
كارلوس كرش ديروز باز هم تهديد به رفتن كرد و گفت در ايران به آخر خط رسيده و با اين وضعيت نميتواند به كارش در تيم ملي ادامه دهد. اين اولين بار نيست كه سرمربي پرتغالي حرف از رفتن ميزند، مرور رسانهها در سال گذشته استعفاها گاه و بيگاه كرش را يادآوري ميكند، تهديدهايي كه هيچ كدام عملي نشد. او حالا ديروز بار ديگر تأكيد كرد كه تنها تا دهم ارديبهشت سرمربي تيم ملي است و اميدوار است كه هيئت رئيسه فدراسيون استعفايش را بپذيرد و مجوز جدايياش را صادر كند. او بار ديگر توپ را در زمين فدراسيون انداخته است، فدراسيوني كه پيش از اين با جديدترين استعفاي او مخالفت كرده بود. با وجود اينكه سرمربي پرتغالي به خوبي ميداند كه هيئت رئيسه فدراسيون با رفتنش مخالفت خواهد كرد، اين سؤال پيش آمده است كه چرا او بار ديگر درخواست جدايياش را تكرار ميكند، آن هم در شرايطي كه ميداند گلايهها و انتقادهايش مشكلي را حل نخواهد كرد. با اين حال استدلال او براي اينكه ديگر نميتواند با ايران همكاري كند، به بن بست رسيدن برنامه هايش در تيم ملي است و به خاطر همين مشكلات هم هشدار ميدهد كه تيم ملي شرايط دشواري براي صعود به جام جهاني دارد.
در شرايطي كرش شرايط را نامناسب عنوان ميكند كه در پنج سالي كه از حضورش در كشورمان ميگذرد هم همين وضعيت حاكم بوده است. او از همان روز اولي كه به ايران آمد همه امكانات سخت افزاري و نرم افزاري فوتبال كشورمان را از نزديك مشاهده كرد و با توجه به آن پاي قرارداد همكاري با تيم ملي را امضا كرد. هر چند توجه به اين نكته كه تيم ملي براي صعود به جام جهاني بايد بهترين امكانات را در اختيار داشته باشد، شكي نيست اما در شرايطي كه كشور با بحران اقتصادي روبهرو است، به طور قطع اولويت اول هيچ وقت فوتبال و تيم ملي نخواهد بود و در اين بين ورزش هم مانند ديگر حوزههاي ديگر روزهاي سختي را تجربه ميكند و بيپولي سبب شده تا آن وضعيت ايده آلي كه همه انتظار دارند حاكم نباشد. به همين خاطر هم توجيه كرش براي اصرار به استعفا را نميتوان باور كرد، اگر چه اين مربي در سالهايي كه از فعاليتش در ايران ميگذرد بارها ايرانيتر از ما ايرانيان بوده و اين قابل انكار نيست. با اين وجود اصرار بر استعفا با اين توجيه كه تيم ملي وضعيت دشواري دارد را نميتوان پذيرفت، به خصوص اينكه همان طور كه اشاره شد او به خوبي به شرايطي كه ميخواهد فعاليت كند آگاه بوده است.
يا دلايل ديگر او براي رفتن هم بيشتر به يك بهانه ميماند تا يك دليل منطقي براي قطع همكاري، اينكه او دعواي شخصي بر سر يك ساختمان كه قرار بود آكادمي جهاني فوتبال باشد و حالا مركز تخصصي پزشكي ورزشي شده را مطرح ميكند يا براي چندمين بار از اينكه به ملي پوشان سرباز فراري كه با جعل مدرك كارت پايان خدمت گرفتهاند، مجوز بازي در تيم ملي داده نشده است، انتقاد ميكند يا اينكه ميگويد رضا قوچان نژاد به دليل اينكه به جاي پرواز فرست كلاس با پرواز معمولي به تهران آمده مصدوم شده است، نميتواند دلايلي باشد كه استعفاهاي هر چند وقت يكبارش را توجيه كند. در اين شرايط اين فرضيه مطرح ميشود كه كرش با علم به اينكه ميداند شايد نتواند با ايران بار ديگر به جام جهاني صعود كند به همين خاطر نميخواهد اين ناكامي به نامش نوشته شود. از طرف ديگر او هم نميخواهد قراردادش را يك طرفه فسخ كند تا بدون دريافت هيچ پولي ايران را ترك كند، به همين خاطر هم به دنبال اين است تا اين جدايي از طرف فدراسيون تأييد شود تا حق و حقوقش را هم دريافت كند. با توجه به اين وضعيت در صورتي كه كرش واقعاً اعتقاد دارد در ايران به آخر خط رسيده و بر آن مصر است به جاي استعفاهايي كه ميداند با آن موافقت نخواهد شد، يك طرفه قراردادش را با ايران فسخ كند يا در غير اين صورت بهتر است كه سرمربي تيم ملي به جاي جنجالهايي كه هر چند وقت يكبار با خبر استعفاي او كليد ميخورد، تمام تمركزش را متوجه آمادهسازي تيم ملي براي جام جهاني آن هم با توجه به امكانات موجود كند، امكاناتي كه چهار سال پيش نتوانست سد راه تيم ملي باشد و براي جام جهاني روسيه هم نميتواند مانعي ايجاد كند.