
بايد توجه داشت كه آدمي با رفتارها، كردارها، انگيزه و اهداف متفاوتش زنده است، پس دوست داشتن و خوب بودن و در نهايت خشمگين شدن و از كوره به در رفتن يا... از الزامات زندگي بشري است ولي به موقعيت آن بستگي دارد و هر گونه خشمي قابل پذيرش و توجيه نيست. دركل بايد دانست كه خشم معمولاً در مواقعي ايجاد ميشود كه كودك تواناييهاي خود را ناديده گرفته يا اينكه نميتواند به طور صحيح و سنجيده از آن استفاده كند يا اينكه اطرافيان با رفتارشان او را وادار به خشم كردهاند. در اينجا به برخي از راهكارهايي ميپردازيم كه ميتواند در جلوگيري از بروز خشم در كودكان يا كاهش شدت خشم در كودك ثمربخش باشد.
1- كودك خود را با هيچ كودك ديگري مقايسه نكنيد و تواناييهاي ديگر كودكان و همسن و سالان او را به رخش نكشيد. البته تا حدي كه باعث ايجاد تلنگر در او شود مانعي ندارد. بگذاريد فرزندتان همان چيزي كه هست و همان چيزي كه توانايياش را دارد باشد. هيچگاه ديگر كودكان را به رخ او نكشيد و در نهايت كاسه چه كنم چه كنم را نه خود به دست بگيريد و نه به دست فرزندتان بدهيد، چرا كه وقتي خود را ناتوان و كم توان ببيند و بداند كه والدين او مرتب كودكان و همسالانش را به رخ او ميكشند مسلماً تواناييهاي بالقوه ديگر خود را از دست ميدهد و به يك فرد گوشهگير تبديل ميشود. والدين گرامي بايد بدانند كه هر شخصي تواناييهاي بالقوه و ذاتي خود را دارد كه خداوند در وجود او به وديعه گذاشته است و شايد كودك شما تواناييهاي ديگر دارد كه ديگر كودكان نداشته باشند. مقايسه كودكان در اكثر مواقع موجب خشم آنها ميشود.
2- والدين سعي كنند هيچگاه فرزندان خود مخصوصاً آناني كه سنشان زير هفت سال است را در معرض خشم و بگومگوهاي خود و ديگران قرار ندهند چرا كه كودك آن را ملكه ذهن خود ميكند و اين برداشت را دارد كه پس اگر در مواقعي حرف كم آورديم يا ديگران سرمان كلاه گذاشتند يا اينكه اگر نتوانستيم حق خود را بگيريم بايد خشمگين شويم و حالات عاطفي و رفتاري و هيجاني خود را با خشم نشان بدهيم كه اين تصور غلطي است. فراموش نكنيم كودكان در اين سنين والدين خود را الگوي تمام عيار رفتاري و اخلاقي ميدانند و از آنان الگوبرداري ميكنند.
3- از كمك و مساعدت و همياري به كودكتان در جهت رسيدن به اهداف و خواستههايشان كوتاهي نكنيد. اين را بدانيد كه خشم حاصل و نتيجه عجز و ناتواني هر انساني است. والدين بايد بدانند كه براي كاهش و از بين بردن خشم در كودك خود بايد بر مهارتها و تواناييهاي او بيفزايند و او را براي غلبه بر مشكلاتش و توفيق و رسيدن به خواستههايش ياري كنند. والدين بايد از طريق صحبت كردن با كودكان و راهنمايي او در جهت چگونه پيروز شدنش، تلاش كنند و راهكارها و روشهاي غلبه بر عصبانيت را به فرزندانشان آموزش دهند. به او بياموزند كه هدفهايش را بر اساس تواناييهايش تنظيم كند تا بتواند با شرايط موجود كنار بيايد و خود را وفق بدهد تا هيچگاه مجبور نشود كه خشمگين شود.
4- سلامت روحي و تنظيم مسئوليتها و خواستههاي كودك بر اساس توان ذهني و روحي و جسمي كودك امكانپذير است. تجربه در كار روانشناسي و كار در كلينيك ثابت كرده است كودكاني كه دچار ضعف جسمي هستند و از ضعف و ناتواني روحي شديدي رنج ميبرند زودتر در برابر سختيها و شكستها واكنش منفي نشان ميدهند. بنابراين نبايد از كودك خود انتظاري فراتر از آني را داشته باشيم كه در حد توانش نيست. كارهاي طاقتفرسا و سخت از عهده او خارج است و باعث به هم زدن تعادل فكري و رواني او ميشود.
5- هيچگاه به كودك خود توهين نكنيد و در آخر اينكه هيچگاه و هيچوقت به حريم خصوصي او وارد نشويد. توهين و اهانت كردن به فرزند هر چقدر هم كه او كوچك باشد در شأن و منزلت او نيست و اينكه او ببيند پدر و مادرش شخصيت او را زير سؤال بردهاند دچار آسيب روحي ميشود و دوم اينكه كودكان زير هفت سال به داراييهاي خود اهميت فراواني ميدهند و گاهي اوقات از اينكه پدر و مادر يا حتي خواهر و برادر به وسايلشان دست بزنند ناراحت شده و در نتيجه باعث بر هم خوردن تعادل روحي او شده و در نهايت موجب خشم او ميشود.
*
كارشناس روانشناسي باليني