خاطرم است به اتفاق پدر به دوستهاي جانبازشان سر ميزديم. با اينكه خيلي از دوستانشان از فضاي جنگ و رزمندگي فاصله گرفتهبودند ولي پدرم با دوستان زمان جنگشان كاملاً ارتباط خانوادگي داشت و با هم خاطرات را مرور ميكردند. اين مسئله در روحيه ما هم خيلي تأثير داشت و براي پدر هم خيلي مهم بود اين فرهنگ را به فرزندانش منتقل كند.
يكي از اموري كه ايشان خيلي پيگيري ميكرد مسائل مربوط به امور شهدا بود. جزو اولين كساني بود كه كنگرههاي بزرگداشت شهدا را برگزار ميكرد. كنگره 4هزار شهيد آبادان، كنگره سرداران شهيد خوزستان و كنگره گردان مقداد را به همراه دوستانشان برگزار كردند. در روزهاي نوروز كه به سمت آبادان و خوزستان ميرفتيم چندين بار به گلزار شهدا سر ميزديم تا اينكه ايده تأسيس يادمان 177 شهيد گمنام آبادان به ذهنشان رسيد. ديد حيف است از مقاومت مردمي كه در آبادان شكل گرفت و نگذاشت آبادان سقوط كند حرفي به ميان نيايد. براي همين پس از چندين سال تلاش با جمعي از دوستانشان اين يادمان را به يكي از يادمانهاي ثابت دفاع مقدس تبديل كردند. رزمندگاني كه اوايل جنگ در آبادان جنگيدهاند خودجوش و بدون هيچ پلاكي از شهرهاي مختلف به جبههها ميآمدند و شهيد ميشدند و هيچ كس اينها را نميشناسد. مخلصترين آدمهايي كه اول جنگ به فرمان امام، از شهر دفاع كردند و گمنام شهيد شدند. براي پدرم خيلي مهم بود كه ياد اين شهيدان را زنده كند.
بعد از اين ايشان ديدند نسل جديد با فرهنگ دفاع مقدس ارتباط برقرار نميكند و از سال 85 به بعد مسابقات كتابخواني را با اولويت مناطق محروم راه انداختند. كتابهاي مشهور دفاع مقدس مثل «دا»، «پايي كه جا ماند»، «كوچه نقاشها» و «نورالدين پسر ايران» را براي مخاطبان خاصي در نظر ميگرفت. مثلاً كتاب «دا» را براي معلمان زن و كتاب «پايي كه جا ماند» را براي معلمان مرد انتخاب ميكرد. با اين هدفگذاري كه آن كتاب مخاطب خودش را پيدا كند. اين كار را كاملاً مردمي شروع كرد. حتي ايشان يك دفتر نداشت و اگر كسي ميپرسيد دفتر حاجسياح كجاست كسي نميدانست. خيلي اوقات هزينه بليت تهران- آبادان را خودش ميداد يا با ماشين ميرفت و ميآمد. اصلاً طوري نبود كه بنشيند تا برايش بليت و دفتر بگيرند. خودش به همراه آقاي احمدزاده كارها را پيش ميبردند.
يك دوره ديگر به اين موضوع رسيدند كه شايد مخاطبان نسل جديد حوصله خواندن كتابهاي 300 صفحهاي دفاع مقدس را نداشته باشند. ميگفت براي اين قشر كه بيشتر از نوجوانان هستند اولويت را در جشنواره فيلمهاي دانشآموزي دفاع مقدس بگذاريم. در اين كار با همكاري آقاي احمدزاده هنرمندان و حوزه هنري را پاي كار آوردند و از ظرفيت كارگردانهايي كه فيلم دفاع مقدس ساختهاند استفاده كردند. هنر پدرم اين بود كه همه را پاي كار آورد. كارگردانهايي مثل رخشان بنياعتماد، تهمينه ميلاني، مهتاب كرامتي و فاطمه معتمدآريا تا بازيگراني مثل پرويز پرستويي، حميد فرخنژاد و رضا كيانيان را به محرومترين مناطق استانهاي خوزستان، ايلام، آذربايجان شرقي و غربي برد و جشنواره فيلم دانشآموزي را با حضور هنرمندان برگزار كرد. دانشآموزاني كه تا به حال سينما نديده بودند و هيچ تصوري از سينما نداشتند را به سينما بردند. براي جشنواره فضاي شادي در نظر گرفتند و هدفگذاريشان را هم مناطق مرزي ايران گذاشتند تا در دل اينها علاقه ايجاد شود و خاطره خوبي در ذهنشان از فضاي جبهه و جنگ شكل بگيرد. فيلمهاي شاخص دفاع مقدس را پخش ميكردند و برايشان مسابقه و اهداي جوايز با حضور هنرمندان برگزار ميكردند. حاج سياح اين كارها را در جهاد فرهنگي يك تكليف ميدانست و مخلصانه در اين راه تلاش ميكرد. به هيچ عنوان دنبال اسم و رسم نبود. حتي آقاي احمدزاده تعريف ميكرد ما 9 جشنواره دانشآموزي فيلم دفاع مقدس برگزار كرديم و يك حق سخنراني پنج دقيقهاي براي حاج سعيد گذاشته بوديم و ايشان در جشنواره دوم ديد بچهها خسته ميشوند و براي ديدن فيلم عجله دارند همان سخنراني پنج دقيقهاي را حذف كرد تا مخاطبش زده نشود. آقاي پرستويي در مصاحبهاي گفته بود در دوره اول جشنواره فكر ميكردم آقاي طاهري جزو تداركات جشنواره است از بس امور ريز و جزئي را هم خودش انجام ميداد. بعداً فهميده بود كه پدرم دبير جشنواره است. دو شيفت برنامه برگزار ميشد و در هر شيفت 2هزار دانشآموز ميآمد. اين سالن كثيف ميشد و اگر نياز بود و نيرو كم بود حاج سعيد طاهري سالن را تميز ميكرد. در اين كارها حتي يك ريال هم از بيتالمال هزينه نكرد. هنرمنداني هم كه هر دعوتي را قبول نميكنند چون ديدند كار مخلصانه است بدون گرفتن كمترين حقوق و مزدي در برنامهها شركت ميكردند. فرهنگي كه دقيقاً مختص دهه 60 بود را ايشان سعي كرده بود بازتوليد كند و كاملاً هم پايبند بود با كمترين هزينه بيشترين بازخورد را بگيرد.
موضوعي كه در زندگي ايشان خيلي برايم جالب بود اين بود كه بحث كتابخواني را به سمت زندانهاي كشور برده بود. جايي كه هيچوقت به ذهنمان نرسد مگر ميشود در زندان كار فرهنگي كرد. اين ايده را با آقاي احمدزاده پيش بردند و براي اولين بار مسابقه كتابخواني دفاع مقدس را در زندانهاي استان لرستان برگزار كردند. در جذب مردم نقاطي را ميديدند كه كمتر كسي تصورش را ميكرد.
كار آخرش سال 92 كه زلزله اهر و ورزقان اتفاق افتاد ميتوانست در خانه بنشيند و نظارهگر باشد اما با 70 درصد جانبازي براي خودش كار تراشيد و ميگفت مهمترين ضربهاي كه بچههاي زلزلهزده خوردهاند ضربه روحي است و با همكاري دوستان و سپاه آذربايجان توانستند براي 43 هزار دانشآموز زلزلهزده در آن شرايط سخت جشنواره فيلم دانش آموزي دفاع مقدس را برگزار كردند. پدرم صادقانه براي اعتلاي فرهنگ دفاع مقدس و انقلاب اسلامي تلاش كرد.