
او يكي يكي دلايل ديگر را هم برميشمرد اما گمان ميكنم هر دليلي كه شمرده ميشود در زير چتر فقدان يا كاستي مهارت ارتباطي ميگنجد، يعني آدمهايي كه نميدانند يا كمتر ميدانند كه از اين رابطه به دنبال چه هستند و در اين رابطه دنبال چه ميگردند. گفتوگوي ما را با دكتر منصوره سادات صادقي، روانشناس و عضو هيئت علمي پژوهشكده خانواده دانشگاه شهيد بهشتي ميخوانيد.
وقتي طلاقي اتفاق ميافتد علل مختلفي را ميتوان در پس آن بررسي كرد. به نظر ميرسد اين علل آنقدر قوي هستند كه زوجين را آماده جدايي از يكديگر ميكنند. به عنوان اولين پرسش ميخواستم اين سؤال را بپرسم كه علل طلاق در مراجعاتي كه به شما ميشود، بيشتر معطوف به چه چالشها و گرههايي است؟
چند علت اساسي براي طلاق ميتوان برشمرد اما از اولين و اصليترين علت طلاق كه با توجه به تجربيات و ديدههايم در ذهن من پررنگتر شده، فقدان مهارتهاي ارتباطي بين زوجين است. شما وقتي بررسي ميكنيد ميبينيد حتي زوجهايي كه سالهاست كنار هم زندگي ميكنند گاهي در بديهيترين مهارتهاي ارتباطيشان، دچار تنش و چالش جدي هستند. بعد از آن ميتوان به مسائل اقتصادي، خيانت، اعتياد و دخالتهاي خانوادهها اشاره كرد.
اگر فقدان يا ضعف مهارتهاي ارتباطي از علل اصلي طلاق باشد، اين پرسش را پيش ميكشد كه چطور ميشود اين چالش بزرگ ارتباطي را التيام داد؟
زوجها مثل همه افرادي كه براي ارتباط با هم از كلمات بهره ميبرند، براي ارتباطشان بيبهره از كلمات نيستند. گرچه رابطه آنها متوقف در كلمات نيست اما نميشود گفت آنها از اين مهارت ارتباطي بينيازند. پس زوجهايي كه آموختهاند چگونه شفاف، بدون متلكپراني و كنايهورزي با هم صحبت كنند در استاندارد مطلوبي از مهارت ارتباطي قرار دارند. وقتي طرفين بسيار خوب و عميق به حرفهاي هم گوش ميدهند در واقع بخش قابل توجهي از زمينههاي اختلاف و تنش را از بين ميبرند چون در اغلب موارد تنش از آنجا آغاز ميشود كه زوجها فهم نازلي از گوش دادن دارند. يعني گوش دادن را به عنوان يك كار جدي و مهم در رابطه همسري تلقي نميكنند.
به اصطلاح گوشهايشان تيز نميشود.
بله، ممكن است وقتي همكارش حرف ميزند گوشهايش كاملاً تيز شود اما وقتي همسرش حرف ميزند سرد و بيروح فقط سري تكان دهد. البته اين رفتارها كه ما امروز زبان بدن ميناميم در چشمهاي فرد مقابل انعكاس دارد و آثار و عوارضش را هم بر جا ميگذارد. پس مهم است كه من چگونه به همسرم گوش ميدهم چون او بلافاصله و همزمان از طرز گوش دادن من بازخورد ميگيرد، همچنان كه باز مهم است كه لحن صحبت من چگونه است. آيا مهرباني من نسبت به او در اين صحبت كردن آشكار است؟ يا برعكس، اينجا باز لحن همان كاركردي دارد كه طرز گوش دادن خواهد داشت.
نكته بعدي درباره مديريت هيجانها و احساسات منفي است. مهم است كه آيا يك زوج ميتوانند بر هيجانها و احساسات منفيشان مثل خشم، كنترل و مديريت داشته باشند؟ آيا وقتي هواي خانه ابري است مثلاً موضوع خانوادههاي طرفين پيش كشيده شده، پاي مادر من و مادر تو، يا خواهر من و خواهر تو وسط ميآيد آنها ميتوانند بر هيجانها و عواطفشان چيره و سوار باشند؟ متأسفانه خيلي از زوجين به ويژه همسراني كه چند سال ابتدايي زندگي مشترك خود را ميگذرانند، از اين نقطه آسيب پذيري نشان ميدهند و آگاهي نداشتن از مهارتهاي ارتباطي به ويژه در چند سال اول زندگي مشترك، بحراني به نام طلاق را ايجاد ميكند. عامل مهم ديگري كه شيوع طلاق را در ايران بالا برده، دخالت خانوادهها در زندگي مشترك فرزندانشان است.
هر نوع مداخلهاي؟
نه، مداخلهاي كه ناپخته، جانبدارانه، هيجاني و همراه با دخالت دادن عواطف يكطرفه باشد، وگرنه مداخلهاي كه به قصد حمايت صورت بگيرد و در فرايند حمايت با پختگي از دو طرف رابطه پشتيباني شود، اتفاقاً ضروري است، چون زوجهاي جوان نيازمند حمايت خانوادههاي بالادستي خود هستند و اساساً رضايت خانوادهها از ازدواج فرزندان از عوامل مؤثر در كاميابي يك ازدواج است، بنابراين ميتوان سه جزء و ضلع مهم را در بحث نوع ارتباط خانوادهها با زوجين در نظر گرفت. ضلع اول ارتباط خود زوجين با يكديگر است؛ اينكه زن و شوهر با يكديگر احساس صميميت داشته و هويت زوجي مخصوص به خود را داشته باشند. اين زوجين در تمام زمينهها با يكديگر متحد هستند و به راحتي ميتوانند اختلافات پيش آمده را حل و فصل كنند. دوم، روابط هر يك از زوجين با خانوادهشان است. اين مهم است كه در ارتباط با خانواده خود، تعادل را حفظ كنيم يعني نه نزديكي بيش از اندازه كه به نوعي در خواستهها و تمايلات خانوادههاي خود كاملاً ذوب و حل شويم و نه در فضاي فردگرايي صرف و كشمكش و دوري روحي و رواني از خانوادهها قرار بگيريم. ضلع سوم اما رابطه زوج با خانواده همسر است، به گونهاي كه رفتار خانواده همسر، احساس غير و غريبه بودن در جمع و دوري از آنها را القا نكند، به طوري كه كاملاً به عروس يا داماد اين امنيت و آرامش القا شود كه او عضو جديد خانواده و فرزندي از فرزندان خانواده است. توجه به اين سه ضلع ارتباطي و رعايت كردن اصول و مهارتهاي بنيادين در اين الگوها منجر به رقم زدن كاركرد مثبت در خانواده ميشود.
اين يك ديدگاه است كه در دهههاي مختلف با تغيير سبك زندگي مردم، الگوهاي جديدي در شكلگيري طلاق به وجود ميآيد. به طور مثال گاهي اعتياد، حرف اول را ميزند، گاهي ممكن است بيوفايي و خيانت در صدر باشد، گاهي فناوريهاي ارتباطي وزن پيدا ميكند. اين سير و تغيير را قبول داريد؟
ببينيد، با تغيير ساختار جامعه، اولويتبندي علل طلاق نيز تغيير ميكند. در حال حاضر ورود شبكههاي مجازي، يكي از علل مهم تعارضات زوجين محسوب ميشود. با ورود اين نوع تكنولوژيها به زندگي افراد، ميزان زماني كه زوجين با هم سپري ميكنند، به مقدار قابل توجهي كاهش يافته و به دنبال آن رضايت زوجين از كيفيت ارتباط با يكديگر پايين آمده است. البته حاشيه بزرگتر اين فناوريها، بحث روابط خارج از عرفي است كه به واسطه اين نوع فناوريها به وجود ميآيد.
ضريب نفوذ حاشيههاي اين فناوريها را در روابط همسران چطور ارزيابي ميكنيد؟
البته هنوز خانواده اصيل ايراني به دليل باورهاي فرهنگي و مذهبياش، اين نوع روابط غيرمجاز را قابل قبول نميداند اما وقتي زوجي درگير حاشيههاي نرمافزارهاي ارتباطي تلفن همراه ميشود در نهايت درگيري و تنش بين زوجها حتمي است و يكي از تبعات اين حاشيهها رواج روابط خارج از عرفي است. خب وقتي ما شاهد روابط خارج از عرف در خانواده هستيم، ديگر نبايد انتظار داشته باشيم ديوار فرو ريخته اعتماد بين زوجين به راحتي قابل مرمت و بازسازي باشد. من مراجعان متعددي دارم كه از وابستگي بيش از حد همسران خود به تلفن همراه و انواع نرمافزارهايش شِكوه و گلايه ميكنند. اين وابستگي هم سطوح مختلف رواني دارد. البته زنها عموماً حساسيت بيشتري دارند و به ويژه درباره نرمافزارهايي كه امكان عضويت سريع در گروهها را فراهم ميكنند محتاطانه بايد رفتار كرد. چند وقت پيش خانمي با يك سرگشتگي به من مراجعه كرده بود و كلافه بود از اينكه سر همسرش مدام در گوشي موبايل است و وارد گروههاي مختلف ميشود. او دو نگراني را مطرح ميكرد؛ اول اينكه زمان با هم بودن آنها پايين آمده و دوم اينكه ميترسد همسرش در اين گروهها ارتباطهاي عاطفي با زنها برقرار كند. من در مشاورههايم گاهي با كساني مواجه شدهام كه اصلاً به نيت انتخاب دوست و تشكيل يك رابطه جديد وارد فضاهاي مجازي ميشوند. گاهي اين افراد پرده پوشي ميكنند و ميگويند نيازمند گرفتن يك مشاوره و راهنمايي درباره فلان زمينه كاري از نفر مقابل بودند اما در واقع علت اصلي، برقراري رابطه عاطفي و فرا زناشويي است. البته احساس امنيت كاذبي كه در فضاي مجازي وجود دارد و امكان اينكه افراد ادعاهايي را مطرح كنند كه با هويت واقعي آنها همخواني ندارد برخي از زنان و مردان متأهل را درگير حاشيه و آسيب ميكند و اين آسيب نه تنها متوجه خود آن فرد ميشود، بلكه همسر و خانواده او را نيز در بر ميگيرد.
خيانت از غمانگيزترين اتفاقاتي است كه ميتواند در زندگي يك زوج بيفتد، اعتماد طرفين را از بين ببرد يا به ميزان قابل توجهي كاهش بدهد و احساس سرشكستگي و پايمال شدن را در كسي كه خيانت به او شده ايجاد كند. با اين همه ممكن است درباره شعاع دايره خيانت يا مصاديق آن در رابطه زوجها ديدگاههاي متفاوتي وجود داشته باشد، نظر شما در اين باره چيست؟
ما به هر نوع رابطه فرا زناشويي پنهان از طرف همسر كه منجر به ايجاد اختلاف بين زن و شوهر شود، خيانت ميگوييم. اين رابطه فرا زناشويي نه فقط به شكل رابطه عاطفي، بلكه به شكل پيامك زدن، تلفن كردن، رابطه كلامي فراتر از رابطه كلامي معمول همكاري اتفاق ميافتد. در مراجعاتي كه به ما ميشود، اتفاق تكرارشوندهاي وجود دارد. برخي زوجين ميگويند ما اصلاً فكر نميكرديم با يك پيامك زدن به همكار و متوجه شدن همسرم از اين ماجرا، ناراحتي چنداني به وجود آيد. متأسفانه همين موضعگيري نشان ميدهد آگاهي زوجهاي ما در برابر واكنشهاي احتمالي عاطفيشان تا چه اندازه ميتواند كم مايه باشد. البته عموماً زوجها وقتي وارد رفتارهاي خيانتآميز ميشوند، نسبت به رفتار خود كاملاً آگاهند، ميدانند چه ميكنند.
اما تصورشان اين است كه هر زمان كه بخواهند و اراده كنند ميتوانند از اين حوزه خارج شوند و دوباره وارد حوزه روابط همسري شوند. نكته مهم اين است كه هر جنبهاي از خيانت را كه در نظر بگيريد به نوعي آسيب زننده به رابطه زوجهاست، حتي اگر در نگاه اول كاملاً بيخطر به نظر برسد. اتفاقاً كساني كه درگير خيانت شدهاند، گاهي از همين جاهايي كه بيخطر به نظر ميرسد مثل درددل كردن آغاز كردهاند، اما آن درد دل، زمينههاي عاطفي را در طرفين بيدار كرده است به ويژه كه موضوع درددل درباره رفتارهاي همسر طرف مقابل باشد. موضوع مهم ديگر اين است كه ترميم رواني و ذهني رابطه زوجي كه يكي از طرفين به ديگري خيانت كرده، عموماً دشوارتر از علل ديگر طلاق است. در خيانت فرض صداقت از بين رفته، يعني آن فرضي كه رابطه روي آن ايستاده نيست، اعتماد نابود شده و يكي از زوجها يا هر دو براي ادامه رابطهشان با علامت سؤال جدي روبهرو شدهاند. به باور ما اگر رابطه كسي با همسرش خوب نيست، خيانت راهي براي فرار از آن رابطه نميتواند باشد. ما در روانشناسي ميگوييم آسيبي كه خيانت به زوجين وارد ميكند مانند اختلال رويداد پس از سانحه است و نكته ديگر اين است كه خيانت در همه فرهنگها حتي فرهنگهايي كه ما باز تصور ميكنيم معناي كمابيش يكساني دارد و قابل دفاع نيست.