قيافهها درهم است و چشمها اشكبار، اما تمام اين غم و اندوه و مصاحبههايي كه هنوز هم ميتوانند كلمات دردناكي را منتقل كنند براي يكي دو روز است و بس. هنوز خاك رودي فولر ايران خشك نشده، همه چيز مثل هميشه به دست فراموشي سپرده ميشود. درست مثل روزهايي كه او روي تخت بيمارستان بود يا براي امرار معاش مسافركشي ميكرد و كسي نبود تا از او سراغي بگيرد و جوياي احوالش شود.
نه اينكه راست نگويند، نه؛ اتفاقاً كاملاً هم درست ميگويند. رخت عزا كه برتن ميكنند و راهي شيرودي ميشوند از ته دل ميخواهند كه نه اين ورزشگاه، كه هيچ ورزشگاه ديگري آنها را براي مرگ و ميرهاي ورزشي دور هم جمع نكند، اما فراموشي اجازه نميدهد اين حرفهاي تلخ زمان زيادي ذهنشان را درگير كند. تمام يادآوريها نهايتاً تا روز چهلم ادامه دارد. مرور خاطرات خوب، يادآوري افتخارآفرينيها يا ورق زدن روزهاي سختي كه در تنهايي و گاه بيكسي سپري شدهاند. خيليها هم معتقد هستند بسياري از مرگ طبيعي نيست كه چشم از جهان ميبندند، بلكه دق ميكنند. البته پر هم بيراه نيست، اما چه سود تكرار اين داستانهاي تلخ و حرفهاي درد آور وقتي همه و همه تنها براي دقايقي يا چند روز زيباست و خيلي زود گرد دوران آن را ميپوشاند و به دست فراموشي سپرده ميشود.
بيتوجهي، بدون شك بزرگترين قاتل پيشكسوتان ورزشي است. قاتل جان قهرمانان و پهلواناني كه روزهاي پر افتخار زيادي را سپري كرده و بسياري از آنها امروز نه به دنبال پست و مقام، كه فقط چشم انتظار توجهي اندك هستند. منتظر تماسي كه نشان دهد به دست فراموشي سپرده نشده و هنوز هم جايگاه خود را در خاطرات مردم حفظ كردهاند، اما همين اندك توجه و همين خواسته ساده هم بيپاسخ ميماند تا بسياري از آنها سالهاي واپسين عمر خود را در فراموشي و بيتوجهيهاي دردناك سپري كنند. همين كه چشم ميبندند و فرشته مرگ را در آغوش ميگيرند، همه ذهنها فعال ميشود. همه خاطرات ياد آوري ميشود و همه ياد بيتوجهيهايي ميكنند كه عمري روا داشتهاند، اما ديگر تكرار اين خاطرات و اثبات اين اجحاف چه سودي ميتواند داشته باشد براي آنهايي كه ديگر نفسي ندارند كه حتي به سختي بيايد و برود؟
انگشت اتهام هميشه به سوي مديران و مسئولان است. البته در كمكاريهاي آنها در خصوص پيشكسوتان جاي هيچ شك و ترديدي نيست؛ مسئولاني كه ميتوانند هر از چندگاهي در مراسمي نه چندان پرطمطراق و پر هزينه پيشكسوتان ورزشي را دور هم جمع و از تواناييها و تجربيات آنها در حد گپ و گفتي دوستانه هم كه شده استفاده كنند؛ مسئولاني كه ميتوانند در بسياري از موارد كار را به دست كاردان آن بدهند و از قهرمانان سالهاي دور استفادههاي مثبتي ببرند، اما هميشه سرشان آنقدر گرم مسائل ديگر است كه جز وقت عزاداري فرصتي براي سر زدن به پيشكسوتان ندارند. متهمان اصلي اين بيتوجهيها تنها مسئولان و مديران ورزشي نيستند. سهم رسانهها را هم نميتوان در اين خصوص ناديده گرفت؛ رسانههايي كه پرداختن به خبرهاي كم اهميت بازيكنان مجرمي كه سر از زندان در ميآورند، برايشان مهمتر است تا سراغ گرفتن از پيشكسوتاني كه حرفهاي زيادي دارند، از پهلوانيها و جوانمرديها. رسانهها از ديگر متهمان اين بيتوجهي دردناك به جامعه پيشكسوتان ورزشي است.
صفحات روزنامهها هر روز مملو از عكسها و ژستهاي بازيكناني است كه كافي است مدل موهاي خود را تغيير دهند تا هفتهها سوژه روز رسانهها باشند؛ رسانههايي كه خود در مراسم عزاداري به دنبال مقصر ميگردند، اما تا قبل از روانه شدن اين افراد به بيمارستانها و قرار گرفتن تا يك قدمي مرگ سراغي نميگيرند. وقتي كه كار از كار گذشت ميشوند دايههاي مهربانتر از مادر. حال آنكه بدون شك اگر رسانه نيز در اين خصوص همانطور كه به وقت عزاداري حضوري پررنگ دارد با جديت عمل كند و حداقل اخبار مربوط به اجحافي را كه در حق پيشكسوتان روا ميشود، زير ذرهبين بگذار و به آن بپردازد، مديران و مسئولان نيز ناچار به توجه و حمايت ميشوند؛ حمايتي كه سالهاي سال است حلقه مفقوده جامعه پيشكسوتان ورزشي است كه اين روزها يكي پس از ديگري به كام مرگ ميروند و تازه آن زمان است كه ذهنهاي فراموشكار به تكاپو ميافتند.