
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 19 شامگاه چهارشنبه 16 دي ماه كاركنان بيمارستاني در جنوب تهران به مأموران كلانتري 161 ابوذر، قتل مرد جواني را خبر دادند. پس از اعلام اين خبر تيمي از مأموران پليس به سرپرستي سرهنگ حجت اله مرادي، رئيس كلانتري در بيمارستان حاضر شدند. مأموران در بيمارستان با جسد مرد 32 سالهاي به نام آرش روبهرو شدند كه بر اثر اصابت جسم سختي به سرش فوت كرده بود. لحظاتي بعد قاضي ايلخاني، بازپرس ويژه قتل دادسراي جنايي تهران به همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل به تحقيق پرداخت. بررسيها نشان داد مقتول ساعتي قبل با مرد املاكي كه فريبرز نام دارد به خاطر تفاله چاي درگيري مرگباري را رقم زده است كه در جريان آن مرد بنگاهدار با چوب بيسبال ضربهاي به سر وي زده كه پس از انتقال به بيمارستان فوت كرده است. همچنين مشخص شد قاتل در محل حادثه از سوي مأموران پليس دستگير شده است.
گفتههاي شاهدان حادثه حكايت از آن داشت كه مقتول در طبقه بالاي مغازه املاكي كه ساختمان قديمي است، مستأجر بوده و قبل از درگيري مقداري از تفاله چايش را از پنجره خانهاش به داخل خيابان ريخته است كه باعث اين درگيري مرگبار شده است.
تيم جنايي در نخستين گام از متهم تحقيق كردند. وي در بازجوييها با اظهار پشيماني به قتل اعتراف كرد و گفت: من بنگاه املاكي در حوالي خيابان ابوذر دارم. مقتول در طبقه بالاي املاكي من زندگي ميكرد. او هميشه آشغالهاي خود را از پنجره به داخل خيابان ميريخت.
من چند بار درباره اين موضوع به او تذكر داده بودم، اما فايدهاي نداشت تا اينكه ساعتي قبل وقتي از داخل بنگاه به داخل خيابان آمدم، ناگهان مقداري تفاله چاي به روي سرم ريخت. وقتي به بالا نگاه كردم ديدم مقتول پنجره اتاقش را باز كرده و در حال ريختن تفاله چاي به داخل خيابان است. او خيلي خونسرد بود و اصلاً توجهي به اين نداشت كه لباسهاي مرا كثيف كرده است به همين دليل من خيلي عصباني شدم و به اين كارش اعتراض كردم كه او به عوض عذرخواهي شروع به فحاشي كرد. پس از اين، من هم به او فحاشي كردم كه مشاجره لفظي ما بالا گرفت و او با عصبانيت به خيابان آمد تا با من درگير شود. ما دو نفري با هم دست به يقه شديم كه لحظاتي بعد يقه مرا رها كرد و به داخل مغازهام رفت و صندلي برداشت و به طرف من حمله كرد. وي ادامه داد: وقتي او به من حمله كرد بلافاصله من هم به داخل مغازه رفتم و چوب بيسبالي كه از قبل در مغازه بود، برداشتم و يك ضربه به سرش زدم كه غرق در خون نقش بر زمين شد و از هوش رفت. با ديدن اين صحنه شوكه شده بودم كه همسايهها رسيدند و به مأموران خبر دادند. دقايقي بعد هم او را به با كمك همسايهها به بيمارستان رسانديم كه متأسفانه او به خاطر شدت ضربه در بيمارستان فوت شد.
وي در پايان گفت: من هرگز فكر نميكردم كه او با يك ضربه چوب به قتل برسد و الان هم پشيمان هستم، هر چند پشيماني فايدهاي ندارد.
متهم براي تحقيقات بيشتر به دستور قاضي ايلخاني در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت و جسد مقتول هم براي انجام آزمايشهاي لازم به پزشكي قانوني فرستاده شد.