اولاد آدم متحير است و در كار خلق خدا مانده است و نميداند كه چگونه حرفش را بزند كه نگوييد نزاكت را خورده و حيا را بالا آورده است؟ يعني از زماني كه ماجراي اين هندوستانيها و افغانستانيها و نميدانم ساير ممالك همين دور و اطراف يكجوري به ما گره خورده است (و ما داريم برايشان گرهگشايي ميكنيم و آنها برايمان گرهافزايي)، اولاد آدم ميماند كه چطوري عرايض خود را معروض دارد كه كسي از عروض و قافيه اولاد آدم مكدر نشود و خداي نكرده، روپيه و افغاني را جاي دلار به اولاد آدم قالب نكند! يعني حتي فكرش را بكنيد كه دارند ميگويند آسمان ايران هم موش دارد و وقتي تعبير خواب موش در زمين، اختلاس فراوان و دزدي و كلاهبرداري است، شما در بيداري در آسمان ايران موش ببينيد كه ديگر هيچ!... حالا درك ميكنيد، كار از كجا پيچ خورده و تاب دارد! آن وقت ما دلمان ميسوزد و سه تا سه تا در كشورشان بانك باز ميكنيم و دفتر و دستك راه مياندازيم و...
لابد ميگوييد كه باز ميخواهم پاي برنجهاي آلوده و مطالبات معوق نفتي و قاچاق مواد مخدر از افغانستان به ايران را در ستون عقبگرد باز كنم و چاشني آن ماجراي افتتاح شعب سه بانك ايراني در هند و موش پروازي در آسمان ايران را پيش بكشم! لابد ميگوييد كه حتماً آن موانعي كه ايران از سال 2013 براي بازگشايي شعبههاي بانكي خود در هند داشت (يعني مقررات مالي بانكهاي هندي)، يك دفعه به جاي دود، موش شده و رفته هوا! لابد ميخواهيد بگوييد كه آن موشي هم كه پنجشنبه گذشته در كابين خلبان پرواز شماره 131 شركت Air India كه از بمبئي به سمت لندن در پرواز بود و داشت سيمها را ميجويد، ايراني بوده و براي همين بوئينگ 8-787 از روي آسمان ايران، راه خود را كج كرده و برگشته هند! لابد...
اما كور خواندهايد! عرايض من چيز ديگري است. يعني بعد از ماجراهاي اين نيمقرن اخير كه اسپانياييها سر زعفران ايران درآوردند و هر چه ما كشتيم و درو كرديم آنها بردند و دهها برابر فروختند، ميخواستم بگويم كه در اين ارتباط هيچ كاري كه نكرديم هيچ، تازه حالا هنديها و افغانيها هم روي دست اسپانياييها بلند شدهاند و ميگويند اين ايرانيها كه ككشان نميگزد، بگذاريد ما هم از اين سفرهپر بركتشان براي بار هزار و چندم، بازهم منفعتي ببريم و آنها به غفلت، مجدداً از ما تيپا خورده و نفهمند كه از كجا خوردهاند! (تازه اگر هم بفهمند باز هم برايشان مهم نيست!)
ميدانم جان به لب شدهايد و بعد از اين همه مقدمهچيني منتظريد ببينيد مگر هنديها و افغانيها با زعفران ما چه كردهاند كه وزارت بازرگاني و كشاورزي و اتاق و گمرك و تشكلهاي حامي صادرات و... نميتوانند كاري بكنند و مثل هميشه دستشان از پايشان درازتر است و زبانشان از هر دو درازتر! (البته اولاد آدم معتقد است كه از آنجايي كه خراب شدن بازار و محصول زعفران ايراني به منافع ملي اسپانيا لطمه ميزند، بايد اين ماجرا را به دولت اسپانيا گزارش كند تا گزارش به دولت ايران! آخر آنها منافع ملي برايشان از هر چيزي مهمتر است! و الا در اين سالها لابد بايد دولتهاي مفخم ايران كاري ميكردند و تدبيري و...)
عارضم به حضور انور باسعادتتان كه طوطيان شكرشكن هندي كه نه، عضو شوراي ملي زعفران اين بار حرف زده، آن هم چه حرف زدني! او از تجارت و بازارسازي زعفران ايراني به نام افغانستان و هندوستان و چين و دبي پرده برداشته و علاوه بر آن گفته عدهاي سودجو زعفران را با مخلوطي از روغن، حنا، زردچوبه، چربي و عسل مخلوط كرده و در زير سايه مقتدرانه دستگاههاي نظارتي و مالياتي دولت، ميفروشند!
اولاد آدم برايتان بگويد كه مقامات تازه فهميدهاند كه اخيراً از پودر حنا براي سود بيشتر در زعفران استفاده ميكنند. يعني يك كيلوگرم زعفران را با 50 كيلوگرم حنا مخلوط ميكنند و هيچ كس جز متخصصان زعفران توان شناخت آن را ندارد و مردم به راحتي آن را خريداري و مصرف ميكنند. اما اين موضوع، درد اولاد آدم نيست. مگر بنزين را با هوا مخلوط ميكنند و در پمپ بنزين به خورد ماشين ملت ميدهند بد است؟ مگر... بگذريم! بگذاريد از قصه افغانستان و هندوستان دور نشويم!
عضو شوراي ملي زعفران گفته علاوه بر هند، سودجويان زعفران را به هر قيمتي به دبي صادر ميكنند و از آنجا اين محصول به چين و افغانستان ميرود و به نام آن كشورها صادر ميشود! عدهاي هم پياز زعفران را تا آنجا كه توانستند به افغانستان صادر كردند و سودجويان ديگري نيز زعفران ايران را به اين كشور صادر كردند تا تاجران افغاني اين محصول را با بستهبنديهاي خود و به نام افغانستان به ايران بفروشند و ثابت كنند كه زعفران افغاني بهتر از ايراني است و ... .
اولاد آدم در همين جا به سياستهاي كلنگي وزراي مربوط و ساير دستاندركاران صادراتي تبريك گفته و پس از خراب كردن بازار صادرات فرش و پسته و زعفران و نفت و كشمش و خرما و ... پيشنهاد ميدهد كه برويم سراغ صادرات زرشك! آن را هم خراب كنيم فقط ميماند خاكمان! آن را هم كه...