
نمايش «جان گز» از جمله آثار تحسين شده پانزدهمين جشنواره بينالمللي است كه بلافاصله بعد از پايان جشنواره در سالن تازه تأسيس «سرو» روي صحنه رفته و نسبت به ساير نمايشهاي حوزه دفاع مقدس از اقبال خوبي نيز برخوردار بوده است. نيما دهقان نويسنده و كارگردان «جان گز» سابقه اجراي نمايشهاي متعدد با موضوع دفاع مقدس داشته كه ميتوان ردپاي برخي از مهمترين نمايشهاي قبلي دهقان را در «جان گز» مشاهده كرد. علاقهمندان به تئاتر مقاومت آثاري چون «خنكاي ختم خاطره» و «مادر مانده» را از نيما دهقان در خاطر دارند. اجراي «جان گز» ميتواند قياس خوبي براي ارزيابي كارنامه دهقان در توليد آثار نمايشي با مفهوم دفاع مقدس باشد. «جان گز» بهانه شد تا طي گفتوگويي با نيما دهقان ضمن بحث درباره اين نمايش، گپوگفتي نيز درباره آثار قديميتر كارگردان پركار تئاتر مقاومت داشته باشيم.
آقاي دهقان! درباره تئاتر «جان گز» اينطور ميتوان گفت كه اين كار به نوعي مصداقي كارهاي است كه براي جشنواره توليد شده است. احساس من بعد از ديدن كار اين بود كه عوامل «جان گز» تمام تلاش خود را كردهاند كه هر طور شده در جشنواره تئاتر مقاومت حضور داشته باشند. اساساً آيا اين ديدگاه را قبول داريد؟
نه. من اصلاً اين نگاه را قبول ندارم. شايد در ذهن آقاي پارسايي به عنوان دبير جشنواره اين بوده كه من با كار «جانگز» به جشنواره ورود پيدا كنم اما اصلاً هدف من اينطور نبود. قصد من تعريف كردن از آقاي پارسايي نيست اما معتقدم كه يك مدير فرهنگي بايد به دنبال آثار خوب فرهنگي باشد. مديريت فرهنگي و جشنوارههاي كشور ما همچون گاراژ نيستند كه در آن به روي هر كسي باز باشد. اگر اينطور بود كه سالنهاي جشنوارههاي ما ديگر هويتي نداشتند. اتفاقاً در همه جاي دنيا اين مديران فستيوالهاي معتبر هستند كه به دنبال نمايش خوب ميروند و معمولاً برنامه يك سال آينده سالن خود را انتخاب ميكنند و ميگويند كه ميخواهند فلان موضوع، مضمون اصلي تئاترهايشان باشد. آنها حتي كارگردانها را هم خودشان انتخاب نميكنند.
اين حرف شما را قبول دارم كه يك مدير بايد دنبال كار خوب برود اما معتقدم جناب پارسايي همان طور كه در بين تئاتريها كلي موافق دارد، شمار زيادي هم مخالف دارد.
خب اين يك نوع جذابيت هنري است اما من معتقدم متأسفانه مردم ما به سمت عواملي كه حرف زدن آنها ممنوع است ميروند. مردم ميترسند سمت عواملي كه عموميت دارد بروند. مردم ميترسند كه فلان كار هنري تئاتر را كه خيلي سخت است كار كنند.
نكتهاي كه در تئاتر «جانگز» وجود دارد به نوعي تكرار مكررات است. شما تقريباً همه حرفهايي را كه در كارهاي قبليتان همچون «خنكاي ختم خاطره»، «مادر مانده»، «ترن» و... گفتهايد دوباره در نمایش «جان گز» به نوعي تكرار كردهايد. چه لزومي دارد كه شما همان حرفها را با درجهاي از تنزل محتوايي و ساختاري در اين نمايش بزنيد؟ يعني هم در گفتمانتان خيلي ضعيفتر شدهايد و هم در قصه و هم در تحليل شخصيتها خيلي سطحيتر با موضوع برخورد كردهايد. سؤال اصلي من اين است كه شما چرا همان حرفها را دوباره تكرار ميكنيد؟
اتفاقاً من كلي حرف جديد و تازه در «جانگز» زدهام و معتقدم كه اصلاً در كارم پسرفت نداشتهام. شايد براي مخاطبي كه تمام نمايشهاي قبلي من را ديده باشد اين حس تكراری بودن به وجود بيايد ولي براي مخاطب امروز من كلي حرف و نگاه تازه داشتم. زمانه و حال و روز روزگار تأثير بسياري بر نوع گفتوگويي كه انتخاب ميكنم دارد. حتي شده كه وقتي با نويسندهاي درباره كار جديد صحبت ميكنم و ميخواهم برايم متن بنويسد به او متذكر ميشوم كه سطح گفتوگويت و قصهات بايد در اين شكل و ساختار باشد. براي قضاوت شما بهتر است من را در شرايط اقتصادي، سياسي و اجتماعي حال كشور بررسي كنيد. كار «خنكا» آن زمان در شهريور سال 88 و در اوج بحران سياسي بود.
قبول دارم اما تكليف نويسنده و كارگردان با اثرش مشخص است. شما در آن زمان فارغ از آن جريانات و حواشيهاي سياسي كاري به مراتب باكيفيت و اثرگذار روي صحنه برديد كه از تمام طيفها مخاطب با آن ارتباط خيلي خوبي برقرار كرد.
بله، آن زمان در «خنكاي ختم خاطره» نقد ما روي يكسري مديريتها بود. در نمايش «ترن» نقد من روي خود مردم بود. اما در شرايط امروز كه من تصميم به اجراي «جانگز» گرفتم ديدم كه سطح نوع تئاترهايي كه در حال اجرا هستند و همچنين سطح مردم به قدري پايين آمده كه چيپترين، واضحترين و سادهترين مسائل به نوعي به بزرگترين مشكلات و مسائل ما در تئاتر تبديل شده است. به خاطر همين هم به نظرم رسيد كه جامعه امروز ما درگير يك سري مسائل بديهي شده است. به نظر من، ما با شرايط مخاطباني كه امروزه داريم، يعني در اصل با مخاطباني كه امروزه در جامعه ما زندگي ميكنند و درگير يك سري مسائل هستند، نوع حرفي كه ميزنيم با نوع چيزي كه نويسنده ما مينويسد تطابق ندارد. يعني فكر ميكنم كلامي كه من امروز آن را براي اجرا انتخاب كردهام، براي مخاطبي كه ميخواهد پول بدهد و پاي تماشاي كار من بنشيند كلام درستي است.
حتي اگر از جنبه مخاطبپسند بودن بخواهيم به اين اثر نگاه كنيم معتقدم كارهاي قبلي شما همچون «خاموشي دريا» و خود «خنكاي ختم خاطره» مخاطب بيشتري همين الان دارند. منظورم اين است كه چرا شما بايد سطح مخاطب كارهاي خودتان را با كاري همچون «جان گز» پايين بياوريد؟
كاملاً حق با شماست. اما بهتر است قبل از هر چيز نكتهاي را بگويم. شايد من نتوانسته باشم با اين كار مخاطب زيادي جذب كنم اما برايم مهم بوده كه براي مخاطبان امروز كه اغلب جوان هستند حرف تازه بزنم. به هر حال درباره نمايشي كه در اين سالها كار كردهام عدهاي بودند كه دليل ميآورند كه اين كار تو خوب بوده است و مخاطبان ديگري نيز هستند كه معتقدند فلان كار من فوقالعاده بوده و سنگ تمام گذاشتهام. من شايد نتوانستهام كه توقعات برخي را برآورده كنم. مثلاً خود شما كه كارهاي قبلي من را با انرژي دنبال كردهايد و اكنون با اطلاعات كامل در مقابل من نشستهايد. بله درست است. اما بهتر است بگويم شايد من براي آنهايي كه امروز كار من را نپسنديدهاند، به اندازهاي كه بايد و شايد فكر نكرده بودم. شايد هم فقط براي افرادي كه براي اولين بار به تماشاي كار من نشستهاند فكر كرده باشم. من با تمام وجود ميگويم كه در حين ساخت «جان گز» در اين فكر بودم كه كاري مطلوب براي مخاطب ساخته و براي تماشاي آن تماشاگراني معقول بياورم. من امكان وجود اين نقد را ميپذيرم. در كل به نظرم در اين شرايط سياسي كشور اين قبيل از كارهاي من جواب نميدهند. به نظرم تا هر كسي در كارش خطايي ميكند همه فقط تلاش ميكنند كه آن كار را بد و به نوعي خراب جلوه دهند. در نهايت هم به يك نقطه و جمعبندياي رسيدهام كه چه فايدهاي دارد كه من بعد از كارهاي قبليام كه كلي جايزه و... برايشان گرفتهام كاري بسازم كه اتفاقي همچون اتفاق آبادان كه با چوب و چماق به سمتم حملهور شدند برايم رخ دهد.
درست است كه در آبادان اتفاق بدي براي شما افتاد اما سؤال من اين است كه تعميم دادن اين اتفاق روي مسير كاريتان چه حسني دارد؟ خب وقتي يك هنرمند وارد ساخت و اجراي اثري ميشود قطعاً با يك سري انتقادات رو به رو خواهد بود. در كل به نظر من اين ديدگاه، ديدگاه يك هنرمند نيست.
گفتهها و اعتقادات شما به عنوان كسي كه پيگير و درگير تمام كارهاي من بوده ايد درست است اما وقتي به تجربياتم نگاهي مياندازم و حرفهايي كه دور و برم ميزنند را ميشنوم، تصميم ميگيرم كه مثلاً نمايش دو ماه آيندهام فلان مدل و با فلان قصه باشد. بله از نظر من گفتههاي شما در اين شرايط درست است. در كل براي خود من تنها شرايط زماني مهم است. به عنوان مثال ممكن بود ما قبل از اتفاقات و نشستهاي مربوط به 1+5 ميخواستيم نمايشي اجرا كنيم خب قاعدتاً آن زمان حرف ما يك چيز بود و حالا كه توافق كرديم حرفمان چيز ديگري است.
معمولاً كارگردانان و بازيگران زيادي هستند كه از ترس اينكه انگ سفارشيسازي و هنرمند حكومتي شدن به آنها نخورد وارد گود تئاتر دفاع مقدس نميشوند. عدهاي هم كه ميآيند باز از ترس همين حرفها ميكوشند تا بستر و كليت كارشان را به شكل اعتراضي و انتقادي درآورند و ميخواهند بگويند ما حرف خودمان را ميزنيم. به نظرم جانمايه حرفهاي نمايش «جان گز» هم نمونهاي از همين ترسها است. آيا شما اين ديدگاه را قبول داريد و تأييد ميكنيد كه چنين چيزي در جامعه تئاتري ما وجود دارد؟
نه، اصلاً اينطور نيست. در نمايش جان گز اعتراض من به شرايط اجتماعياي است كه امروز دارم و اين اعتراض را ميپذيرم. شايد عدهاي ترس داشته باشند يا بهتر است بگويم دوست ندارند از اين نمايشها كاركنند و حتي به اين موضوعات ورود كنند ولي من كارنامه و ديدگاهم در تئاتر مشخص است.
نكتهاي كه در تمام نمايشهايي كه تا به امروز روي صحنه بردهايد به چشم ميخورد و آن را مثل يك امضا پاي كارهاي شما نشانده قاببندي پاياني نمايشهاي شماست. بدون استثنا تمام كارهاي شما با يك قاببندي پاياني كه از قبل طراحي شده است پايان مييابد، دليل اين كار چيست؟
بله كاملاً درست. اين قاببندي امضاي من است. اساساً من اول قاب پاياني را ميبينم و هدف نهايي نمايش را طراحي ميكنم كه قرار است بازيگران و مخاطبان را در نهايت به كجا ببرم بعد بقيه كار را شروع ميكنم. در بين كارهايم «مادر مانده» يكي از بهترين كارهايي بود كه بر اساس يك قاب ذهني خوب كار شد اما متأسفانه شهيد شد. در قاببندي پاياني نمايش «جانگز» دوست داشتم به مردم بگويم كه شهر ما همانند يك ويترين است و آدمهاي قصه ما در اين شهر باراني هستند. ويتريني كه شما هر روز از آن گذر ميكنيد. براي من درك كردن يا نكردن مردم از اين كار مهم نيست. فقط ميخواهم بگويم كه ممكن است شما به عنوان يك تماشاگر از اين كار خوشتان بيايد و ممكن است آن را نپسنديد.
شما الان كه از منظرهاي مختلف به كار نگاه ميكنيد، احساس نوعي شتاب زدگي در كار نداريد؟ فكر نميكنيد اگر يك مقدار روي متن، روي آدمها و... تأمل بيشتري ميكرديد، متن پختهتري ميشد؟ قصههاي بهتري پيدا ميكرديد؟
اين شتابزدگي نيست. اين ريسكي است كه من در اجراي اين كار كردهام. من ريسك كردم تا يك سري چيزها را تغيير دهم، آن هم به اين خاطر كه عکسالعمل آن روي كارهاي بعدي من تأثير ميگذارد. با شتابزدگي هم موافق نيستم چون اگر آماده نبود به اجرا نميرفت. من فرماليسم هنري كار را رعايت نكردم تا واكنشها را ببينم.
بخش عمدهاي از كارنامه شما را نمايشهايي با موضوع و تم دفاع مقدس و مقاومت تشكيل ميدهد و خيليها شما را به عنوان كارگردان حرفهاي اين گونه از تئاتر ميشناسند. چقدر دوست داريد در اين موضوع كار كنيد؟
بله، حرف شما درست است ولي با اينكه اكثر كارهاي من در حوزه تئاتر مقاومت و دفاع مقدسي بوده ولي من هيچ وقت دوست ندارم و نداشتهام كه فقط با اين برند من را بشناسند. تنها دغدغه فضاي اجتماعي را دارم. حتي اگر تئاتر دفاع مقدسي هم كار ميكنم برايم تأثير اجتماعي آن مهم است. در واقع قصهها و آدمهايي با موضوع جنگ و دفاع مقدسي براي من بستري است كه حرفها و نقدهاي اجتماعيام را در آن بزنم.