
رشد و اعتلاي هر رشته ورزشي منوط به حركت يكدست و هماهنگ تمام عناصر آن رشته و برنامهريزي درست و آيندهنگرانه اين عناصر است.
چنانچه هر رشته ورزشي را به پيكري تشبيه كنيم كه براي حركت رو به جلو نيازمند هماهنگي دستها، پاها، مغز، چشمها و تقريباً تمام اعضاي ريز و درشت بدن است، آن وقت بهتر ميتوان متوجه شد كه عناصر موجود در هر رشته به عنوان كاركنان آن چگونه بايد هماهنگ باشند. متأسفانه اين فاكتور مهم اين روزها در ورزش كشور و به خصوص در برخي رشتهها ديده نميشود، اتفاقاتي كه در فدراسيون فوتبال ميافتد و همه در كار هم دخالت ميكنند و عليه هم حرف ميزنند يكي از اين نمونههاست؛ اينكه دبيركل فدراسيون با سرمربي تيم ملي مشكل دارد و حتي چشم ديدن هم را ندارند به طور قطع در عملكرد تيم تأثيرگذار خواهد بود.
از فوتبال فاصله بگيريم و به وزنهبرداري برسيم، حاشيههاي تمامنشدني يكي از رشتههاي پرمدال ايران در بازيهاي آسيايي و المپيك بهطور حتم ناشي از اختلافهايي است كه ميان رؤساي قديم و جديد فدراسيون و حتي برخي اعضاي شاغل در فدراسيون با رؤساست كه اگر اين نبود، محال بود اخبار فدراسيون اينقدر راحت به بيرون درز كند و زمينهساز تصميمگيريهاي مخرب عليه وزنهبرداري ايران شود.
در نهايت بايد متوجه جودو شد، رشتهاي كه سالهاست ديگر ابهت گذشته را ندارد، رشتهاي كه اينقدر براي مخفي نگه داشتن اختلافات دروني آن پنهانكاري شد كه دست آخر شد آنچه نبايد ميشد. حالا ميراسماعيلي، رستگاري را ميكوبد و رستگار، ميراسماعيلي را و اين وسط هر دو هم دم از مردم و ايران و آبروي يك ملت ميزنند.
اين سه فدراسيون را مثال زديم چون فعلاً بيشتر در چشم هستند. و الا بر كسي پوشيده نيست كه هستند ديگر فدراسيونهايي كه اوضاعشان اگر خرابتر از اين سه نباشد، بهتر نيست. طبيعي است كه با وجود اين شرايط نبايد انتظار موفقيت داشت، بدون ترديد وجود اين همه اختلاف و كارشكني در سطح اول فدراسيونهاي ورزشي، حركت ورزش كشور به سمت جلو را با اختلال روبهرو ميكند و اينجاست كه نقش تعيينكننده وزارت ورزش مشخص ميشود. اينكه چه افرادي در فدراسيونها سمت بگيرند و چگونه با هم كار كنند، مسئلهاي است كه وزارت ورزش بايد در چيدمان افراد فدراسيونها لحاظ كند، نكتهاي كه البته وزارت توجه چنداني به آن ندارد و بيشتر در فكر آن است تا با ميدان دادن به عناصر خود در فدراسيونها بر اوضاع داخلي و روند تصميمگيري آنها نظارت و حتي دخالت بيشتري داشته باشد.
چگونه ممكن است رئيس فدراسيوني نتواند معاونان و زيردستان خود را تغيير دهد؟ يا چطور امكان دارد شخص دوم يا سوم يك فدراسيون به صورت يكجانبه تصميمگيري و برنامههاي خود را اجرا كند؟ اين نيست مگر آنكه در عزل و نصبهاي ورزشي تنها فاكتوري كه لحاظ نميشود، كارداني و كاربلدي افراد و توجه به اعتلاي رشتههاي گوناگون ورزشي است. بديهي است با وجود چنين شرايطي برگزاري هزاران گردهمايي و جلسه پيرامون توجه به رشتههاي گوناگون و حتي سرازير كردن بودجههاي آنچناني به آنها نيز نهتنها اثري ندارد كه تنها بر آتش اين اختلافات ميدمد. روشن است كه ادامه چنين اوضاعي باعث سقوط ورزش كشور و نتيجه نگرفتن آن در رويدادهاي مهم بينالمللي است، آن هم در سالي كه منتهي به سال المپيك است و قرار است ورزش ايران يكدست و متحد براي ريو 2016 آماده شود.