
تمامي فرصتهاي رخ داده يا در حال رخ دادن در آيندهاي نزديك، داراي دو خصوصيت عمده و بارز هستند؛ يكي اينكه بازه زماني رخ دادنشان اغلب بسيار محدود و كوتاه است و دوم اينكه فرصتها به خودي خود داراي ارزشهاي آنچناني نيستند كه به چشم همگان بيايند! در اين صورت ميشد به جاي فرصت از واژه موقعيت كه ارزشمند بودن آن بيچون و چرا است، استفاده كرد. پس اين جمله كه «فرصت به خودي خود ارزش آنچناني ندارد» به معناي اين است كه فرصت فقط در صورت استفاده از آن نيكوست و ضربالمثل «فرصتها را غنيمت بشماريد» نيز از همين موضوع آمده است، پس فرصتها را غنيمت بشماريم.
فرصتهاي اتفاقي، فرصتهاي انتخابي
فرد نبايد به اميد گرفتن فرصتهاي اتفاقي كه در زندگياش پيش ميآيد باشد، بلكه بايد به دنبال ايجاد و انتخاب فرصتهاي دلخواه و مناسب براي خود باشد. براي مثال كسي كه براي يافتن كار به اميد پيش آمدن ناگهاني فرصتي مناسب و به زبان عاميانه «معجزه» در خانه نشسته است؛ حتي در صورت پيش آمدن فرصتها در بيرون از خانه، هرگز در مسير گرفتن آن قرار ندارد.
پر واضح است كه اين فرد با هر پيگيري كه ميكند و به هر دري كه ميزند؛ ميتواند فرصت اشتغال جديدي را براي خود دست و پا كند و آن موقع است كه ميتواند از حق انتخاب نيز برخوردار باشد كه بسياري از افراد در پي همين موضوع غنيمت نشمردن فرصتها و بعضاً نديدن و حتي استفاده نادرست از فرصتها، از چنين حقي به انتخاب خود، محروم ماندهاند. مثال بارزي كه در اين زمينه ميتوان ذكر كرد نحوه تحصيل دانشجويان و عدم استفاده مناسب آنها از فرصتهاي به مراتب سهلالوصولتر از فرصتهاي موجود در زمينههاي اشتغال در جامعه است. چه بسا در دوران تحصيل يك دانشجو با هر بيتوجهي و نمره پاييني كه ميگيرد، يك فرصت شغلي مناسب را نيز از دست ميدهد و با هر نمره بالا و كار پژوهشي و فعاليتهايي از اين دست؛ البته اگر به نرمال بودن وضعيت جامعه خوشبين باشيم توانسته فرصت جديد و خوبي را در زمينههاي مختلف همچون اشتغال براي خود ايجاد نمايد.
هر آدمي يك فرصت استيكي از اساتيد مؤلف بر اين عقيده است كه «آدمهاي اطراف ما هر كدام يك فرصت محسوب ميشوند.» در اين جمله و مفهوم آن كمي تأمل كنيد. همه ما با كمي تفكر و تجربه متوجه اين امر ميشويم كه انسان به وسيله ارتباطات خود است كه زندگي ميكند و زندگياش را به سمت و سوي دلخواه پيش ميبرد. از همان بدو تولد همگي ما بدون ارتباطات قادر به ادامه زندگي نبودهايم! ارتباط مادر و فرزندي براي تأمين احتياجات اوليه همچون تغذيه و حفاظت است و اين شايد از اولين فرصتهاي پيش آمده براي هر انساني باشد.
با سير زندگي و بزرگتر شدنمان احتياجاتمان نيز حالات و شكلهاي پيچيدهتر و متفاوتتري به خود ميگيرد، روابط مان پيچيدهتر و گستردهتر ميشود.
آدمهايي كه در مسير زندگيهايمان به آنها بر ميخوريم و نوع روابطمان به مرور زمان؛ تغييراتي ميكند. اين تغييرات در احتياجات و مناسبات و روابط، نيازمند فرصتهاي جديدي نيز هستند كه در شكلگيري همينها، فرصتها نيز همپاي آنها ايجاد ميشود و سر راه همه ما قرار ميگيرد. در اينجاست كه بيشتر به مفهوم «همه آدمها يك فرصت هستند» پي ميبريم! بله همه آدمها براي يكديگر و اطرافيانشان يك فرصت و بهتر بگوييم يك نعمت به حساب ميآيند! به وجود آوردن فرصت براي اطرافيان در واقع ساختن فرصتهاي ديگري براي خودمان است. پس اين جمله مفهومي وراي سوءاستفاده و استفاده از آدمها براي فرصتگيري و پيشرفت است؛ موضوعي كه امروزه در جامعه ما بسيار باب شده است و به گونهاي آدمها را از يكديگر دور كرده است كه ديگر مجال براي دادن فرصتهاي خوب به يكديگر را هم نداريم.
از تجربه و يادگيري مستمربينياز نيستيم
يكي از ابعاد ديگري كه ميتوانيم بحث فرصتيابي و موضوعات مرتبط با آن بپردازيم، ويژگي افراد موفق در استفاده از فرصتهاست. تحقيقات نشان داده است كه افراد ناموفق در بهرهگيري از فرصتها اغلب فكر ميكنند همه چيز را ميدانند و نياز به آموزش و مشورت با ديگران ندارند در صورتي كه افراد موفق در هر عرصهاي از هر فرصتي براي يادگيري و كسب تجارب جديدتر و كارآمدتر استفاده ميكنند و هميشه روندي رو به رشد در زمينههاي فكري و فعاليتي خود دارند.
افراد موفق هميشه به دنبال ايجاد فرصتهاي كارآمدتر هستند و در صورت پيش آمدن آنقدر شاخكهاي گيراييشان قوي است كه بلافاصله فرصتها را ميگيرند و به نحو احسن نيز از آنها استفاده ميكنند. در حالي كه افراد ناموفق هميشه در حال انتظار هستند! انتظار براي پيش آمدن خود به خود فرصتها و رخ دادن معجزهها يكي پس از ديگري كه آنها را از رنجهايي كه ميكشند نجات دهد!
قطعاً خيلي از اين افراد ناموفق در بهرهگيري از فرصتهاي زندگي جزو قشر عادتپذير، قانع و ريسكناپذير هستند. هرگز به كار كردن در حد انجام وظيفه يا فقط در جهت رفع نيازهاي اوليه و امرار معاش خود فكر نكنيد! چراكه در پس همين تفكرات است كه عادات، اعمال و رفتارها شكل ميگيرند. افكاري كه جوابگوي تأمين يك زندگي مناسب در جامعه امروزي نيستند. عادتپذيري نسبت به شرايط دائماً يكسان و به دور از تغيير و ريسك؛ در طولاني مدت موجب پديد آمدن اضطراب نيز ميشود كه به مراتب از نتيجه گاهاً نامناسب ريسك كردن مخربتر است. اضطراب از دست دادن همين امرار معاش كه به مرور در ذهن آدمهاي ريسكناپدير و قانع به وجود ميآيد، موجب ترس و استرس و همچنين وسواسهاي ذهني و رفتاري ميشود.