کد خبر: 747298
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۷
جلوه‌هايي از تعامل آيت‌الله‌العظمي سيد‌عبدالله شيرازي با نهضت اسلامي در گفت‌وگوي «جوان» با حجت‌‌الاسلام والمسلمين سيد‌صادق موسوي‌شيرازي
شاهد توحيدي

آغازين روز از محرم هرسال، ياد آور سالروز ارتحال مرجع والامقام شيعه، مرحوم آيت‌الله العظمي حاج سيد عبدالله موسوي شيرازي (قده)است. «جوان» در تكريم اين عالم رباني و مجاهد، با نواده ارجمند ايشان، جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد صادق موسوي شيرازي گفت‌وشنودي انجام داده است كه درپي مي‌آيد.

تاريخچه آشنايي مرحوم آيت‌الله العظمي سيد عبدالله شيرازي با امام خميني به كدام دوره تاريخي باز‌مي‌گردد؟ شناخت ايشان از امام در آغاز نهضت اسلامي تا چه حد بود؟

بِسمِ‌اللّه‌ِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحيمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِيَ يفْقَهُوا قَوْلِي. اينجانب سيد‌صادق موسوي (شيرازي‌) محقق كتاب شريف «تمام نهج البلاغه» فرزند مرحوم آيت‌الله العظمى سيد محمدباقر شيرازي و نخستين نواده پسر ارشد مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله شيرازي هستم. مرحوم آيت‌الله العظمى والد، تنها فرزند از مجموع هشت فرزند در قيد حيات تا زمان رحلت جد بزرگوار ما بودند كه در كنار والد خود از مراحل آغازين فعاليت علمي و مبارزاتي ايشان و پا به پاي پدر در مراحل مختلف از ايران و عراق و تا آخرين لحظات حيات پر بركت جد بزرگوارمان ملازم ايشان بودند. مرحوم والد در دوره مبارزات و امور سياسي تنها فرزند مورد اعتماد كامل پدر بزرگوار خود بودند و در عرصه علمي كافي است بگويم كه در غياب مرحوم جد ما در نجف اشرف و مشهد كرسي درس خارج ايشان را به‌نحو احسن اداره و به نيابت از ايشان امامت جماعت باشكوهي را كه در صحن منور ثامن الحجج (ع) برگزار مي‌شد، به عهده داشتند.

طبيعتاً من هم كه فرزند ارشد ذكور مرحوم والد هستم از سنين كودكي در ركاب جد معظم حضرت آيت‌الله العظمى سيد‌عبدالله شيرازي بودم. به خاطر دارم كه اولين حضورم در كنار ايشان، حدوداً در سنين هشت الى 9 سالگي و در مقام مكبري براي نماز جماعت ايشان در صحن مولى الموحدين امير المؤمنين(ع) در نماز مغرب و عشا و بعضي اوقات در نماز صبح ايشان بود و طبيعتاً در ذهاب و اياب نيز ايشان را همراهي مي‌كردم. ايشان بارها از من خواستند كه همراهشان به مدرسه علميه اول ايشان در «شارع الخامس» منطقه «حويش» و مدرسه علميه دوم ايشان در منطقه «شارع المدينه» بروم. اينجانب در سن ٩ سالگي مشغول تحصيل علوم حوزوي شدم و به علت اشتياق فراواني كه به تحصيل داشتم هزينه خريد اولين كتاب «جامع المقدمات» را كه در آن زمان نخستين كتاب تحصيلي حوزوي بود از اندوخته روزانه‌اي كه فلس به فلس جمع كرده بودم پرداختم. مرحوم آيت‌الله العظمى والد اولين مدرس اينجانب در اين كتاب بودند، بنابراين طبيعتاً به فضاي ايشان و جد بزرگوارم بسيار نزديك بودم. به‌رغم سن كم در درس‌ها و جلسات علمي به صورت مستمع آزاد شركت مي‌كردم و شاهد مناقشات علمي ميان فضلا و طلاب حاضر در جلسات درس يا مناقشات علمي در بيروني مرحوم جد و مرحوم والد بودم.

قديمي‌ترين خاطرات شما از تاريخچه مبارزاتي مرحوم آيت‌الله العظمي سيد عبدالله شيرازي كدام است؟ شما از دوران كودكي و جواني شاهد كدام دوره مبارزاتي ايشان بوديد؟

اصل حضور مرحوم جد و مرحوم والد ما در كشور عراق نتيجه مبارزه مرحوم جد ما با مزدور استعمار انگليس، رضاخان بود كه مأمور اجراي سياست‌هاي استعماري انگليس و ريشه‌كن كردن فرهنگ اسلامي در ايران بود. تمام خانواده حضرت آيت‌الله العظمى سيد عبدالله شيرازي و حتى پدر معظم ايشان مرحوم سيد محمدطاهر طاهري شيرازي در ميادين مبارزه در شيراز و مشهد و تهران فعال بودند و لذا وجود جد و والد ما با مبارزه عليه ظلم و ستم حكام ستمگر عجين شده بود و ما از كودكي در جريان فعاليت‌هاي مبارزات اسلامي آنها قرار گرفتيم. اين دو بزرگوار مكرراً سختي‌هاي فراواني را كه در دوران سياه رضاخان متحمل شده بودند بيان مي‌كردند، از جمله سختي‌هاي طاقت‌فرسايي را كه خود و خانواده‌هاي عفيفه‌شان در مسير فرار از ايران به عراق متحمل شدند و نيز خطراتي را كه در بيابان‌هاي عراق و ايران و اثناي حركت در ميان نخلستان‌هاي مناطق مرزي بين دو كشور متوجه آنان شده بود. همچنين والده مكرمه اينجانب بارها قصه مشرف به موت شدن خود و بعضي از افراد خانواده مرحوم جدمان را در حين عبور از اروندرود يا به اصطلاح آن روز شط‌العرب را در مسير انتقال از ايران به عراق در مناسبت‌هاي گوناگون براي ما بيان مي‌كردند؛ بنابراين من از كودكي در جريان زندگي سراسر مبارزه و مقاومت مرحوم جد و والد و والده گرامي خود در مقابل ظلم و ستم پهلوي قرار گرفتم. بنابراين از يك سو زمينه شناخت از رژيم منحوس پهلوي در ذهن و فكر و عقل من حك شد و از سوي ديگر مباني مبارزاتي اسلامي را از همان زمان كودكي از زبان مرحوم جد و مرحوم والد شنيدم و ياد گرفتم و همين امر مقدمات ورود اينجانب به خط امام را در سنين نوجواني كه مقارن با ورود مرحوم امام از تركيه به نجف اشرف بود ايجاد كرد. اين از منت‌هاي پروردگار بر من و از فضل الهي بود كه اين زمينه‌ها را براي من كه در آن زمان نوجواني بيش نبودم فراهم آورد كه: «وَ ما كُنَّا نَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ»؛ «فاشكُرِ الله عَلي هَذهِ النِعمَه».

مرحوم جد معظم ما از آغاز هجرت به نجف اشرف در كنار فعاليت‌هاي علمي و داير كردن دروس خارج فقه و اصول كه مرحوم والد نيز در ركاب ايشان بودند، از پيگيري فعاليت‌هاي مبارزاتي عليه رژيم ملعون رضاخان و پس از آن محمد رضا لحظه‌اي غافل نشدند و در كشور عراق نيز به‌رغم اينكه پناهنده بودند و تا مدتي اقامت ايشان شكل قانوني نداشت، ولي به علت خوي ظلم‌ستيزي و شناخت ايشان از اسلام اصيل نهيب‌ها و حركت‌هاي مبارزاتي ايشان در آن كشور نيز در سطوح عاليه عليه دولت‌هاي وقت انجام مي‌گرفت و مصداق بارز: « لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لائِم» بودند. ايشان در مورد فلسطين و لبنان و در جريان اعدام سيد قطب توسط جمال عبدالناصر در مصر حضور فعال داشتند. اينجانب هم به‌رغم سن كم، به علت حضور در كنار اين دو بزرگوار و ديدن صحنه‌هاي مقابله شجاعانه آنان با نماينده‌هاي مقامات عاليه دولت‌هاي عراق و حتى نماينده‌هاي ويژه رؤساي‌جمهور و يك بار شخص رئيس‌جمهور عراق عبد الرحمن عارف، در جريان بسياري از امور قرار مي‌گرفتم.

ديدن برخوردهاي شجاعانه آنان با حاكمان ظالم عراق و ايران تأثير زيادي در ساختار شخصيتي اينجانب داشت و در مراحل مختلف در عملكرد من از نوجواني در عراق و در طول ساليان دراز و الان كه بيش از 60 سال از عمرم مي‌گذرد و در كوران فعاليت‌هاي ديني و مبارزاتي در لبنان و عراق و ايران پيش از انقلاب و پس از پيروزي نهضت اسلامي، اين زمينه بسيار به من كمك نموده است. به خاطر دارم در اولين يورش دژخيمان بعثي به طلاب حوزه علميه، آنها بدون هيچ ملاحظه‌اي طلاب پير و جوان را به طور فله‌اي بازداشت كردند و به مقصد نامعلومي انتقال دادند. من آن وقت در منزل مرحوم آيت‌الله والد بودم كه اين خبر رسيد و به طلاب حوزه نجف شوك شديدي وارد شد. مراجع عظام نجف اشرف با هم تماس‌هايي را بر قرار كردند و پس از ساعاتي تلاش زمينه آزادي طلاب فراهم شد. تعدادي از طلاب را از داخل مدارس علميه برده بودند و حتي به آنها اجازه نداده بودند لباسشان‌ را عوض كنند. اگر اين طلاب را با همان لباس‌ها رها مي‌كردند و آنان مجبور مي‌شدند مسير قائم مقاميه يعني ساختمان فرمانداري محل بازداشت را تا مدارسشان با آن وضع بروند، اين وضعيت در آن فضاي رعب و وحشت حاكم بر نجف و نيز شماتت و تمسخر افراد ضد روحانيت، امر بسيار ناگواري بود. لذا مطرح شد كه كسي تعدادي لباس براي طلاب به قائم مقاميه ببرد تا آنان با وضع مناسبي به منازل و مدارس خود بازگردند. در آن فضاي رعب و وحشت، من كه در آن وقت شايد ١٣ يا ١٤ سال داشتم، اعلام آمادگي و بقچه‌ لباس را در زير عباي خود پنهان كردم و به‌طرز بسيار عجيبي وارد زيرزمين ساختمان فرمانداري كه مملو از سربازان مسلح و نيروهاي بعثي بود شدم و لباس‌ها را به طلاب تحويل دادم. بسياري از آنان در كوچه و خيابان بازداشت شده بودند و خانواده‌شان خبري از آنان نداشت. قرار شد من بروم و به خانواده‌هايشان اطلاع بدهم. البته فرداي آن روز با همت جد و با پيگيري والد ما تمام بازداشت‌شدگان آزاد شدند.

از حمايت‌ها و تأييدات مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله شيرازي از نهضت اسلامي در بدو پيدايش تا تبعيد امام به نجف چه خاطراتي داريد؟

مبارزه با رژيم ستمشاهي رضاخان در سرشت ايشان بود و به همين علت هم از وطن خوش آب و هواي خود شيراز به سرزمين بسيار گرم عراق هجرت كرده بودند، بنابراين با هر گونه حركت انقلابي از سوي هر چهره ديني مورد اعتماد همراهي مي‌كردند، لذا حركت شهيد نواب صفوي عليه احمد كسروي و نيز حركت آيت‌الله كاشاني را عليه استبداد محمدرضا پهلوي كاملاً تأييد و پشتيباني كردند و بديهي است كه در حركت حضرت امام خميني(ره) در ١٥ خرداد هم تمام هم و غمشان حمايت از اين نهضت اسلامي بود و به‌رغم فضاي خاص حاكم بر حوزه علميه نجف اشرف كه متأسفانه تا حدود زيادي تحت تأثير بعضي از مؤيدين رژيم شاه بود كه اين توجيه را داشتند كه شاه تنها حامي شيعه است، فعاليت‌هاي زيادي در جهت حمايت از اين نهضت اسلامي انجام دادند. ايشان همين كه از حضور حضرت امام در كشور عراق پس از تبعيد به تركيه باخبر شدند احساس كردند يك همفكر و هم‌سرشت خود در مبارزه با ستم رژيم شاهنشاهي را يافته‌اند و دست در دست ايشان مي‌توانند به مبارزه جان تازه‌اي بدهند، لذا به‌رغم ضيق مادي براي ترغيب طلاب حوزه علميه نجف اشرف به استقبال از ايشان تعداد زيادي وسيله نقليه كه آن روزها بسيار نادر بود اجاره كردند و همين حركت ايشان مراجع ديگر را هم تشويق كرد كه آنها هم تعدادي وسيله نقليه براي استقبال از حضرت امام آماده كنند و در نتيجه ورود امام به نجف با استقبال بي‌نظيري انجام شد. يادم است كه مستقبلين به طول بيش از يك كيلومتر آمده بودند و براي نخستين بار حرم اميرالمؤمنين(ع) براي غير پادشاهان و رؤساي جمهور و نخست وزيران قرق شد.

ارتباط آيت‌الله شيرازي با امام خميني در دوران حضور در نجف تا چه حد صميمي بود؟ جنابعالي از اين تعامل چه خاطراتي داريد؟

مرحوم آيت‌الله العظمى جد معظم در ساعات اوليه ورود حضرت امام به نجف اشرف به ديدار ايشان رفتند و از آن لحظه ارتباط تنگاتنگي فيمابين ايجاد شد. نمونه بارز اين هماهنگي برخورد با تلاش نخست‌وزير وقت شاه، هويدا بود كه مي‌خواست به بهانه زيارت حرم اميرالمؤمنين(ع) به عراق سفر كند و به بهانه اهداي قرآن كريم چاپ شده توسط شاه با مراجع عظام نجف ملاقاتي داشته باشد. حضرت امام و آيت‌الله العظمى شيرازي با حضور او در نجف اشرف و ديدار با مراجع مخالفت شديد كردند و اين حركت هماهنگ تأثير خود را گذاشت.

در طول مدت اقامت حضرت امام خميني مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله شيرازي در مناسبت‌هاي گوناگون ملاقات‌هايي با ايشان داشتند و امام براي تبادل نظرات در اوقات مختلف، مرحوم والد اينجانب را مورد وثوق مي‌دانستند، بالخصوص كه رابطه صميمانه‌اي ميان شهيد آيت‌الله سيد مصطفى خميني و مرحوم والد برقرار شده بود و هر وقت حضرت امام پيامي براي جد معظم ما داشتند آن را توسط حضرت والد منتقل مي‌كردند و جواب نيز توسط ايشان ارسال مي‌شد. به ياد دارم در روز مسافرت جد معظم ما به ايران، ايشان به همراه فرزندان براي خداحافظي به ديدار حضرت امام رفتند. پس از پايان ملاقات حضرت امام به مرحوم والد گفتند: من با شما كار خصوصي دارم و در آن گفت‌وگو توصيه‌هاي مهمي براي نحوه برخورد با رژيم و افراد وابسته به او و ندادن هرگونه فرصت سوءاستفاده از شخصيت مرجعيتي جد مكرم ما را به والد ما يادآوري كردند. اتفاقاً پيش‌بيني‌هاي حضرت امام دقيقاً صحيح از آب در آمدند و مرحوم والد توصيه‌هاي ايشان را انجام دادند و به‌رغم كوشش بعضي از اطرافيان، فرصت هيچ گونه سوءاستفاده از حضور مرحوم جد معظم ما در ايران به مزدوران رژيم شاه داده نشد.

ارتباط آيت‌الله شيرازي با امام خميني در دوران حضور در نجف تا چه حد نزديك و صميمي بود؟ جنابعالي از اين تعامل چه خاطراتي داريد؟

مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبد‌الله شيرازي از روزهاي نخستين تا آخرين لحظات عمر شريفشان با نهضت امام همگام بودند. پس از بازداشت امام ايشان تمام تلاش‌هاي ممكن را براي پشتيباني از ايشان در نجف اشرف انجام دادند و بعد از انتقال حضرت امام به عراق و حضور در نجف اشرف ايشان گمشده خود را پيدا كردند و اين دو مرجع كاملاً هماهنگ حركت مي‌كردند. به عنوان يك خاطره پرمعني اين مطلب را بيان مي‌كنم.فضاي نجف در اواخر دوره اقامت حضرت امام در نجف اشرف بسيار سخت شده و تلاش‌ها براي منزوي كردن حضرت ايشان تا حدود زيادي نتيجه داده بود تا حدي كه من روزي خودم با چشم‌هاي خودم اين صحنه را ديدم. امام در مسير رفتن به سوي حرم مطهر از پياده روي شارع‌الرسول بودند. اينجانب آن روز اتفاقاً به‌طور قاچاقي به نجف آمده بودم. ديدم كه يكي از طلاب از طرف مقابل امام ‌آمد و وقتي نزديك ايشان رسيد، براي اينكه از سلام كردن اجتناب كند به پياده‌رو آن سوي شارع‌الرسول رفت!

از مظاهر و مصاديق مواجهه‌هاي ايشان با حزب بعث عراق چه خاطراتي داريد؟ ايشان در اين مبارزه تا كجا پيش رفتند؟

مرحوم آيت‌الله العظمي سيد عبدالله موسوي شيرازي پس از هجرت به عراق و استقرار در نجف اشرف و تصدي امور مرجعيت عظمى در كنار بقيه مراجع عظام امثال آيت‌الله العظمى سيد محسن حكيم و آيت‌الله العظمى سيد محمود شاهرودي و آيت‌الله العظمى سيد ابوالقاسم خوئي (رضوان‌الله عليهم) به‌طور طبيعي در متن فعل و انفعالات اجتماعي و سياسي عراق قرار گرفتند و پس از كودتاي عبدالكريم قاسم عليه رژيم پادشاهي عراق كه دست‌نشانده استعمار انگليس بود و با ايجاد «حلف بغداد» در كنار بقيه مزدوران و دست نشاندگان استعمارگران، دولت كودتايي عبدالكريم قاسم به سوي چپ چرخيد و در اين شرايط حزب كمونيست در عراق امكان جولان پيدا كرد. دولت عراق نيز به آنها مجال داد و فضاي بسيار بدي در كشوري كه در برگيرنده حرم شش امام معصوم اهل‌بيت(ع) به اضافه صدها بارگاه اولياي بزرگ الهي است، ايجاد شد تا جايي كه نهايتاً منجر به صدور فتواي مشهور حضرت آيت‌الله العظمى حكيم گرديد و با عبارت «الشيوعية كفر و إلحاد» بساط حزب كمونيست تا حدود زيادي جمع شد. همراهي و همگامي باقي مراجع نجف از جمله مرحوم آيت‌الله العظمى سيد‌عبدالله شيرازي در گسترش تأثير فتواي آيت‌الله العظمى حكيم نقش بسيار زيادي داشت. عبدالسلام عارف مشهور به تعصب عليه شيعيان اهل‌بيت(ع) بود و حتى تصميم گرفت قبر معاويه ملعون را بازسازي و براي او قبر و بارگاهي ايجاد كند كه نحوست معاويه او را گرفت و هواپيماي حامل او در آسمان آتش گرفت و نابود شد. همين خود عبرتي شد براي ديگران كه پس از او كسي انديشه بازسازي قبر معاويه را به خودش راه ندهد. در عين حال روز به روز بر تشعشع نور متعلقين به آل رسول (ص) حتى در بلاد شام كه پايتخت اموي‌ها بود افزوده شد، ولي امروز احمق‌هاي كودني كه عداوت اهل‌بيت(ع) را در دل دارند، هنوز عبرت نگرفته‌اند و «‌يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ» را تكرار مي‌كنند، ولكن: «‌يأبى الله إلا أن يتم نوره ولو كره الكافرون».

بعد از به هلاكت رسيدن عبد‌السلام عارف برادر او عبدالرحمن عارف رئيس‌جمهور شد و سياست ملايمت را پيشه و روابط خود را با مراجع عظام شيعه نسبتاً خوب كرد. در آن زمان مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله شيرازي براي معالجه به بغداد رفتند. رئيس‌جمهور به‌مجرد باخبر شدن در منزل محل اقامتشان به عيادت ايشان آمد. اين ملاقات با چهره باز و در فضاي صميمي انجام گرفت و رئيس‌جمهور براي احترام به نظرات مراجع عظام شيعه اعلام آمادگي كرد، اما با كودتاي بعثيان به سركردگي ظاهري احمد حسن‌البكر و رهبري واقعي صدام حسين ملعون فضا دوباره برگشت و آنها از روز اول شروع به برخورد منفي با مراجع عظام نجف اشرف كردند. در اينجا لبه تيز شمشير به سوي حضرت آيت‌الله العظمى سيد محسن حكيم بود و تا جايي پيش رفتند كه منزل ايشان توسط اوباش و با تحريك بعثي‌ها سنگباران شد و فرزند ايشان سيد مهدي حكيم را جاسوس ناميدند و بالاخره هم ايشان را در منزلشان در كوفه خانه‌نشين كردند. ايشان در روزهاي چهارشنبه به‌طور بسيار غريبانه‌اي به نجف مي‌آمدند و زيارت مختصري مي‌كردند و باز مي‌گشتند. در اينجا نقش مشترك حضرت امام و آيت‌الله العظمى شيرازي در پشتيباني از آيت‌الله العظمى حكيم پررنگ شد و ايشان با ديدار مشترك اين دو مرجع در منزلشان در كوفه و تأكيد بر وحدت كلمه همه مراجع با ايشان مقداري از غربت در آمدند. زماني هم كه ايشان در بيمارستان بغداد بستري بودند و هيچ كسي به‌جز يكي از فرزندانشان در كنارشان نبود، مرحوم آيت‌الله‌العظمى سيد‌عبدالله شيرازي با پيشنهاد مرحوم والد و با سختي اتومبيلي را تهيه مي‌كنند و براي عيادت ايشان به بغداد مي‌روند. پس از آن مراجع ديگر هم اين كار را مي‌كنند. زماني هم كه ايشان براي ادامه معالجه به لندن سفر مي‌كنند، براي بدرقه‌شان بيش از 100 ماشين پر از طلاب حوزه علميه نجف اشرف به فرودگاه بغداد مي‌روند و باند فرودگاه كاملاً به اشغال بدرقه‌كنندگان در مي‌آيد و مزدوران رژيم بعث كنترل اوضاع را به‌كلي از دست مي‌دهند. يادم است كه يك روز چهار‌شنبه به‌طور اتفاقي در صحن اميرالمؤمنين(ع) بودم كه مرحوم آيت‌الله العظمى حكيم در حالي كه تنها يك نفر همراه ايشان بود، وارد شدند. من غربت سنگين اين مرجع بزرگ را نتوانستم تحمل كنم و چند تن از طلاب را جمع كردم و صحنه غربت را شكستيم و براي سلامتي ايشان با صداي بلند صلوات فرستاديم. پس از اين حركت ما بعضي‌ها جرئت پيدا كردند كه به ايشان نزديك شوند. خوشبختانه اين حركت در روزهاي چهارشنبه بعد هم تكرار و ديوار خوف به‌طور كامل شكسته شد و ايشان با بدرقه صدها نفر و به‌طور آبرومندانه به حرم مشرف مي‌شدند و به كوفه بازمي‌گشتند. مرحوم جد ما تابعيت عراقي نداشتند و هر لحظه رژيم بعث مي‌توانست ايشان را به جرم دخالت در امور عراق زندان يا اخراج كند، ولي ايشان با شجاعت كامل ايستادگي مي‌كردند. برخورد ايشان با عكس ميشل عفلق كه بر ديوار در ورودي اصلي صحن اميرالمؤمنين(ع) نصب شده بود، تا امروز هم زبانزد اهالي نجف و عراقي‌هاست. ايشان با عصاي خود به عكس ميشل عفلق كه مؤسس حزب بعث و چهره مقدس مزدوران بعثي بود، حمله كردند و آن را شكستند و رژيم بعث با وجود اينكه فضاي رعب و وحشت را بر همگان حاكم كرده بود نتوانست واكنشي نشان بدهد.

زماني كه مزدوران بعثي، شيخ عبدالعزيز بدري از علماي اهل سنت بغداد را كه با رژيم بعث مخالفت كرده بود به زندان افكندند و تصميم گرفتند او را اعدام كنند، مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله شيرازي براي جلوگيري از اعدام اين عالم سني شجاع تلاش زيادي كردند. ايشان براي استخلاص اولين گروه از مسئولان حزب‌الدعوه هم كه توسط رژيم منحوس بعث عراق زنداني و حكم اعدامشان صادر شده بود، اقدامات متهورانه‌اي را انجام دادند، ولي متأسفانه تلاش‌هايشان در اين مورد ثمر نداد.

پس از هجرت ايشان به مشهد ارتباطشان با مبارزاني چون رهبر معظم انقلاب چگونه بود؟ از تعاملات مبارزاتي اين دو بزرگوار چه خاطراتي داريد؟

مشهد مقدس و حوزه علميه آن پس از وفات آيت‌الله العظمى ميلاني فاقد يك چهره مبارز مرجعيتي بود. مرحوم آيت‌الله العظمى شيرازي غير از جايگاه والاي علمي، سابقه مقابله با جلادان رضاخاني را هم داشتند و لذا حضور ايشان در مشهد باعث خرسندي همه مؤمنين و مبارزين شد. سپس با تلاش فراوان مجموعه‌اي متشكل از مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (دام ظله) و آيت‌الله طبسي و آيت‌الله شيخ ابو الحسن شيرازي و حجت‌الاسلام و المسلمين شهيد هاشمي‌نژاد، مرحوم والد از شيراز به مشهد مقدس و محضر والد معظمشان آمدند. پس از آن در حركت‌ مبارزين مشهد فضاي خاصي پيدا شد و همگي احساس كردند با پشتوانه مرجعيت و با همفكري با مرحوم والد كه خود صاحب‌نظر و پيشگام در ميدان مبارزه بودند، با اطمينان خاطر مي‌توان راه مبارزه تا پيروزي را ادامه داد.

درباره زمينه‌ها و پيامدهاي برخي از انتقادات ايشان به رويه‌هاي جاري در نظام اسلامي در ساليان پس از پيروزي انقلاب چه تحليلي داريد؟ اين رويكردها چه ماهيتي داشتند؟

مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله موسوي شيرازي از ديرزمان در ميدان مبارزه بودند و لذا انبوهي از تجارب را كسب و براي دفاع از دين و مذهب كل زندگي و خانواده خود را از آغاز نوجواني وقف اين امر كرده بودند. ايشان از شروع نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام چه در دوران قبل از تبعيد به تركيه و چه در دوران اقامتشان در نجف اشرف همگام با ايشان در مسير مبارزه حركت و پس از پيروزي انقلاب بهترين مواضع را اتخاذ كردند. با تأييد ايشان اولين كاروان عظيم طلاب مشهد مقدس براي اعلام حمايت از حضرت امام خميني و به سرپرستي مرحوم آيت‌الله العظمى والد مكر از مسير شمال كه در آن زمان به علت حضور گروهك‌ها در بعضي از شهرهاي منطقه فاقد امنيت بودند به سوي شهر مقدس قم حركت كردند. خود اين كار اقدام پر مخاطره‌اي بود، ولي براي تقويت شوكت انقلاب و شكستن فضاي رعبي كه دشمنان اسلام ايجاد كرده بودند، تحمل اين مخاطره از نظر ايشان لازم بود.

اما گاهي بعضي از خناسين اطراف ايشان تلاش مي‌كردند فاصله‌اي را بين ايشان و خط امام ايجاد كنند كه مرحوم آيت‌الله العظمى والد مكرم مانع از تأثيرگذاري آنان مي‌شدند. بعضي از افراد ناآگاه به غلط برداشت مي‌كردند كه فاصله‌اي ايجاد شده، ولي خود من در ديدار فرزندان مرحوم آيت‌الله العظمى جد معظم پس از رحلت ايشان با حضرت امام حضور داشتم و تقدير فراوان ايشان از مرحوم جد معظم اينجانب را با گوش خود شنيدم. بالخصوص استقبال بسيار گرم ايشان از مرحوم والد مكرم خود را مشاهده كردم و تا آخرين روزهاي حيات حضرت امام روابط حضرت آيت‌الله العظمى والد مكرم با امام و بيت معظم له به‌نحو احسن ادامه داشت.

از نظر شما و پس از سپري شدن سي‌و‌اندي سال از رحلت آيت‌الله شيرازي چه جنبه‌هايي از شخصيت علمي و اجتماعي ايشان درخور اقتباس است؟

در حديث آمده: «اذا ماتَ العالمُ ثُلِم في الاسلامِ ثُلمَةٌ لا يسُدُّها شَئٌ الي يومِ القيامه» و نيز در كلام گهر‌بار اميرالمؤمنين علي(ع) آمده است كه: «هَلَكَ خُزَّانُ اَلْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ اَلدَّهْرُ». عالم اسلامي حافظ عقيده مردم است و بسياري از مردم تحت تأثير منطق رباني اين عالم فقيه قرار مي‌گيرند و عقيده ديني خود را حفظ و تقويت مي‌كنند و طبيعتاً فقد او ثلمه بزرگ‌تري براي اسلام و جامعه اسلامي است. به علت موقعيت علمي و مبارزاتي و عنوان مرجعيتي مرحوم آيت‌الله العظمى سيد عبدالله موسوي شيرازي و شاگرداني كه در محضر ايشان تلمذ كرده‌اند يا كساني كه در مسير مبارزه با ظالمان با ايشان همراه بودند، طبيعتاً ايشان را از ياد نخواهند برد و بر اساس آن اصول، مسير علمي و اجتماعي و مبارزاتي ايشان را ادامه مي‌دهند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار