حالا كاشف به عمل آمده است كه زالو صفت بودن چندان هم بد نيست! ميگويند زالو جراحي كوچك و هوشمند است. روي بدن بيمار كه ميافتد اندكي خون ميمكد و درعوض كلي كرامت دارد و بيش از 120 ماده مفيد وارد بدن ميكند. هر 4 زالو را اگر سوت كنيم آنور مرز، معادل يك بشكه نفت، پول نصيبمان ميشود. (هر چهار زالوصفت را اگر دك كنيم، ديگر خودتان محاسبه كنيد!) ميگويند درآمد تايلند از صادرات زالو برابر صادرات نفت ايران شده و ما همينطور دست روي دست گذاشتهايم و دنبال فندك ميگرديم كه اگر روزي روزگاري يك زالو به ما چسبيد، فندك بزنيم تا براي هفت پشتش هيچ زالويي پيدا نشود كه به آدم بچسبد، چه برسد به اولاد آدم!... (ميبينيد با چيزهايي كه باعث رشد اقتصادي در تايلند شدهاند در اينجا چگونه برخورد ميشود و كار ما را به ركود اقتصادي و پشيماني ميكشاند؟)
لابد ميگوييد كه اي اولاد آدم چرا از الفاظ سخيف «سوت كردن» و «دك كردن» در مقوله زالوشناسي كاربردي استفاده ميكني؟ استنباط شخصي است يا دستورالعمل صادراتي؟... جانم برايتان بگويد به اين خاطر كه همينطوري توي روز روشن به زالوهاي مملكت هم رحم نميكنند و يواشكي دارند آنها را قاچاق ميكنند به آنور مرزها. متأسفانه صيد بيرويه زالو در شمال ايران و قاچاق آن به كشورهايي چون تركيه و روسيه به صورت جدي هر روزه ادامه دارد. اما از يك طرف ديگر دستشان درد نكند. همين قاچاق باعث شده با كاهش شديد زالوها در طبيعت مواجه شويم و پرورش خانگي، نيمه صنعتي و صنعتي اين موجود توجيه اقتصادي پيدا كند! فكرش را بكنيد حالا به جاي پسته و زعفران، زالو در زير لباسشان پنهان ميكنند و ميبرند به تركيه!
تازه اين يك قسمت موضوع است. شما اگر در اين ديالكتيك اقتصادي، دچار عارضه قاچاق نشويد حتماً در موضوع زالو دچار عارضه زالوصفتي دلالان خواهيد شد! از آن خوان هم كه بگذريد در ايران قيمت هر زالو در بهترين حالت هزار و 100 تومان است. همين 1100 ايراني در اروپا تبديل ميشود به 11 دلار ناقابل! حالا داخل ايران بهتر است يا خارج؟ البته اين شرايط زالويي كه براي دكترها حرف ندارد! پزشكان زالو را با قيمتي حدود 900 تا هزار و 100 تومان از زالوسازان ايراني يا واسطهها ميخرند و در مطب هركدام را خدا تومان به بالا، پاي بيماران حساب ميكنند. (شايد پزشكان وطني ما از اروپاييها كاسبيشان پررونقتر باشد! ما كه بخيل نيستيم! تازه لطف كرديم و به آنها گفتيم: دكتر!)
اولاد آدم از آنجايي كه ميداند زالو موجود بسيار حساسي است و خيلي راحت دچار استرس ميشود، ترجيح ميدهد كه بحث زالو را ادامه ندهد و به زالوصفتان اقتصادي بپردازد! اما ميبيند كه آنها هم حساس تشريف دارند. آنها هم به نور حساس هستند. آنها هم.... اصلاً سؤال را عوض كنم! (لابد ميپرسيد كه مگر اولاد آدم داشت سؤال ميپرسيد؟) موضوع انشاي ستون عقبگرد: آيا اخلاق در اقتصاد ميتواند حاكم باشد؟ اصلاً اخلاق روبناست يا زيربنا؟ اصلاً بنا وجود دارد يا نه؟ اصلاً اين بنا، مهندس ناظر دارد يا پيمانكار خودش همهكاره است؟ اصلاً....
يعني خواننده محترم همينطوري كه ميبيند متوجه ميشود كه بايد شرايط فرهنگي مناسب بهوجود بيايد تا اولاد آدم بتواند تصميم بگيرد كه چه كسي با كارهايش در اقتصاد مملكت زالوصفت است و چه كسي نيست و اصلاً خوب است يا بد است يا هرچه! همين پارسال بود كه معاون اول رئيسجمهور با بيان اينكه براي فعاليت سرمايهگذاران بايد شرايط فرهنگي مناسب ايجاد شود، گفته بود «زمان زالوصفت خواندن سرمايهگذاران تمام شده و همه مورد احترام هستند.» ميبينيد! حالا اولاد آدم مانده كه بالاخره زالوصفت بودن خوب است يا بد؟ فحش است يا كرامات؟ اگر سرمايهدارها نيستند، آيا دلالها هستند؟ اگر نبايد به دلالها هم بگوييم زالوصفت، به چه كسي بايد بگوييم كه صنف زالوهاي محترم ناراحت نشوند؟ بالاخره هر چهارتايشان، معادل يك بشكه نفت قيمت دارند، خوبيت ندارد كه در مناسباتمان آنها را نديده بگيريم.
اولاد آدم قبل از اينكه ستون را تمام كند، به شما هشدار بدهد كه باز نرويد بگوييد كه زالو با «ز» شروع ميشود و آن «ب. ز» هم كه دارند محاكمهاش ميكنند، اول اسم فاميلش «ز» است و اولاد آدم چيدمانش را طوري پهن كرده كه وقتي جمعش ميكند يكجوري بچسباندش به او و بدينوسيله از آب گلآلود به جاي زالو، ماهي بگيرد و بخورد. خاطرتان جمع كه اولاد آدم تا شب عيد ماهي نميخورد. يعني وسعش نميرسد. تا آن موقع هم كه يك سيب را اگر از درخت نچيني، موقع افتادن نميچرخد.... بنابراين هرگونه مشابهتسازي در مورد زالوصفتان از سوي اولاد آدم مردود اعلام شده و مطابق حقوق منصفين و مؤلفين قابل پيگرد خواهد بود!
اين بود انشاي من! انشاي خوب هم كه نبايد نتيجهگيري در ته آن داشته باشد! نتيجه بايد مستتر در فحواي كلام باشد. پس نتيجه بينتيجه. نوه بينوه. اولاد آدم بياولاد آدم! خلاص!