کد خبر: 745210
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۱
روايتي ازكتاب شهيد جاويد قتل آيت‌الله شمس آبادي و نقش تخريبي مهدي هاشمي معدوم
مهندس سيدرضا ميرمحمدصادقي

انتشار كتاب شهيد جاويد، شهادت آيت‌الله سيدابوالحسن شمس‌آبادي و نقش تخريبي باند مهدي هاشمي معدوم در اين وقايع، ازسرفصل‌هاي پژوهش در وقايع سياسي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي است. گفتن از اين رويدادها دراين روزها كه تداعي‌گر سالروز اعدام مهدي هاشمي است، بهنگام و عبرت‌آموز تواند بود. آنچه پيش‌روي داريد خاطرات جناب مهندس سيدرضا ميرمحمد صادقي از فعالان سياسي- فرهنگي انقلاب، درساليان پيش از پيروزي انقلاب است. اميد آنكه مقبول افتد.

يكي از وقايعي كه در فضاي سياسي ـ مذهبي ايرانِ پيش از انقلاب سر و صداي فراوان كرد، كتاب شهيد جاويد نوشته شيخ نعمت‌الله صالحي نجف‌آبادي است. در اين ميان اصفهان بيشتر از جاهاي ديگر تحت تأثير اين ماجرا قرار گرفت. از يك‌سو صالحي نجف‌آبادي و آيت‌الله منتظري نويسنده تقريظ بر اين كتاب داراي هواداراني در اين شهر بودند و از سوي ديگر حوزه علميه اصفهان با زعامت آيت‌الله خادمي و آيت‌الله شمس‌آبادي به‌طور جدي‌تري در مقابل آن موضع گرفت. اگر در شهرهاي ديگر اين وعاظ بودند كه در رد و نفي كتاب شهيد جاويد كوشيدند، در اصفهان علاوه بر وعاظ علماي درجه اول نقش مهمي داشتند.

كتاب شهيد جاويد در پي اثبات آن بود كه قيام امام حسين(ع) با هدف ايجاد حكومت اسلامي صورت گرفته و هدف از اين قيام نه شهادت كه حكومت بوده است. همچنين امام سوم شيعيان از شهادت خود بي‌خبر بود. اين بيان برخلاف عقيده مسلم شيعه است كه امام(ع) با علم به شهادت خود به كربلا رفت. اعتقادي كه مبتني بر حديث «ان لله شاء ان يراك قتيلا» است. اگر چنين هدفي بود، چرا پس از شهادت مسلم بن عقيل حركت به سوي كوفه ادامه يافت؟ اين سؤالي است كه در كتاب شهيد جاويد بي‌پاسخ مانده است.

گفت‌وگوي آيت‌الله خادمي با آيت‌الله منتظري درباره شهيد جاويد

كتاب هياهوي بسيار برانگيخت و علما و وعاظ بر فراز منابر له و عليه آن سخن‌ها گفتند تا آنجا كه كار به توهين و اتهام به يكديگر كشيد. به‌گونه‌اي كه مخالفان كتاب به مخالفت با امام و انقلاب متهم شدند. آيت‌الله خادمي برايم تعريف كرد كه به اتفاق آيت‌الله شمس‌آبادي به قم نزد آيت‌الله منتظري رفتند و به او گفتند:‌«آقا! اين كتابي كه شما بر آن تقريظ نوشته‌ايد اين ايرادها و اشكالات را دارد. چرا چنين تأييد و تقريظي بر آن نگاشتيد؟» آيت‌الله منتظري گفته بود:‌«اين تقريظ را بدون خواندن كتاب نوشته‌ام. قبول دارم اين مطالب خلاف شرع و عقايد شيعه است.» اين دو تن به او گفته بودند:‌«پس مطلبي بنويسيد كه اين تقريظ را بدون خواندن كتاب نوشته‌ايد يا بنويسيد بعداً ديدم مطالب خلاف عقايد شيعه در آن وجود دارد»، اما آيت‌الله منتظري نپذيرفت و اين دو بدون نتيجه به اصفهان بازگشتند.

جلوه‌هايي از منش فردي و اجتماعي آيت‌الله شمس آبادي

آيت‌الله شمس‌آبادي در اصطلاح آن روز ولايتي بود و در مقابله با اين موارد تعصب خاصي مي‌ورزيد. از اين‌رو پس از بازگشت از قم موضع‌گيري تندي در قبال اين كتاب گرفت تا آنجا كه علاوه بر سخنراني در مسجدش وعاظ را تحريك و دعوت به سخنراني عليه آن كتاب ‌كرد. من هم كه از طرفداران امام خميني بودم، نسبت به اين وضعيت اعتراض داشتم. به‌طوري كه در سفري به نجف اشرف و ديدار با امام از اوضاع و مسائل حول كتاب شهيد جاويد گزارشي به ايشان دادم. امام خميني هم در پاسخ گفت:‌«به نظرم فرصت محرم و صفر امسال را در بحث شهيد جاويد از دست داديم.»به هر حال تبليغات آيات خادمي و شمس‌آبادي عليه كتاب ادامه داشت و سيد‌مهدي هاشمي و پيروانش هم در مقابل آنها قرار داشتند. در همان سالي كه شمس‌آبادي به قتل رسيد، با او به مكه مشرف شده بودم. در اين سفر الهي با او بارها درباره امام خميني بحث كردم، چون شهرت داشت شمس‌آبادي از طرفداران آيت‌الله خويي است. يك بار به او گفتم:‌«آقا! شما بايد از آقاي خميني طرفداري كني.» بلافاصله واكنش نشان داد و گفت:‌«تو كه نمي‌خواهي مرا بكشي؟!» يعني حرف تو را نمي‌شنوم و نمي‌پذيرم. من هم در پاسخ گفتم:‌«آقا! اختيار داريد. ارادتمند شما هستم. به هر روحاني با ديده احترام مي‌نگرم، ولي حقيقت را هم مي‌گويم و به نظرم بهتر است شما از آقاي خميني تجليل كنيد.» آيت‌الله پاسخ داد:‌«هيچ مخالفتي با آقاي خميني ندارم. اين اشتباه برداشت شماست. ما سر كتاب شهيد جاويد اختلاف داريم، زيرا اين كتاب خلاف شرع است.»

درباره اين سفر خاطره‌اي از آيت‌الله شمس‌آبادي دارم كه در مدينه هر گاه به حرم حضرت رسول(ص) مي‌رفتم، وي در جلوي باب جبرئيل در سمت چپ مي‌ايستاد و زيارت مي‌كرد. نماز مي‌خواند و از آن طرف بازمي‌گشت. در حالي كه من دور ضريح مي‌گشتم و پولي به شرطه‌ها مي‌دادم و ضريح را مي‌بوسيدم.

قتل آيت‌الله شمس‌آبادي

از مكه كه به ايران بازگشتيم، چندي نگذشت كه خبر قتل آيت‌الله شمس‌آبادي را شنيدم. جسد او را در جاده‌ آتشگاه به سمت دُرچه در جوي آبي انداخته بودند. بعدها قاتلان شمس‌آبادي اعتراف كردند سيد‌مهدي هاشمي به ما اطلاع داد شمس‌آبادي از مكه برگشته است، برويد و عمل كنيد. طبق اقرارشان قبل از سفر مكه هم چنين قصدي كرده، اما به دليل رسيدن راننده شمس‌آبادي موفق نشده بودند. پس از قتل وي سر كلاس عليه ساواك و حكومت انتقاد مي‌كردم و قتل او را به ساواك نسبت مي‌دادم. در تابستان همان سال در ساعات اوليه شب شهيدي مأمور ساواك و نادري شكنجه‌گر به در خانه‌ام آمدند. آنان را به خانه دعوت كردم. دعوتم را پذيرفتند و وارد شدند. آنان آمده بودند مورد عتابم قرار دهند كه چرا در كلاس درس قتل شمس‌آبادي را به گردن ساواك مي‌اندازم. گفتند:‌«ساواك آيت‌الله شمس‌آبادي را نكشته است. دليلت چيست كه اين سخنان را مي‌گويي و ذهن دانشجويان را مشوش مي‌كني؟» گفتم:‌«سؤالي از شما دارم. چطور در جريان ترور شاه در 21 فروردين در كاخ مرمر با وجود آنكه حسين باراني عامل ترور در دم كشته شد و كس ديگري هم در صحنه نبود، تعداد زيادي دستگير شدند و اقرار به همكاري با باراني كردند. چطور توانستيد همكاران عاملي را كه كشته شده بود، پيدا كنيد، اما نمي‌توانيد قاتلان شمس‌آبادي را بيابيد؟ پس ظني نمي‌ماند جز اينكه به خودتان مظنون شويم.»آنها كه پاسخ قانع‌كننده‌اي نداشتند، گفتند:‌«به هر حال حق نداري در كلاس راجع به اين موضوع صحبت كني. اگر اين‌گونه صحبت‌ها را تكرار كني، تو را بازداشت مي‌كنيم.»

آدرس‌هاي گمراه‌كننده درباره قتل آيت‌الله شمس‌آبادي

به هر حال تشييع جنازه آيت‌الله شمس‌آبادي با حضور جمعيت كثيري برگزار شد و او را در محل فعلي تكيه شهدا به خاك سپردند. تا پيش از دفن وي كسي در آنجا مدفون نشده بود و بعدها اين محل مدفن شهداي ديگري شد كه از آن جمله بحرينيان و شهداي جنگ تحميلي هستند. مراسم هفتم آيت‌الله شمس‌آبادي گذشته بود كه بار ديگر شهيدي و نادري به خانه‌ام آمدند. آمده بودند از پيدا شدن قاتل خبر بدهند. پرسيدم:‌«قاتل كيست؟» گفتند:‌«راننده شمس‌آبادي قاتلش بوده است. همايون فال، بازپرس پرونده به اين مسئله رسيده است.» پرسيدم:‌«راننده آقا؟ چرا و چگونه؟» نادري گفت:‌«راننده آقا با همسر وي سر و سرّي داشت و آقا از خواب بلند و متوجه اين راز شده است. آمده است كه اعتراض كند، راننده آجري از كنار خانه برداشته و به سر او زده است.»با گفتن اين حرف پوزخندي زدم و گفتم:‌«ببخشيد، راننده آقا پيرمردي است و زن آن پيرزني بيش نيست. آقاي شمس‌آبادي هم هيكل بزرگ و جثه عظيمي داشت. چگونه مي‌شود پيرمردي ضعيف و نحيف مردي به آن هيكل را از داخل خانه كه گود است بيرون بكشد و به داخل ماشين ببرد. اين كار عملي نيست. در ثاني زن آقا، زني متدينه، صحيح‌العمل و اهل نماز و تقواست. اين مزخرفات چيست كه همايون فال از خودش در آورده است؟ از آن روزي كه آمديد تا امروز سخني نگفتم، اما از فردا دو باره مي‌گويم.» فرداي آن روز به خانه آيت‌الله خادمي رفتم و ماوقع ديشب را برايش بازگو كردم. گفتم ممكن است مرا دستگير كنند. قصد دارم سر كلاس در اين باره مطالبي بگويم. سر كلاس افشاگري مي‌كردم تا اينكه شاه دستور داد پرونده قتل شمس‌آبادي از دادگستري به ساواك تحويل داده شود، چون جو اصفهان و قم متشنج شده بود و همگان از بي‌نتيجه ماندن جريان شكايت داشتند. شاه هم به ساواك دستور داد بايد تا مراسم چهلم آيت‌الله شمس‌آبادي قاتلان معرفي شوند. ساواك با به دست گرفتن پرونده هر كسي را كه به نوعي با آقاي شمس‌آبادي اختلاف داشت دستگير كرد. از آن جمله طلبه جوان و ساده‌دلي به نام جزايري بود. برادرش از وعاظ معروف اصفهان است. برادر او نزدم آمد و تقاضاي كمك كرد. من هم با شهيدي تماس گرفتم و علت دستگيري طلبه جوان را جويا شدم. شهيدي گفت:‌«مي‌داني اين طلبه چه كار كرده است؟» گفتم:‌«نه.»گفت:‌«اين طلبه از طرفداران [امام] خميني است. آقاي شمس‌آبادي داشت در مدرسه جده بزرگ وضو مي‌گرفت كه اين طلبه گفت اگر مي‌توانستم او را در همين حوض خفه كنم، مي‌كردم!» منظور آنكه هر كسي ضديت و مخالفتي با شمس‌آبادي داشت توسط ساواك دستگير مي‌شد.

و سرانجام دستگيري مهدي هاشمي...

سيد‌مهدي هاشمي از مشاهير اين مخالفان بود. نه تنها او، بلكه هواداران و نزديكان او نيز گرفتار شدند. ساواك يك برگ بازجويي داشت كه يكسري سؤالات مانند شب حادثه كجا بودي؟ با چه كسي بودي؟ صبح آن روز كجا بودي؟ در آن گنجانده شده بود. پس از گرفتن اين قبيل اطلاعات از متهم به سراغ خانواده او مي‌رفتند و همين سؤالات را درباره فرد از خانواده‌اش مي‌پرسيدند. وقتي به هواداران سيد‌مهدي هاشمي ـ كه از اهالي قهدريجان بودند ـ مي‌رسند، در پاسخ يكي از خانواده‌ها با تناقض مواجه مي‌شوند. پدر يكي از آنها به نام جعفرزاده گفت:‌«پسرم شب حادثه تا ساعت 10 خانه بود.»مادرش گفت:‌«نه حاج آقا! آن شب او قبل از اذان به نجف‌آباد رفت. گفت مي‌خواهد به خانه آقاي ايماني برود.»

از ديگر متهمان پرونده ايماني و شفيع‌زاده بودند. جعفرزاده هم از نزديكان سيد‌مهدي هاشمي، به گمانم خواهرزاده او بود. بعد از آن فشار بر متهمان آغاز شد. سپس به سيد‌مهدي گفتند بيا و به آنها بگو حقيقت را بگويند. او هم از آنها مي‌خواهد اعتراف كنند. فيلم اعترافات آنها از تلويزيون اصفهان پخش شد. طبق آن اقارير جعفرزاده و شفيع‌زاده از قهدريجان به خانه ايماني در نجف‌آباد مي‌روند. اتومبيل ايماني را مي‌گيرند و به اصفهان مي‌آيند. در پشت خانه شمس‌آبادي به انتظار مي‌نشينند تا او بيايد. شمس‌آبادي كه از خانه خارج مي‌شود، جعفرزاده به او تعارف مي‌كند با آنها به مسجد برود. آقا مي‌گويد نه راه كم است و خودم مي‌روم. نهايتاً با اصرار سوار ماشين مي‌شود. سر چهارراه مي‌بيند جلوي مسجد توقف نكردند. شمس‌آبادي علت را جويا مي‌شود. مي‌گويند يك جايي كار داريم. الان برمي‌گرديم. در خيابان شيخ بهايي، جعفرزاده از پشت سر شمس‌آبادي دستمالي در مي‌آورد و به دور گردن او مي‌اندازد. شمس‌آبادي هيكل درشتي داشت و طبق اقارير جعفرزاده به سختي جان داد. پس از آن به سمت درچه حركت كردند و در سه‌راهي همايون‌شهر (خميني‌شهر فعلي) به طرف درچه جنازه آقاي شمس‌آبادي را با لگد از اتومبيل به بيرون پرتاب مي‌كنند. هنگام اين كار جنازه شمس‌آبادي داخل جوي آب مي‌افتد و سرش به سنگ كنار جوي اصابت مي‌كند. اينها اعترافات آنها در دادگاه بدوي بود. گويا گفته بودند ما را آزاد كنيد تا خادمي را هم به سرنوشت شمس‌آبادي مبتلا كنيم و بعد ما را اعدام كنيد. به هر حال سيد مهدي هاشمي هم در زندان بود. او از داخل زندان شروع به نامه‌پراكني كرد. نامه‌هايي به آيات خويي، خادمي و صدوقي نوشت و در آن شكايت از وضعيت خودش كرد. نوشته بود:‌«من همانند يوسف بي‌گناه در زندان هستم و در اين اقدام با اين افراد مشاركتي نداشته‌ام. تنها به دليل طرفداري از آقاي خميني گرفتار اين وضعيتم.»

در آن زمان دانشجويي به نام مرادي داشتم كه برادرش در قتل ديگر اين گروه، قتل شيخ قنبرعلي اتهام مشاركت داشت. مرادي نزدم آمد و به من گفت:‌«براي سيد‌مهدي هاشمي كاري كنيد. او از طرفداران آقاي خميني است و شما هم در اين باره با او اشتراك معنا و عمل داريد.»در پاسخ گفتم:‌«اشكال ندارد، سعي خود را مي‌كنم.»

آيت‌الله خادمي و مواجهه با حكم اعدام مهدي هاشمي

سيد‌مهدي هاشمي در دادگاه بدوي به عنوان آمر به سه بار اعدام محكوم شد. من در آن روزها براي انجام كاري به منزل آيت‌الله خادمي رفتم و به او گفتم:‌«آقا! دارند اين سيد را مي‌كشند. طبق نامه‌اي كه خودش براي شما و آقايان خويي و صدوقي نوشته به تاوان طرفداري از آقاي خميني و خويشاوندي با آقاي منتظري گرفتار چنين حكمي شده است. بايد كاري كنيم كه خلاصي يابد. نامه‌اي به شما مي‌نويسم و در آن مي‌پرسم آيا اگر كسي دستور به قتلي بدهد، حكم آمر و قاتل چيست؟» بر اين مبنا نامه‌اي تهيه كردم و اين سؤال را از آيت‌الله خادمي پرسيدم. آيت‌الله نيز پاسخ نوشت:‌«آمر محكوم به حبس ابد است و عامل محكوم به اعدام.»من هم پاسخ وي را به ديوان عالي كشور ـ كه مشغول رسيدگي به دادگاه بدوي بود ـ ارسال كردم. ديوان عالي كشور نيز حكم را نقض كرد و پرونده در دادگاه تجديد نظر براي محاكمه دو‌باره به جريان افتاد. اين محاكمه مجدد با جريان انقلاب تلاقي پيدا كرد و زندانيان خلاصي يافتند. سيد مهدي هاشمي و گروهش هم جزو مسئولان شدند و نهضت‌هاي آزادي‌بخش، سپاه قهدريجان و سپاه نجف‌آباد در اختيارشان قرار گرفت. دوستانش هم در مراكز حكومت جزو محارم و نزديكان شدند. به‌طوري كه حاج آقا رضا آل‌رسول، برادر شمس‌آبادي برايم تعريف كرد بعد از انقلاب به تهران رفتم كه بگويم اينها كه الان سر كارند، قاتلان برادرم هستند. اينها تا مرا ديدند، به كناري كشيدند و گفتند:‌«اگر دفعه ديگر به اينجا بيايي، تو را هم پيش برادرت مي‌فرستيم.» بدين ترتيب آل‌رسول هم قضيه قتل برادرش را پي نگرفت تا آنكه سرانجامِ سيد مهدي هاشمي آن شد كه همه مي‌دانيم. از قضاياي پشت پرده اطلاعي ندارم و تمامي آنچه شرح دادم از مشاهدات و دانسته‌هايم بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار