کد خبر: 743414
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۴ - ۱۶:۳۴
مادر شهيد جهانگير جعفرزاده از شهيد مفقودالاثر گروه دستمال‌سرخ‌ها مي‌گويد
كافي بود امام فرمان دهد تا عاشقان راه او در خط مقدم حاضر شوند. همه آنها سراسر غيرت بودند و معرفت.
محبوبه قرباني
گروه دستمال‌سرخ‌ها كه در فرونشاندن غائله كردستان از پيشكسوتان بودند، از همين سربازان جان بركف روح‌الله بودند كه نام و آوازه‌شان همچنان در تارك تاريخ انقلاب و دفاع مقدس مي‌درخشد. شهيد جهانگير جعفرزاده از اعضاي اين گروه بود كه در امتحان عشق ولايت سربلند شد تا آنجا كه جنازه‌اش هرگز به خانه برنگشت. مرام و مردانگي جهانگير اما به برادر رسيد و او نيز با حضور در جبهه‌ها به مقام جانبازي نائل آمد. متن زير روايتي از خانم كوكب صابري مادر شهيد جهانگير جعفرزاده است كه پيش رو داريد.
 
شروع زندگي در آبادان

من و همسرم در آبادان ازدواج كرديم و زندگي ساده‌اي را در يك اتاق كوچك شروع كرديم. حاصل ازدواج ما پنج پسر و پنج دختر بود. همسرم كارمند شركت نفت بود. همكارانش از بنزين‌هاي شركت در ماشين‌هاي شخصي استفاده مي‌كردند ولي او بسيار مخالف بود و مراقبت مي‌كرد. بعد از بازنشستگي مدتي به تهران آمديم و مبلغي را به همسرم دادند. ايشان براي جبران سختي‌هايي كه در آبادان داشتيم، خانه‌اي برايم در اصفهان خريد. اما بعدها آن را فروختيم و بعد از رد خمس روزي به خانه‌مان راه يافت و گره كارمان باز شد. منزلي در تهران خريديم و همسرم با يك تاكسي كار مي‌كرد. يك روز به من گفت پيرمردها و پيرزن‌هاي ناتوان را مجاني سوار مي‌كنم. از حرفش خوشحال شدم و خودم هم مشوقش شدم.

همسرم به نماز خيلي اهميت مي‌داد ، خصوصاً نماز حضرت زهرا(س) برايش خيلي مهم بود. به اسم امام حسين(ع) حساسيت داشت و با شنيدن اسم آقا چشمانش خيس مي‌شد.

جهانگير و ولايتمداري

پسرم جهانگير جوان مؤمني بود. عاشق و گوش به فرمان امام، با هر دستور امام چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب در خط مقدم بود. يادم است اعلاميه‌هاي امام را براي ما مي‌خواند تا امام را بيشتر بشناسيم. دوره سربازي آلبومي از عكس و رساله امام را به خانه آورد. به من هم سفارش كرد از رساله امام به خوبي حراست كنم. در واقعه 17 شهريور 57، جهانگير مسافرت بود و به تظاهرات نرسيد. اما وقتي برگشت خيلي غبطه مي‌خورد چرا در آنجا حضور نداشته است.

خروج از شركت يهودي

سال 57 امام در يكي از سخنراني‌هايشان گفته بودند نبايد براي خارجي‌ها كار كنيد. جهانگير در يك شركت يهودي كار مي‌كرد. به امر امام بلافاصله از آن شركت استعفا داد. جهانگير ماه رمضان 58 همراه تعدادي از رزمندگان گروه دستمال سرخ‌ها به فرماندهي شهيد اصغر وصالي و شهيد چمران براي مقابله با ضد انقلاب‌ها به كردستان اعزام شد. در تماسي خلاصه‌اي از فجايع دموكرات‌ها اينكه با موزاييك سر مي‌برند، تعيين جايزه 30 هزار توماني و قرباني كردن پاسدارها مقابل ماشين‌هاي ضد انقلاب و... را برايم تعريف كرد و خواست براي پيروزي آنها دعا كنم.

كومله و يك دستمال سرخ

آنطور كه همرزمانش تعريف مي‌كنند، جهانگير به همراه دو نفر ديگر به پشت كوه‌هاي پاوه اعزام و در نبردي قابل تحسين زخمي مي‌شود. هر چه شهيد وصالي را صدا مي‌زند، اما او نمي‌تواند به پسرم كمك كند. بعد ديگر پيدايش نكردند و مشخص نشد چطور به شهادت رسيده است. عده‌اي گفتند كلاغ‌ها و حيوانات وحشي گوشت و پوستش را خورده‌اند، عده‌اي ديگر گفتند سرش را بريده‌اند. . . فقط ساك و دستمال سرخ گردنش براي خانواده به يادگار ماند. جهانگير حسرت شهداي 17 شهريور را با خود تا 17 شهريور 58 كشاند و در آن روز به آنها پيوست.

بعد از شهادت جهانگير خانواده را به ملاقات امام خميني در قم بردند. امام به آنها فرمود: ‹‹خوشا به سعادتتان فرزند شما همنشين امام حسين(ع) است.›› روح آرامش با ديدن چهره نوراني و دلنشين امام به خانواده برگشت...

تفنگ جهانگير بر زمين نماند. برادرش كه زمين جبهه را از مين‌ها پاك مي‌كرد، شيميايي و موجي شد. اما دوباره رفت. اين بار مين يك چشم و انگشتان دستش را گرفت...

در خواب قبري به مادر نشان دادند كه جنازه آن نيمه‌سوخته بود. آن خواب مادر را به قطعه 24بهشت زهرا(س) كشاند. با پيگيري مادر سنگ قبري روي مزار يك شهيد گمنام گذاشته و اسم جهانگير جعفرزاده روي آن حك شد. دل مادر گواهي مي‌دهد قبر پسرش است. دل بيقرارش را ملائك تسلي دادند...

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار