ميتوان گفت كه ارتباط جامعه ايران با تمدن و فرهنگ غرب از دوره حاكميت ناصرالدينشاه، رو به گسترش نهاد و همين امر سبب ورود مظاهر تمدن غرب به ايران شد. مسافران، گردشگران، بازرگانان، تحصيلكردهها در اروپا و مطبوعات مهمترين لوازم اين ارتباط بودند كه كمكم انديشه آزاديخواهي و حاكميت مردمسالار را به شيوه غرب در ميان مردم ايران رواج ميدادند. در اين ميان فعاليتهاي فكري و عملي روشنفكراني همچون آقاخان كرماني، عبدالرحيم طالبوف، فتحعلي آخوندزاده، ميرزا ملكمخان و عباس ميرزاي قاجار را ميتوان به عنوان بانيان نخستين ترويج فرهنگ سياسي ـ اجتماعي غربي در ايران قلمداد كرد. ايجاد انجمنهاي اجتماعي و احزاب سياسي، از جمله پيامدهاي اينگونه فعاليتها به شمار ميرود. (1)
علاوه بر زمينهها و تأثيرات فرهنگ غرب، مسائل و چالشهاي داخلي ايران و استبداد و ناشايستگي زمامداران را بايد به عنوان عوامل تشديدكننده شكلگيري شرايط جديد در زندگي سياسي ـ اجتماعي جامعه ايران تلقي كرد. نماد اين امر مشروطيت است كه فصل نويني را در تاريخ ايران رقم زد. صدور فرمان مشروطه در چهاردهم مرداد 1285، ضمن تحول فضاي اجتماعي كشور زمينه مساعدي را براي ايجاد و گسترش آنها فراهم آورد. در دوره مشروطيت و به موازات گسترش آن در مرحله نخست زمينه تشكيل انجمنهاي سياسي در بطن جامعه فراهم شد و در مرحله بعد كه با گشايش دوره سوم مجلس شوراي ملي مصادف است، احزاب جنبه علني پيدا كردند و به عنوان يك نهاد سياسي ظاهر شدند. (2) با پيروزي مشروطه نهادهاي دموكراتيك از قبيل نظام پارلماني، مطبوعات و احزاب هر چند به نحو ناقصي فعال شدند. در حقيقت مشروطه از بنيادهاي غربي براي گشايش فضاي سياسي بود كه روشنفكران سعي در ترويج آن داشتند. (3)
دلايل عمده شكلگيري احزاب در ايران
برخي از محققان دلايل عمدهاي را كه باعث شكلگيري احزاب در ايران مشابه احزاب اروپايي و غربي از مجلس دوم شد، در چند عامل خلاصه ميكنند: نخست، بازگشت خارج رفتههايي مانند تقيزاده و دهخدا به ايران. آنها با مشاهده نظامهاي حزبي غرب، بهويژه انگلستان به اين نتيجه رسيده بودند كه براي محافظت از مشروطيت و دستاوردهاي آن نظير آزادي و مجلس بايد تشكيلات سياسي منسجمي وجود داشته باشد. به باور آنها براي مقابله با استبداد و فئودالهايي كه نيروي نظامي را در اختيار داشتند همانند احزاب بورژوازي در برابر نظام سلطنتي و اشرافي بايد از مشروطه در قالب تشكيلات سياسي محافظت كرد. دوم، بهرهگيري از تجربه تلخ انجمنهاي متعدد و فراواني كه نتوانسته بودند در برابر كودتاي محمدعليشاه، اقدامي صورت دهند و سوم تأثير افكار افرادي مانند حيدرخان عمواوغلي كه به تبعيت از تبليغات سوسيال دموكراتهاي قفقاز و الهام از تجربيات سياسي آنها تشكيل احزاب را از ضروريات مبارزه سياسي ميدانستند. (4) حفاظت از انقلاب مشروطه ضرورتي بود كه به باور مشروطهخواهان از طريق نظامهاي منسجم سياسي نظير احزاب و انجمنهاي سياسي ميتوانست صورت بگيرد.
اوجگيري فعاليتهاي حزبي در ايران
بدين ترتيب فعاليتهاي گروههاي سياسي و احزاب تحت تأثير ديدگاههاي روشنفكران و حركت مشروطه و به عنوان يكي از دستاوردهاي آن به تدريج گسترش يافت و به جزئي از زندگي سياسي نخبگان جامعه مبدل شد. با آغاز حاكميت رضاشاه و استبداد شديد وي فعاليت گروههاي سياسي محدود شد، اما با سقوط وي در سال 1320، فعاليت گروههاي سياسي بار ديگر علني شد و گسترش يافت. با قدرتگيري محمدرضاشاه و سركوب نهضت ملي در مرداد 1332، فضاي اختناق بار ديگر گروههاي سياسي را دربرگرفت، بهخصوص پس از سركوب قيام 15 خرداد 1342، بساط آزادي احزاب مستقل و غيرفرمايشي برچيده و ادامه فعاليت آنها عمدتاً در چهارچوب گروههاي غير علني و مسلحانه نظير هيئتهاي مؤتلفه، حزب ملل اسلامي، سازمان مجاهدين خلق و چريكهاي فدايي خلق پيگيري شد يا آنكه در خارج از كشور گروههايي مانند نهضت آزادي و جبهه ملي در قالب شعبات كوچك به فعاليتهاي حزبي خود ادامه دادند.
از سال 1356 با شكلگيري هستههاي مقاومت و اعتراض و حركتهاي انقلابي دورهاي از تحزب در ايران آغاز شد و تا سال 1360 ادامه يافت. در اين دوره علاوه بر تجديد فعاليت احزاب گذشته، گروههاي چريكي و مخفي با ورود به فعاليتهاي علني در قالب احزاب ظاهر شدند. احزاب و گروههاي تازهتأسيس چون حزب جمهوري اسلامي و جامعه روحانيت مبارز نيز در اين مقطع ظاهر شدند. (5)
زمينههاي يك «ناپايداري»
در تاريخ سياسي ايران، بيشتر احزاب و گروههاي سياسي عمري كوتاه و منشأيي ناپايدار و در كل وضعيت مقطعي داشتهاند. همچنين فاقد يك ايدئولوژي، سازمانبندي و تشكيلات قوي و گسترده بودهاند و به دليل پديداري در آستانه انتخابات ثبات فعاليت ندارند. به عنوان مثال ميتوان به حزب اصلاحطلبان اشاره كرد كه به عنوان يك جمعيت بدون تشكيلات سياسي منسجم از افراد متفرق و بقاياي احزاب قديم نظير دموكرات و اعتداليون به وجود آمد و صرفاً در شهر تهران دفتر حزبي و عملاً فعاليت محدود و محلي داشت. (6)
رقابت ناسالم و عدم رعايت قواعد بازي در رقابتهاي سياسي
رقابت ناسالم و عدم رعايت قواعد بازي در رقابتهاي سياسي توسط احزاب را بايد از ديگر عوامل ضعف درونسازماني احزاب ايراني دانست. احزاب به جاي رقابت سالم و مداراي سياسي عمدتاً در فضاي چالش و تنش سياسي به فعاليت ميپرداختند. همچنين رهبران احزاب براي گسترش قدرت شخصي خود و ترقي در مدارج و موقعيتهاي اجتماعي از امكانات حزب سوءاستفاده ميكردند. نگاهي به فعاليت پرفراز و نشيب احزابي چون اعتدال، توده، مردم، سوسياليست و زحمتكشان مؤيد اين امر است. (7) مسئله مذكور باعث تضعيف سازمان حزب، آزردگي، خروج و انشعاب اعضاي حزب ميشد.(8)
وابستگي برخي احزاب به بيگانگان
اينگونه احزاب به عنوان سازماني كه در صدد كسب قدرت سياسي است به جاي تجميع و هدايت خواست عمومي و حفظ منافع ملي عمدتاً منعكسكننده سياستهاي بيگانگان بودند. برخي از محققان با اشاره به اقداماتي كه حزب توده در مقاطع مختلف اتخاذ كرده است، اين حزب را آلت دست شوروي ميدانستند. در اين راستا كميته مركزي حزب توده دستوراتش را از دولت شوروي بهطور مستقيم يا از طريق فردي ويژه كه در سفارت اين كشور در تهران تعيين شده بود، دريافت ميكرد. (9) اللهيار صالح كه رهبري حزب ايران را به عهده داشت، به اين باور رسيده بود كه هيچ حزب يا شخصي در ايران بدون حمايتهاي ايالات متحده امريكا شانس حيات سياسي ندارد. (10)
نهادينه نبودن فرهنگ كار جمعي در ايران
فرهنگ عمومي حاكم بر جامعه نيز عامل مهمي در گسترش يا عدم گسترش فعاليت گروههاي سياسي و احزاب محسوب ميشود. فرهنگي كه تقويتكننده فعاليتهاي جمعي و مشوق كار گروهي و تشكيلاتي باشد، در نهايت توسعه و رشد پديدههاي سياسي ـ اجتماعي مانند گروههاي سياسي و احزاب را در پي خواهد داشت.
از نگاه برخي تحليلگران در فرهنگ عمومي جامعه ايران فعاليت گروهي و دستهجمعي امري نهادينه تلقي نميشود. چنان كه عناصر فرهنگ از قبيل تساهل، مدارا، اعتماد به سياستمداران و ارزشمند بودن فعاليت گروهي كه براي ايجاد تشكيلات حزبي ضروري است در فرهنگ جامعه نمود چنداني ندارد. يكي از عناصر مهم براي فعاليت احزاب ايجاد فضاي مداراست. مدارا در حوزههاي سياسي، فكري، ديني و نظاير آن، شرايط، تعاريف و حدود خاص خود را دارد، اما در معناي كلي عبارت است از برتافتن آرا و نظرات ديگران و قائل شدن حق اظهار نظر براي آنها. در حقيقت مدارا، اعتراض و مخالفت متصل به پذيرش قلمداد ميشود. (11) مدارا عنصر اعتراض و مخالفت را از سركوب متعصبانه اخذ ميكند و پذيرش را از بيتفاوتي، تنش موجود ميان جانبداري و حفظ ارزشهاي فرد متساهل و قبول ارزشهاي نامطبوع ديگران، ناتواني، سهلانگاري و بيتفاوتي را از حيطه مفهوم تساهل خارج ميسازد. مدارا در عرصه سياسي به عنوان يكي از شروط و پيشزمينههاي فعاليت حزبي بستر مباحثات و چانهزنيهاي سياسي را در جامعه فراهم ميآورد و فقدان آن موجب تشديد روحيه انزواطلبي، تكروي و گريز از فعاليتهاي گروهي ميشود. احزاب در فضاي اجتماعي آرام قادر به رقابت و مبارزه سياسي سالم هستند. در حالي كه در فرهنگ قهرآميز و گريزان از فعاليت گروهي احزاب شكل نگرفته يا در صورت شكلگيري دچار شرايط بيثبات و ناپايدار خواهند شد. علاوه بر عوامل فوق برداشت و ذهنيت منفي از تحزب در فرهنگ عمومي جامعه ايران بهشدت رايج است. در حقيقت مردم تجربه مفيدي از فعاليت احزاب ندارند يا آنكه فعاليت آنها را باعث اختلاف در جامعه ميدانند.(12)
موانع ساختاري موجود در نظام سياسي
موانع ساختاري موجود در نظام سياسي جوامع نيز يكي ديگر از عوامل عدم پايداري احزاب به شمار ميرود. در تاريخ اروپاي جديد حركت به سمت نظام بورژوازي و دوره تحركات عظيم صنعتي و فروپاشي فئوداليسم در حال احتضار سيستم سياسي نويني را طلب ميكرد كه در اين گذار ليبراليسم و دموكراسي به شكل مناسبي پاسخ و راهكار مناسب را ارائه ميكردند. احزاب و مطبوعات از اركان اصلي اين سيستم بودند كه در فضاي محافظهكارانه و ليبرالي متولد و در فرهنگ عمومي مردم غرب پذيرفته شدند. از اين رو پيدايش حزب در غرب پديدهاي مستقل و خارج از حيطه قدرت دولت بود و نهادهاي دولتي نقشي در ايجاد آن نداشتند. اصولاً دولت نوين غربي به دليل وابستگي به تأمين منابع مالي از طرف اقشار و طبقات مختلف اجتماعي نميتوانست نقش مؤثري در شكلگيري تشكيلات سياسي نظير احزاب ايفا كند.
اين در حالي است كه در دوره منتهي به جنبش مشروطه بسترهاي اجتماعي لازم جهت فعاليت گروههاي سياسي به صورت مؤثر وجود نداشت. بنا بر شواهد در اوايل قرن بيستم، ايران كشوري با اقتصاد كشاورزي بود و به هيچ وجه آثار جنبش صنعتي در آن نمود نداشت. جمعيتي حدود 9 تا 10 ميليون نفر در ايران ساكن بودند كه بيش از نيمي از آنها كشاورز بودند. (13) كشاورزان ايراني از داشتن زمين محروم بودند و محصول برداشتي از زمين بر اساس قانون تسهيم پنجگانه (زمين، بذر، دام، آب و انسان) ميان مالك و دهقان تقسيم ميشد و كمترين ميزان محصول به دهقان ميرسيد. تكنيكهاي كشاورزي نيز بسيار عقبمانده و در نتيجه مقارن نهضت مشروطه بسترهاي لازم براي استقرار نظامهاي سياسي نوين نظير احزاب وجود نداشت و همين امر يكي از عوامل مهم ناپايداري حزب در ايران محسوب ميشود. ضمن آنكه به دليل كشف و استخراج نفت از قرن نوزدهم و بهرهمندي از منابع درآمدي حاصل از فروش نفت، سيطره و دخالت دولت در تمامي امور جامعه وجود داشته است. امري كه زمينه را براي شكلگيري احزاب وابسته و فرمايشي دولتساخته كه از منابع عمومي تحت سلطه دولت ارتزاق ميكردند، فراهم ميساخت كه در نهايت ناپايداري تحزب را تشديد ميكرد.
با بررسي روند فعاليت احزاب در ايران، اين نتيجه به ذهن متبادر ميشود كه در دوران تضعيف قدرت استبدادي دولت نظير دوره سقوط رضاشاه در شهريور 1320 تا كودتاي 28 مرداد 1332، فعاليت سياسي احزاب گسترش يافته است، زيرا يكي از مهمترين عوامل فعاليت احزاب و رشد كمي و كيفي آنها وجود شرايط مساعد براي فعاليت است. بنابراين واضح است رابطه بين فعاليت احزاب و استبداد دولت معكوس است. در مقاطعي كه دولت در بيثباتي و ضعف به سر ميبرد، احزاب دوره شكوفايي خود را تجربه ميكنند. چنانكه بر اساس آمارهاي موجود در بين سالهاي 1320 تا 1324 بيش از 600 حزب و تشكل سياسي فعاليت داشتند. (14)
شخصي بودن احزاب نيز يكي از عوامل مهم در ناپايداري آنها محسوب ميشود. شاخصه اصلي احزاب شخصي يا شخصمحور تكيه و ابتناي حزب بر يك شخص صاحبنفوذ است كه با از ميان رفتن نقش وي يا دستيابي حزب به اهداف سياسي يا كسب منافع غيرسياسي از هم ميپاشند. در تاريخ فعاليت احزاب در ايران حزب بعضاً يكي از ابزارهاي نيل به قدرت توسط اشخاص ذينفوذ بدون توجه به خواستههاي عمومي جامعه بوده است كه اين امر باعث ترويج بياعتمادي به كاركرد حزب در جامعه ميشد. اينگونه احزاب فرمايشي به سبب ماهيت، جايگاه اجتماعي و هدف سازماني به همان سرعتي كه پديدار ميشوند، با از بين رفتن فلسفه وجودي يا كنارهگيري شخصيت صاحب نفوذ از هم ميپاشند.
پينوشتها درسرويس تاريخ «جوان» موجود است.