
حادثه ورزشگاه خرمآباد از اتفاقهاي تلخ آخر هفته فوتبال كشورمان بود؛ حادثهاي كه طي آن در جريان يكي از بازيهاي ليگ دسته اول فوتبال، تماشاگري با بلوك سيماني سر يكي از بازيكنان را شكست و او را غرق در خون كرد. عكسهايي كه از سر شكسته خونين اين بازيكن منتشر شد، دل خيليها را ريش ميكند و اين اتفاق ميتوانست حتي جان بازيكن را تهديد كند. شايد در نگاه اول و از نظر برخي اين حادثه چندان تازه نباشد و بعضيها آن را اتفاقي غيرعادي در فوتبال كشور ندانند، اتفاقي كه هرچند وقت يكبار در استاديومهاي فوتبال تكرار ميشود تا چنين حوادثي تبديل به يك حادثه عادي در فوتبال شود. البته چنين خشونتهايي از سوي تماشاگران در ديگر ورزشها هم در سالهاي اخير اتفاق افتاده است و نمونه چنين حواشي و جنجالهايي را در سالنهاي واليبال و بسكتبال هم شاهد بودهايم. با گسترش چنين حوادث و جنجالهاي تماشاگران كه در برخي موارد كار به خونريزي هم كشيده شده است، زنگ خطري جدي براي ورزش كشور و به خصوص فوتبال ايران است كه صداي مرگ اخلاق را روي سكوها به صدا در آورده است.
به نظر ميرسد رخ دادن چنين حوادثي نياز به واكاوي مسئولان فوتبال و البته متوليان ورزش كشور دارد، به هر حال اينكه كار به جايي ميرسد كه يك تماشاگر عصباني با تكههاي بلوك سيماني بازيكن تيم حريف را نشانه ميرود يا از برخي سكوها انواع و اقسام فحشهاي ركيك نثار بازيكنان و داوران ميشود، نياز به تحليل چرايي اتفاق افتادن چنين حوادثي و رقم خوردن اين جنجالها و حواشي خونين در سطح ورزشگاه دارد. اين اولين بار نيست كه چنين اتفاقي در فوتبال و ورزش كشور ميافتد، چند هفته قبل هم در اهواز در جريان يكي از بازيهاي ليگ برتر، اين حادثه رخ داد و آنجا البته با شدت كمتري يكي از تماشاگران با سنگ سر ناظر بازي را شكست.
براي جلوگيري از تكرار چنين اتفاقهاي تلخي به نظر ميرسد مديران فوتبال و تصميمگيرندگان ورزش كشور بايد فرهنگسازي در بين هواداران و تماشاگران را بيشتر از قبل جدي بگيرند. اين در حالي است كه در سالهاي اخير اهمال و كمكاري مسئولان در اين زمينه زمينهساز رشد و افزايش ناهنجاريها روي سكوها و سالنهاي ورزشي شده است. به هر حال ورزش برد و باخت دارد كه گروهي از تماشاگران را خوشحال و گروهي ديگر را ناراحت ميكند. با اين حال در بعضي از ورزشگاهها شاهديم كه برخي تماشاگران تيم بازنده ديواري كوتاهتر از تيم مقابل پيدا نميكنند و عصبانيتشان را سر آنها خالي ميكنند كه نمونه خطرناك آن پرتاب سنگ و انواع و اقسام وسايل به سمت زمين است، وسايلي كه جان بازيكنان را تهديد ميكند.
با توجه به اين مسئله بايد بيشتر از گذشته توجه به مباحث فرهنگي و آموزش تماشاگران در اولويت برنامههاي فرهنگي باشگاههاي ورزشي اعم از فوتبال و ديگر ورزشها قرار بگيرد. البته بايد در اين بين حساب اكثريت تماشاگران را از عده محدودي كه باعث جنجال ميشوند، جدا كرد. نكته قابل تأمل اين است كه همه باشگاهها پسوند فرهنگي نيز دارند اما كوچكترين برنامهاي در اين حوزه در طول سال تعريف نميشود و همهچيز در برنامههاي پيشپا افتادهاي مانند نصب بنر خلاصه ميشود. اين در شرايطي است كه براي جلوگيري از حوادث تلخي كه در برخي ورزشگاهها رخ ميدهد، برگزاري برنامههاي فرهنگي و آموزشي باشگاه براي هواداران بايد مورد توجه بيشتري قرار بگيرد و از مرحله حرف خارج و عملي شود. به طور حتم چنين برنامههايي و برگزاري كلاسهاي آموزشي ميتواند با فرهنگسازي كه روي سكوها صورت ميگيرد، بروز اتفاقاتي مانند فحاشي به تيم حريف، پرتاب سنگ و ساير وسايل را به مرور زمان كاهش دهد و ورزشگاهها و سالنهاي ورزشي جو سالمي را در هنگام برگزاري مسابقات تجربه خواهند كرد.
البته علاوه بر باشگاهها، فدراسيونهاي ورزشي و وزارت ورزش هم در فرهنگسازي تماشاگران و اجراي برنامههاي كاربردي در زمينه عملي شدن اين هدف نقش تأثيرگذاري دارند و بايد در اين زمينه فعالتر از گذشته وارد ميدان شوند تا اتفاقات تلخي مانند حادثه خونين ورزشگاه خرمآباد ديگر در ورزش كشور تكرار نشود.