کد خبر: 737670
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۴
‌مي‌گويد پيش از حادثه چهار سرنگ مرفين را به رگ‌هايش تزريق كرده است. بعد از آخرين تزريق، مردي سالخورده مقابلش ظاهر شده و به او فرمان قتل داده است.
به گزارش خبرنگار ما، صبح ديروز اشكان، قاتل پسربچه 10 ساله، در حالي كه دو مأمور پليس او را بدرقه مي‌كردند، وارد شعبه سوم بازپرسي جنايي پايتخت شد و مقابل قاضي منافي‌آذر تحقيق شد. اشكان از گذشته‌اش خبر داشت و اينكه چند سال قبل به تهران آمده و در اين مدت به چه كاري مشغول بوده است. پرورش زيبايي‌اندام كار كرده و مقام آورده است. دو برادر، دو خواهر و مادرش را به خوبي مي‌شناسد.
مي‌گويد مدتي است مرفين را از خيابان ناصرخسرو مي‌خرم و تزريق مي‌كنم. براي اينكه مادر پيرم را كمتر اذيت كنم، خيلي شب‌ها در پارك و خيابان مي‌خوابم. برادرم مرا به خانه‌اش راه نمي‌دهد، چون معتادم. وقتي قاضي از او درباره علت قتل پسر 10 ساله سؤال مي‌كند جواب مي‌دهد از صحنه قتل چيزي به ياد ندارم. بعد از اينكه مرفين تزريق كردم، مرد سالمندي را در رؤيايم ديدم كه به من دستور داد عجله كنم و چاقو را از آشپزخانه بردارم كه همين كار را كردم. او مدام مي‌گفت عجله كن تا دير نشده است. وقتي به سرازيري كوچه رسيدم پسر 10 ساله‌اي را كه شبيه بچگي‌هاي خودم بود، ديدم و ديگر چيزي به ياد ندارم. متهم براي ادامه تحقيقات در اختيار كارآگاهان پليس جنايي قرار گرفت. همچنين بازپرس دستور داد وي براي انجام آزمايش‌هاي لازم و مشخص شدن سلامت روحي و رواني‌اش به پزشكي قانوني فرستاده شود.
 
گفت‌وگو با متهم
 ‌ چقدر درس خواندي؟
من ديپلم دارم.
چند برادر و خواهر هستيد؟
ما سه برادر و دو خواهر هستيم. آنها تحصيلكرده و آدم حسابي هستند. يكي‌شان در شهرستان رئيس بيمارستان بود و يكي‌شان هم دبير و بقيه هم كارمند.
چه مدتي است در محله بازارچه شاپور زندگي مي‌كنيد؟
فكر مي‌كنم كه سال 1383 بود كه من و مادرم از شهرستان به تهران و به اين محله آمديم.
براي چه ‌به تهران آمديد؟
خوب به ياد ندارم اما فكر مي‌كنم آمدم كه كار كنم.
چه كاري؟
من آن موقع در شعبه مركزي بانك تجارت به عنوان خدماتي شروع به كار كرده بودم.
تا كي؟
چهار سال در بانك كار كردم و همه كارمندان از من راضي بودند. چون من خيلي خوش‌اخلاق و كاري بودم.
از بانك اخراج شدي؟
يادم نيست كه استعفا دادم يا مرا اخراج كردند اما كاملاً يادم است كه همان زمان ورزش هم به صورت حرفه‌اي مي‌كردم. فكر مي‌كنم كه مشكل اعصاب و روان پيدا كردم.
چه ورزشي؟
من زيبايي‌اندام كار مي‌كردم حتي در مسابقات شرق تهران هم مقام آوردم. 90 كيلو وزن داشتم اما وقتي معتاد شدم، اين شكلي شدم.
بعد بيكار شدي؟
نه، بعضي وقت‌ها جوشكاري مي‌رفتم و گاهي هم كارگري.
پول مواد را از كجا مي‌آوردي؟
هرچه داشتم فروختم. حتي كفش‌هايم را براي خريد مواد فروختم. گاهي هم برادرم از شهرستان براي من پول مي‌فرستاد.
با برادرت رفت و آمد داري؟
نه، آنها مرا در خانه‌شان راه نمي‌دهند، چون معتادم.
چرا پسربچه بي‌گناه را كشتي؟
نمي‌دانم شايد من نكشته باشم.
كسي تو را اجير كرده بود؟
نه، من با كسي دوست نيستم كه مرا اجير كند.
يعني شما در محله‌تان دوستي نداري؟
نه، من شهرستاني هستم، آنها تهراني هستند و فقط در حد سلام و احوالپرسي با بچه‌هاي محل ارتباط دارم. كوچك‌تر‌ها هم كه همه به من مي‌گويند ديوانه.
مگه مشكل داري؟
بله، من سابقه بيماري رواني دارم. سه‌بار خودكشي كرده‌ام اما هر بار نجات يافتم. در بيمارستان سينا هم پرونده بستري دارم. وقتي خودزني كردم، مرا در بيمارستان بستري كردند اما حالت طبيعي نداشتم كه مرا از بيمارستان بيرون انداختند.
درباره روز حادثه بگو؟
آن روز چهار عدد آمپول مرفين تزريق كردم كه حالم بد شد. رگ‌‌هاي سرم داشت مي‌تركيد كه مردي به من دستور داد چاقو را از آشپزخانه بردارم و بيرون بروم. او مدام به من مي‌گفت عجله كن، دير مي‌شود كه چاقو را از آشپزخانه برداشتم و به داخل كوچه آمدم. نمي‌دانم كه چي شد به اين كوچه رفتم. چند بار سرازيري كوچه را رفتم و برگشتم تا اينكه پسربچه را ديدم كه نان در دست داشت. پشت سر او حركت كردم اما بعد از آن چيزي به ياد ندارم.
يعني از صحنه حادثه هيچ چيز به ياد نداري؟
نه فقط مي‌دانم بعد به خانه‌مان رفتم و چيزي خوردم و دوباره بيرون آمدم.
چاقو را چه كار كردي؟
فكر مي‌كنم چاقو را با مرفين عوض كردم و بعد هم براي تزريق به بيمارستان امام حسين رفتم كه دوباره همان مرد دستوردهنده را ديدم.
اگر چيزي به ياد نداري پس چرا در خانه نماندي و فرار كردي؟
به خاطر اينكه مادرم را اذيت نكنم، مدتي است شب‌ها در پارك مي‌خوابم.
مقتول و خانواده‌اش را مي‌شناختي؟
من نه پسربچه را مي‌شناختم و نه پدر و مادرش را.
قبلاً او را ديده بودي؟
چيزي يادم نمي‌آيد.
فكر مي‌كني چرا پسربچه كشته شد؟
يك قاتل از قتل انگيزه دارد يا بايد با مقتول و خانواده‌اش دشمني داشته باشد يا اختلاف مالي و به خاطر پول دست به قتل بزند. اما اين پسربچه با من چه دشمني داشت كه انگيزه قتل او را داشته باشم. دختر هم كه نبود به خاطر سرقت طلاهايش او را بكشم. گفتم كه نمي‌دانم چه اتفاقي افتاده است.
الان چه حسي داري؟
پشيمان هستم. درخواست بخشش دارم. اگر خانواده‌اش مرا ببخشند تا آخر عمر نوكري آنها را مي‌كنم.
تو كه گفتي او را نكشتي، پس چرا درخواست بخشش داري؟
من چيزي از قتل به ياد ندارم اما شواهد نشان مي‌دهد، من او را كشته‌ام.
آخرين حرفت چيست؟
اگر واقعاً من بيمارم درخواست دارم به عنوان بيمار با من رفتار كنند اما اگر تشخيص دادند سالم هستم، مرا محاكمه و اعدام كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار