کد خبر: 737525
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۱
گفت‌وگوي «جوان» با پدر و مادر شهيد سيد محمود موسوي از شهداي مبارزه با گروهك پژاك
هرچند سال‌ها از اتمام دفاع مقدس مي‌گذرد، اما ياوران حقيقت هميشه هستند تا از كيان ولايت و سرزمين اسلامي‌شان دفاع كنند.
زينب محمودي عالمي

شهيد سيد محمود موسوي يكي از همين جوانان انقلابي كشورمان است كه در خانواده‌اي متدين پرورش يافت و سرانجام جانش را برسر عهدش گذاشت و سال 90 در درگيري با گروهك پژاك به شهادت رسيد. براي آشنايي با سيره و روش زندگي شهيد موسوي با حديقه پيروزه مادر و سيد ابوطالب موسوي پدر شهيد به گفت و گو نشستيم كه ماحصلش را پيش رو داريد.

براي شروع از خانواده‌تان بگوييد. شهيد موسوي در چه خانواده‌اي رشد يافت؟

خداوند پنج فرزند پسر و يك دختر از سلاله پاك رسول الله به من هديه داد كه شهيد سيد محمود فرزند سومم بود. سال 1360به دنيا آمد و چهار ماهه بود كه پدرش به جبهه حق عليه باطل رفت و تا آخر جنگ تحميلي در جبهه حضور داشت. پسرم تا پايان دوره دبيرستان در بابل تحصيل كرد. همان ايام همسرم به محمود گفت كه سپاه نيرو مي‌خواهد و سيد محمود از 18 سالگي وارد سپاه اسلامي شد. ابتدا در يگان صابرين سپاه ساري آموزش ديد و مدام در مأموريت بود و ما كم او را مي‌ديديم. بعد وارد سپاه تهران شد. مي‌دانستيم شغلش خطرپذير است. زمان ازدواجش به پدر عروسم گفتيم شغلش پاسداري است و امكان دارد شهيد شود. سيد محمود سال82 ازدواج كرد و الان دخترش صديقه سادات پنج ساله است. پسرم دوست داشت صديقه سادات معلم قرآن شود. حالا به نوه‌ام مي‌گويم دعا كن امام زمان بيايد بابايي به همراه امام زمان (عج) رجعت كند.

از خصوصيات اخلاقي پسر شهيدتان بگوييد.

هرچه از اخلاق پسرم بگويم كم گفته‌ام. نمازش را اول وقت مي‌خواند و هر كدام را هم به وقتش مي‌خواند. يعني ظهر را ظهر و عصر را عصر و... با قرآن هم انس زيادي داشت. هر روز زيارت عاشورا مي‌خواند. يك شب زيارت عاشورا نخواند و خوابيد بيدار شد خواب ديده بود بايد زيارت عاشورا بخواند. به من و همسرم بسيار احترام مي‌كرد. اهل زيارت بود سالي دو بار به زيارت امام رضا (ع) مي‌رفت. به جمكران مي‌رفت و اهل رزق حلال بود. سر وقت خمسش را مي‌داد. به بابل كه مي‌آمد به بهزيستي و سالمندان و به مسجد و پايگاه بسيج مي‌رفت. خستگي‌ناپذير و پرصبر و تحمل بود. همه از او راضي بودند. بعد از شهادت پسرم شهرك محل زندگي ما سوت و كور شد.

احساس مي‌كرديد كه روزي به شهادت برسد؟

هميشه مي‌گفتم سيد محمود شهيد مي‌شود. با تصادف و بيماري از دنيا نمي‌رود. يك روز خواب ديدم ريش او قرمز شده است. به همسرم گفتم محاسن پسرم قرمز شده، اين نشان از عروج ملكوتي‌اش بود. پنج پسر بزرگ كردم. چهار تاي ديگرشان براي اينكه جاي برادر شهيدشان را پر كنند بايد به سپاه پاسداران بروند. پسرم سيد محمود خيلي شيرين و بامحبت بود هركس او را يكبار ديده بود، الان به من مي‌گويد چطور داغ او را تحمل مي‌كنيد. محمود زياد امر به معروف مي‌كرد اگر بي‌حجابي را مي‌ديد با توسل به حضرت زهرا (س) تذكر مي‌داد و امر به معروفش تأثير هم داشت.

چطور از شهادتش باخبر شديد؟

سيد محمود در چند مرحله عمليات حضور داشت. قبل از ماه رمضان سال 90 خانمش را آورد منزلمان و خودش رفت و شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان زنگ زد. هر وقت مأموريت مي‌رفت تماس مي‌گرفت و از احوالش باخبر مي‌شديم. چهار صبح شنبه كه مي‌خواست شهيد شود همان شب خواب ديدم دخترش به من مي‌گويد عزيز قلبم درد مي‌كند. اول به خوابم اعتنا نكردم و بعد دوباره گفت عزيز عزيز قلبم درد مي‌كند. همان زماني بود كه پسرم تير خورده بود، روز يك‌شنبه پسر ديگرم آمد منزل ما يك نفر به او زنگ زده و گفته بود سيد محمود شهيد شده است. پسرم از شهادت برادرش خبر داشت اما به ما نگفت، گفت من ناهار نمي‌خورم و ناراحت بود. دوشنبه صبح دخترم آمد دامادم گفت مأموريت آمدم اينجا، پسر بزرگم به محل كار شهيدم رفت ابتدا به ما مي‌گفتند مجروح شده. بعد كم كم گفتند كه شهيد شده است. سيد محمود چهار صبح يك‌شنبه در منطقه قله جاسوسان سردشت اروميه به شهادت رسيده بود. تير به پهلوي سمت چپش اصابت كرد و مانند مادرش حضرت زهرا (س) شهيد شد.

توسل به شهدا را در زندگي‌تان احساس مي‌كنيد؟

توسل به شهدا در زندگي خيلي حاجت مي‌دهد. يك نفر مريض شد سرطان روده داشت از شهيدم سيد محمود موسوي شفا گرفت. پسرش خواب ديده بود به من گفت اتاقتان زائرسرا بود، در مراسم تشييع پيكر شهيدم يك نفر متوسل شد كه مشكل او حل شد بر سر مزار او قرباني مي‌كنند نذري براي او و دخترش مي‌آيد، شهيدم در زمان حياتش مي‌گفت مامان براي من نذري وسيله نخرند صلوات بفرستند.

از خصوصيات بارز شهيدتان بگوييد؟

سيد محمود خوش‌اخلاق‌ترين فرد در خانواده بود. ايشان در رابطه با خداپرستي‌اش حتي فروع دين را با تمام معنا عمل مي‌كرد، نمازش را اول وقت مي‌خواند روزه‌اش را از 8- 7 سالگي مي‌گرفت، خمس مي‌داد، سالي 30- 20 هزار تومان حساب سال خمسي داشت هميشه كه در جهاد بود حج رفته بود، مرتب امر به معروف مي‌كرد با دوستان علي دوست بود با دشمنان علي دشمن بود، زيارت عاشورا را هرشب مي‌خواند، هميشه در كار كشاورزي كمك كارم بود؛ سال آخر عمرش سال 1390 در زمين كشاورزي به من كمك مي‌كرد.

سيدمحمود موسوي چهار سال پيش با پسرش در شاليزار كار مي‌كرد. او كه تازه از زمين شاليزاري بابل برگشته بود با ما از پسر شهيدش مي‌گويد: اينكه پسرم سيد‌محمود در مسير انقلاب و اسلام قرار گرفت من در جبهه حضور داشتم. از سال 1360 در عمليات الي بيت‌المقدس حضور داشتم. سال62 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شدم. محافظ آيت‌الله هادي روحاني نماينده فقيد ولي فقيه در مازندران بودم و الان پاسدار بازنشسته هستم. من مشوق پسرم بودم كه وارد سپاه پاسداران شد. به او گفتم سپاه نيرو مي‌خواهد. ايشان كه دانش‌آموز دبيرستان بودند ترك تحصيل كرد و وارد آموزش سپاه شد و نيروي صابرين سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد كه نيروي تكاور بود. آموزش‌هاي هوايي، خاكي و آموزش‌هاي زيادي ديد. از سال 1377 وارد سپاه پاسداران شد. سال1388 جزو نيروهايي بود كه در فتنه 88 با منافقان درگيرشد. سيد محمود از جان گذشته بود فقط گوش به فرمان رهبري معظم انقلاب بود. حضرت آقا دستور فرمودند تپه جاسوسان بايد آزاد شود كه با يك سال جانفشاني نيروهاي يگان صابرين تپه جاسوسان آزاد شد. پسرم مي‌گفت در آزادسازي تپه كله قندي نيروهاي غيبي بودند كه به ما كمك كردند.

تصورش را مي‌كرديد با چنين ولايتمداري كه دارد، روزي به شهادت برسد؟

خط سبز ولايت غالبا به سرخي شهادت متصل مي‌شود. سيدمحمود هم قبل از آخرين مأموريت به هر دوست و رفيقي مي‌رسيد مي‌گفت من اين عمليات بروم شهيد مي‌شوم. علاقه زيادي به شهادت داشت. بعد با ما خداحافظي كرد و رفت تا شبي كه قرار بود عمليات بشود. آن شب نماز را كه خواندم همه رزمندگان اسلام را دعا كردم. همان شب خواب ديدم شوراي محل‌مان آمد و گفت حاجي بياييد مزار شهدا و يك قبر بكنيد. با همديگر رفتيم سر يك مزار، به او گفتم اينكه قبر كوچكي است و با آن مخالفت كردم. بعد كه بيدار شدم با سيدمحمود تماس گرفتم ديدم صدايي نمي‌آيد. تلفنش خاموش بود. تا ظهر زنگ زديم ديديم خبري نيست. ديدم پسرم سيد احمد آمد منزل و گريه كرد. به او گفتم احمد آقا چه شده؟ چيزي به ما نگفت تا اينكه غروب متوجه شديم كه سيد محمود شهيد شده است. غروب شوراي محل آمدند تا مزاري برايش تهيه كنيم، ديدم همان مكاني بود كه ديشب در خواب نشانم دادند. دو روز پيكر پسرم در بيابان دست دشمن بود و نمي‌توانستند بياورند. شنبه شهيد شد و سه‌شنبه پيكر مطهرش را آوردند. كسي كه شهيد مي‌شود بايد دست از همه چيز بكشد. فقط شهادت را در نظر بگيرد. خدا را در نظر بگيرد. شهيد سيد محمود موسوي به دوستش گفته بود شايد محبت دخترم نگذاشت من شهيد شوم، خدا شهادت را نصيب هركس نمي‌كند. يك بار در خواب به پسرم گفتم آنجا چه خبر است؟ با لباس پاسداري بود. گفت: آقا جان ما شهيد شديم ولي كارمان هنوز در منطقه است.
 
 
وصيتنامه شهيد سيدمحمود موسوي
 

به نام الله پاسدار خون شهيدان، سلام بر حضرت محمد رسول خدا صلي‌الله عليه واله، سلام بر اميرالمومنين، سلام بر غريب مدينه، سلام بر فاطمه زهرا (س)، سلام بر قبرستان بقيع و چهار امام غريبش، سلام بر سالار شهيدان حضرت اباعبدالله‌الحسين، سلام بر كاظمين و مشهد، سلام بر سامراي مقدس، سلام بر فاطمه معصومه‌(س) و بر علماي قم، سلام بر شاه چراغ، سلام بر وادي السلام، سلام بر بهشت رضا، سلام بر شهدا از صدر اسلام تاكنون، اين وصيتنامه را در حالي مي‌نويسم كه عازم مأموريت دشواري هستم. اميدوارم ان‌شاء‌الله با پيروزي عزيزان روح‌الله و سيدعلي خامنه‌اي به انجام برسد. يا رب درنگاه دوستانم در حالي كه اشك در چشمانشان حلقه زده با يكديگر وداع مي‌كنند چون هيچ كس نمي‌داند چه كسي مي‌ماند وچه كسي به ديدار معشوق مي‌شتابد. خدايا! نمي‌دانم وقتي مرگ به سراغم مي‌آيد من درچه حالي هستم اما خدايا دوست دارم در آن حال به ذكر يا زهرا سلام الله عليها مشغول باشم و دلم از نور محبت علي و فرزندان علي عليهم السلام مشغول باشد. خدايا! در دلم چيزي است كه نمي‌توانم آن را بر زبان بياورم شايد آن شهادت باشد. خدايا! من لايق شهادت نيستم اگر شهادت نصيب امثال من بشود شرم به صورت خود را چه كنم؟ شهدا كساني بودند كه همه چيزشان خدا بود من كه چنين سعادتي ندارم. خدايا! گناهانم را چه كنم گناهاني كه موجب شده است حاجتم به عرش نرسد. خدايا دستانم خالي است به من فرصت توبه عطا فرما. خدايا! از سنگيني 30سال عمر به هدر رفته اكنون احساس مي‌كنم سبك شده‌ام. خدايا! نمي‌دانم حكمتت چه بوده كه من را از شمال به تهران كشاندي و همسري مهربان و فرزندي سالم به من عطا كردي حالا من چگونه شكرت را به جا آورم؟ خدايا! ازتو مي‌خواهم همسر و فرزند و تمامي خانواده‌ام را عاقبت بخير نمايي. پايان.

 
 
 
 
 
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار