کد خبر: 736840
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۸
گفت‌وگوي «جوان» با فرمانده شهيد مدافع حرم عبدالكريم غوابش در گردان جعفر طيار
بيش از 40 روز پيش عبدالكريم غوابش از رزمندگان استان خوزستان در راه دفاع از حرم اهل بيت(ع) در سوريه به شهادت رسيد.
احمد محمدتبريزي

غوابش كه در عمليات كربلاي5 جانباز شيميايي شده بود پس از تعرض سلفي‌ها به حريم اهل بيت در سوريه با بيقراري مضاعف و با عزمي جزم قدم در راه مي‌گذارد و به شام مي‌رود. اين شهيد مدتي رزمنده گردان جعفرطيار بود كه براي آشنايي با سيره و روش زندگي و رزمندگي او، به گفت‌وگو با حاج مجيد نصاري فرمانده گردان جعفرطيار پرداخته‌ايم كه ماحصلش را پيش رو داريد.

سابقه آشنايي شما با شهيد غوابش به چه زماني بازمي‌گردد؟

آشنايي من با شهيد به اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 برمي‌گردد. ايشان سال 69، 70 به گردان جعفرطيار آمد و 15، 16 سال در اين گردان خدمت كرد. تا سال 85 با ما كار ‌كرد و بعد از آن به معاونت فرهنگي تيپ لشكر 7 وليعصر رفت. به دليل مسائل شيميايي و مشكلات جسمي‌اش نمي‌توانست در گردان‌هاي رزمي باشد چون وضعيت جسماني‌اش بدتر مي‌شد. يك دوره مشكل تنفسي پيدا كرد و با خودش كپسول اكسيژن حمل مي‌كرد. قبل از آن يك سالي هم در گردان اميرالمومنين بود. زمان جنگ و در سال 65 در گردان اميرالمومنين اهواز در عمليات5 شركت كرده و جانباز شده بود.

ايشان زمان حضورشان در گردان جعفرطيار چه مسئوليتي بر عهده داشت؟

ما از ايشان دووجهي استفاده مي‌كرديم. هم كار فرهنگي مي‌كرد و هم رزمي. فرمانده دسته تانك و در تأمين نگهداري تانك بود.

فعاليت‌هاي فرهنگي‌شان حول چه محوري بود؟

شهيد غوابش ضمن اينكه مسئوليت تأمين نگهداري گردان را برعهده داشت مسئول فرهنگي هم بود و به خوبي از عهده هر دو كار برمي‌آمد. كار فرهنگي مثل سركشي به خانواده شهدا و برنامه‌ريزي كارها براي برگزاري يادواره ‌و مراسمات در اختيار ايشان بود.

در بحث رزمي مسئوليت‌شان چگونه بود؟

تخصصش بحث نگهداري تانك بود. تانك هم مانند ماشين نياز به نگهداري و رسيدگي دارد. يكي، دو تانك هم كه نيست و گاهي تعداد تانك‌ها تا 30 تانك هم مي‌رسد كه نگهداري‌اش به عهده ايشان بود. چون متخصص اين كار بود مي‌دانست يك تانك چه مقدار گازوئيل و روغن مي‌خواهد و چه زماني بايد تعمير شود. با تانك‌ها كاملاً آشنايي داشت و تانك‌هايي مثل تي62 و تي72 را به خوبي مي‌شناخت.

با وجود مجروحيت شيميايي چگونه خودش را در دو وجه فرهنگي و رزمي نگه داشته بود؟

نمي‌خواست تك بعدي باشد و مي‌خواست در چند بعد با تمام وجود حركت كند. نمي‌خواست كسي به او بگويد چون كار فرهنگي مي‌كند خودش را عقب كشيده است. مي‌خواست خودش هم مرد عمل باشد. دوست داشت وقتي در جمعي صحبت مي‌كند از قول ديگران حرف نزد و خودش در صحنه حاضر باشد و با چشمش و جانش همه چيز را لمس كند. اين دو وجهي بودنش در دل همه بچه‌ها جا افتاده بود. در عين اينكه مي‌توانست از تانك مراقبت كند و با علاقه‌ هم كار فرهنگي انجام ‌دهد. نمي‌خواست از قافله عقب بيفتد و از دور به قضايا نگاه كند. دوست داشت حرفي كه مي‌زند را در عمل هم انجام بدهد. انساني دلسوز، ولايتمدار و متشرع بود. اصلاً دنيوي فكر نمي‌كرد. در پنج سالي كه فرمانده‌اش بودم يك بار نشد براي كارهايي كه براي برگزاري مراسمات مي‌كرد بگويد به من پول بدهيد. اهل دنيا نبود. فقط رضايت شهدا برايش مهم بود و اين كارها را هم با دلش انجام مي‌داد. مي‌گفت شهدا از من راضي باشند كافي است. اهل دنيا نبودنش در دل همه جا باز كرده بود. به‌‌رغم اينكه خودش وضع اقتصادي آنچناني نداشت و در خانه‌اي 70، 80 متري زندگي مي‌كرد هيچ‌وقت چشم طمع به مال دنيا نداشت. اگر كسي هم مي‌خواست پولي بدهد مي‌گفت ما كار را براي شهدا انجام مي‌دهيم نيازي به پول نيست. ردپاي شهيد غوابش در بيشتر برنامه‌هايي كه براي ديدار از خانواده شهدا داشتيم پررنگ ديده مي‌شود. من امروز به خودم مي‌گويم كه شرمنده عبدالكريم و شهدا هستم.

گويا شهيد غوابش در بحث جمع‌آوري خاطرات شهدا هم فعاليت داشتند؟

با علاقه‌اي كه نسبت به شهدا و بچه‌هاي جنگ داشت به طور يقين چنين كاري را دنبال مي‌كرد. بسيار نيرويي با تلاش، باايده و خوش‌ذوق بود. تمام طراحي كارهاي شهدا و طرح‌ريزي برگزاري مراسم براي شهدا با ايشان بود. براي برگزاري مراسم تمام كارها مثل طراحي صحنه، آماده كردن كليپ، تبليغات درون و برون شهري، فيلمبرداري و عكاسي با او بود. به خوبي با سازوكار برنامه‌ها آشنا بود. وقتي ما مراسم داشتيم ديگر ايشان را مي‌شناختيم. صفر تا صد كارها را انجام مي‌داد. در طراحي دكور استاد بود و ذوق زيادي در چينش صحنه داشت. حتي از شهرهاي ديگر هم دنبالش مي‌آمدند و از توانايي‌هايش استفاده مي‌كردند. سازمان‌ها و نهادهاي ديگر از او استفاده مي‌كردند و در بحث مربوط به شهدا خودش را وقف كرده بود. هر وقت او را مي‌ديديم مشغول انجام كارهاي شهدا بود. يادواره‌ و گردهمايي‌هاي شهدا را انجام مي‌داد. ارادت زيادي به شهدا داشت. هر جايي كه گير مي‌كرد مي‌گفت شهدا دست ما را مي‌گيرند. مثلاً وقتي ايراد مي‌گرفتيم و مي‌گفتيم اين كار بايد انجام شود، مي‌گفت نگران نباش! شهدا خودشان كمك مي‌كنند. مي‌گفت تا كي بايد دور خود غلت بخوريم و شهدا كي دستمان را مي‌گيرند و در نهايت هم به آرزوي ديرينه‌اش رسيد. در قضيه سوريه مي‌گفت من تخصص دارم و خدا هم اگر قبول كند تعهد دارم پس چرا مرا به سوريه نمي‌برند. آنقدر بابت اين موضوع نگراني داشت و فشار آورد تا فرماندهي قبول كرد به عنوان تأمين و نگهداري تانك به سوريه اعزام شود. همانطور كه تخصص خودش بود و آنجا هم براي اين كار رفت.

چطور شد كه براي دفاع از حرم به سوريه رفتند؟

شهيد غوابش كاملاً با علاقه و عشق در سوريه حاضر شد. با اينكه جانباز بود اما احساس مي‌كرد بايد به نوعي دينش را به شهدا ادا كند. زماني كه شهيد «جبار دريساوي» فرمانده و دوستش در سوريه به شهادت رسيد، عبدالكريم ديگر سر از پا نمي‌شناخت و عاقبت با پافشاري مضاعف به فرمانده‌اش عازم سوريه ‌شد. وقتي خبر اعزامش آمد مشهد بود و وقتي خبر رفتنش را مي‌شنود يك روز هم در هم اهواز نمي‌ماند و راهي سوريه مي‌شود.

وضعيت جانبازي‌شان چگونه بود؟

جانباز شيميايي بود و زجر و سختي زيادي متحمل شد. چندين سال با مشكلات زيادي دست به گريبان بود. در دفاع مقدس هم ذوق فرهنگي داشت ولي اگر كسي در جبهه بروز مي‌داد كه كار فرهنگي انجام مي‌دهد شايد گير مي‌ا‌فتاد و ديگر از او در خط مقدم استفاده نمي‌كردند. اذان را با صوت زيبايي مي‌گفت. در گردان صداي اذانش معروف بود. در فيلمي كه از زمان جنگش مانده خودش را معرفي مي‌كند، ‌پيامي به شهدا و رزمندگان مي‌دهد و اذان مي‌گويد.

با شهيد غوابش درباره شهادت و جنگ صحبت داشتيد تا ببينيد چه نظري در اين رابطه دارند؟

گاهي كه او درد دلي مي‌كرد مي‌گفت چرا شهدا نمي‌خواهند دستم را بگيرند. مي‌گفت تا كي بايد سرافكنده باشيم و بچه‌ها بيايند و ما عكس‌هايشان را ببينيم. گاهي كه در مراسم با هم بوديم به من گفت حاجي نگاه كن اين شهيد دارد به ما مي‌خندد. چه مي‌شود بيايند و دستمان را بگيرند. مي‌گفت گناهمان چيست كه جامانده‌ايم. با حسرتي از ته دلش مي‌گفت چه گناهي كرده‌ايم كه جا مانده‌ايم. براي شهادت لحظه‌شماري و روزشماري مي‌كرد تا به دوستان شهيدش بپوندد. مخصوصا در قضيه شهداي مدافع حرم و بعد از شهادت دريساوي، كجباف و جنت‌مكان كه از دوستان صميمي‌اش بودند بسيار بيقرار شده بود. آنقدر در آرزوي شهادت ماند تا شهدا دستش را گرفتند.

شهيد غوابش چه مدت در سوريه حضور داشت؟

اولين بارش بود كه به سوريه مي‌رفت. حدود يك ماه اين سفرش طول كشيد و در آخر با شهادت پايان يافت.

خانواده‌اش نگراني بابت حضور شهيد در سوريه نداشتند؟

نه! خانواده اين رزمندگان آماده‌اند و آمادگي شهادت عزيزشان را دارند. خانواده‌اش هم از اين موضوع استقبال كرد. همسرش بعداً برايمان تعريف كرد كه بارها خوابِ شهادت مي‌ديد يا برايم درد دل مي‌كرد و مي‌گفت اگر من رفتم نگران نباش، شهدا خودشان كمكت مي‌كنند.

نحوه شهادتش چگونه بود؟

در منطقه درعا يك تله انفجاري در مسيرشان رخ مي‌دهد. چون مسئول تأمين و نگهداري بود با دو سوري ديگر در حال جابه‌جا كردن روغن و گازوئيل براي تانك‌ها بودند كه در همين هنگام گرفتار يك تله انفجاري مي‌شوند. تله انفجاري را كنار جاده جاسازي كرده بودند كه وقتي ماشين به تله مي‌خورد منفجر مي‌شود و هر سه نفرشان شهيد مي‌شوند.

استان خوزستان تا به امروز بيش از 10 شهيد را در راه دفاع از حرم حضرت زينب(س) و عتبات عاليات داده است. به نظرتان چه دلايلي خوزستاني‌ها را در صف اول دفاع از حرم اهل بيت(ع) قرار داده است؟

خوزستان در دوران دفاع مقدس، پايتخت جنگ بود و هنوز اين روحيه همراهشان است. بعد بسياري از اين بچه‌ها دوزبانه هستند و به راحتي به زبان عربي صحبت مي‌كنند. شهيد غوابش، دريساوي، تقوي و سواري همگي به خوبي عربي بلد بودند و اين موضوع خيلي بهشان كمك مي‌كرد. اگر كسي عربي بلد نباشد و به اين كشورها برود برايش سخت خواهد بود.

در پايان اگر خاطره‌اي از شهيد غوابش داريد، برايمان بگوييد.

خاطرم هست در مراسم يادواره‌ شهدا ايشان مدام در حال كار كردن بود. آدمي كه طراح باشد بيشتر شب‌ها كار مي‌كند و ايشان هم براي مراسمات بيشتر شب را كار مي‌كرد. براي يك مراسم من مي‌رفتم و مي‌آمدم و مي‌ديدم كه كار تمام نشده است. در جريان طرحش هم نبودم و نمي‌دانستم چه كار مي‌كند. خيلي نگران بودم و مي‌گفتم چند ساعت بيشتر به شروع مراسم نمانده و كارهاي زيادي مانده است. وقتي مي‌رفتم شهيد لبخند مي‌زد و مي‌گفت هيچ نگران نباش! شهدا دستمان را مي‌گيرند، با كمك و لطف شهدا مراسم را آبرومندانه برگزار مي‌كنيم. همينطور كه كارها را پيگيري مي‌كردم نگاهي به سالن مي‌انداختم تا پيشرفت كار را ببينم. صبح كه ‌شد ‌ديديم ايشان يك طرح عالي را ارائه داده است. با طمانينه و صبر انگار كه با شهدا حرف مي‌زد مشغول به كار مي‌شد. مي‌گفت هر كاري كه مي‌كنيم براي خودمان نيست و آنها كمكمان مي‌كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار