کد خبر: 733689
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۱
نگاهي به تاثير وجود امام بر آزادگان در دوران اسارت
نخستين گروه از آزادگان زماني كه در 26 مرداد سال 1369 وارد ميهن اسلامي شدند كه ديگر امام خميني(ره) در ميان‌شان نبود.
احمد محمدتبريزي

رهبري كه بسياري از اين آزادگان به عشق وجود و به حرمت كلامش بندهاي پوتين را محكم بستند و راهي جبهه‌ها شدند. همواره در ميان نامه‌هاي متعددي كه آزادگان براي عزيزانشان مي‌نوشتند آرزوي سلامتي و طول عمر امام را مي‌كردند و در سخت‌ترين شرايط باز هم به ياد ولي و رهبرشان بودند.

هزاران آزاده در چنين روزي از چند نقطه مرزي با تشريفات وارد كشور شدند و در ميان شلوغي جمعيت و ديدار با آشنايان در نخستين واكنش پس از بوسه بر خاك ايران و ريختن اشك شوق به زيارت حرم امام خميني رفتند. بسياري از آزادگان يكي از تلخ‌ترين لحظات دوران اسارت را مربوط به شنيدن درگذشت امام خميني مي‌دانند. روزي اندوهبار كه آزادگان از فرط ناراحتي فعاليت‌هاي روزمره‌شان را تعطيل كردند و به سوگواري نشستند.
 

محمدرضا البرزي از آزادگاني كه در كربلاي 5 اسير شد درباره اين روز و واكنش آزادگان مي‌گويد: عراقي‌ها ترسيده بودند و احساس مي‌كردند كه ما از فرط ناراحتي دست به كارهايي بزنيم كه قابل كنترل نباشد. براي ما شنيدن اين خبر خيلي سنگين بود و قابل هضم نبود. چند روز اول سكوت مطلق و گريه بود. آنجا به نشانه عزاي عمومي چون لباس سياه نداشتيم لباس‌هاي تيره‌اي كه به ما داده بودند را همه پوشيده بوديم و مراسم عزاداري و سينه‌زني برگزار مي‌شد. مراسم‌هايي كه پس از برگزاري‌شان برايمان تنبيهات شديدي درنظر مي‌گرفتند. چيزي كه بچه‌ها را اذيت مي‌كرد شكنجه‌هاي جسمي نبود بلكه شكنجه‌هاي روحي و رواني بود. نمايندگان صليب‌سرخ اردوگاه 11 را مخوف‌ترين اردوگاه در ميان ديگر اردوگاه‌ها معرفي كرده بودند.

اما بسياري از آزادگان زماني كه رهسپار مناطق عملياتي مي‌شدند چندان به اسارت و اسيري فكر نمي‌كردند. شهادت هدف غايي آنها براي حضور در جبهه بود و تصوير روشن و واضحي از اسارت در چنگال بعثي‌ها نداشتند و زماني كه به اسارت بعثي‌ها در آمدند همان روحيات داخل جبهه را با خود به اردوگاه‌ها بردند. آنها در اردوگاه هم همچنان خودشان را سرباز خميني مي‌دانستند كه بايد مقابل دشمن ايستادگي كنند. به همين دليل در سال‌هاي متمادي آزادگي هيچ‌گاه كرختي، كسالت و روزمرگي سراغشان نيامد. آنها اهداف والايي در سر داشتند كه درون هر انساني را پر از عشق و اميد مي‌كرد.

عيسي نري‌ميسا كه در سال 61 به اسارت دشمن درآمد و سال‌هاي زيادي را در اسارت به سر برد وضعيت روحي آزادگان را چنين توصيف مي‌كند: «بعضي از فرستادگان صليب سرخ و سازمان ملل درباره روحيه بالاي آزادگان به ما نكاتي مي‌گفتند. مي‌گفتند ما وقتي به شما سر مي‌زنيم و اين موضوع را با بقيه اسيراني كه در نقاط ديگر دنيا هستند قياس مي‌كنيم، مي‌بينيم آنها هيچ روحيه‌اي ندارند و خيلي افسرده هستند و ناراحتي‌هاي روحي و رواني دارند. ولي وقتي به ديدن شما مي‌آييم، مي‌بينيم خيلي شاد، سرحال و باانگيزه هستيد. ما هم يك انگيزه مقدس براي دفاع از كشور داشتيم، هم يك فكر و عقيده درست داشتيم. ما هميشه احساس مي‌كرديم كه در حال ياري رساندن به امام زمان (عج) و اهل‌بيت(ع) هستيم و امام خميني(ره) را به عنوان نايب و جانشين امام زمان(عج) در ميان خودمان مي‌ديديم. تمام مقاومت‌ها و نگاه‌ها به اين صورت بود كه ما الان در جنگ آخرالزمان هستيم. بچه‌ها خودشان را در اصل جريان حق و باطل مي‌ديدند و اين را براي خودشان يك جهاد مقدس مي‌دانستند.»

آزادگان با روحيات خاص خود، طرز فكر منحصر به فرد، ولايت‌پذيري بالا و سبك زندگي متفاوتي كه داشتند يكي ديگر از تفاوت‌هاي دفاع مقدس با ديگر جنگ‌هاي جهان را به همگان نشان دادند. آزادگان در مدت زمان اسارت‌شان هيچ‌گاه حتي براي يك لحظه هم از آرمان‌ها و انديشه‌هايشان كوتاه نيامدند. سربازان بعثي در موارد متعددي آنها را مجبور به اهانت به حضرت امام مي‌كردند ولي آنها شكنجه را به جان مي‌خريدند تا مبادا كلامي بر خلاف عقايدشان از دهانشان بيرون بيايد. دوره اسارت آزادگان همچون بخش‌هاي ديگر جنگ موضوعي پر افتخار است كه همه ساله با غرور به آن نگاه مي‌كنيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار