سابقه ورود شما به جبهه به چه سال و عملياتي برميگردد؟
وقتي كه جنگ شروع شد به صورت بسيجي عازم جبهه شدم و براي اولين بار در عمليات مطلع فجر در منطقه شياكوه شركت كردم. شهيد سياوش اميري فرمانده گردانمان بود كه در اين عمليات در منطقه شياكوه به شهادت رسيد. بعد از آن يك دوره آموزشي را در سپاه قم گذراندم و پس از پايان دوران آموزشي بلافاصله براي انجام مرحله سوم و چهارم عمليات رمضان به منطقه اعزام شدم. پس از آن تا پايان عمليات محرم در منطقه شرهاني و به فرماندهي شهيد زينالدين بودم. در عمليات محرم جانباز شدم و به عقب برگشتم و سال بعد از آن در منطقه پاسگاه زيد خط پدافندي داشتم. براي عمليات محرم در گردان امام رضا(ع) بودم و بعد از آن براي والفجرهاي مقدماتي كه گردان عليبن ابيطالب(ع) تشكيل شد در اين گردان بودم و شهيد اصغر فتاحي اولين فرمانده گردانمان شد.
گردان عليبنابيطالب(ع) در عمليات والفجر3 و ديگر عملياتها چقدر در جبههها ايفاي نقش ميكرد؟
در عمليات والفجر3 ما به عنوان پشتيبان لشكرهاي حاضر در عمليات شركت كرديم و وقتي وارد منطقه عملياتي شديم عمليات شروع شده بود. خط پدافندي دست ارتش بود و دشمن از ارتفاعات قلاويزان فشار ميآورد و نيروهاي ارتش را به عقب رانده بود. مقر لشكرمان در چنگوله بود كه به ما اعلام كردند گردان عليبن ابيطالب(ع) براي انجام مأموريت و اعزام به خط مقدم آماده باشد. بيشتر بچهها در رودخانه در حال شنا بودند و همه در عرض يك ربع تا 20 دقيقه لباس پوشيدند و آماده اعزام شدند. به ما اعلام كردند كه با خودتان آرپيجي بياوريد چون دشمن با نيروهاي زرهياش در منطقه حضور دارد. ارتش بعث قصد داشت مهران را دور بزند و نيروهايي كه در مهران و ارتفاعات شمالي بودند را محاصره و اسير كند.
وقتي در منطقه حاضر شديم به خواست خدا يك خاكريز خالي پيدا كرديم و خودمان را سريع به خاكريز چسبانديم. البته دو تانك دشمن بخشهايي از خاكريز كه به شكل L بود را گرفته بودند و با شليكهايشان تعدادي از بچهها را شهيد كردند. قبل از اينكه ما به خودمان بياييم و مستقر شويم آن دو تانك خط ما را خيلي راحت ميزدند و تعدادي از رزمندگان به وسيله گلوله كاليبر پنجاهي كه روي تانك مستقر بود به شهادت رسيدند. ما تا خودمان را پيدا كرديم بچهها جانانه و مردانه مقاومت كردند و بيش از 10 تانك دشمن را منهدم كردند و دشمن ديگر نتوانست كاري انجام دهد. آن دو تانك هم در حين عقبنشيني منهدم شدند.
گردان عليبن ابيطالب (ع) بلافاصله كه به خاكريز رسيد جانانه در گرماي بالاي 50 درجه و زير آتش دشمن مقاومت كرد. آبي هم براي نوشيدن وجود نداشت و تا تداركات بخواهد خودش را برساند زمان ميبرد. بچهها مانند صحراي كربلا استقامت كردند تا اينكه دشمن نتوانست جلو بيايد و مجبور به عقبنشيني شد. نقش گردان عليبنابيطالب(ع) در اين عمليات خيلي مشهود بود و اگر نبود يا نميرسيد و شروع به شكار تانكهاي دشمن نميكرد شايد ميتوان گفت مهران دوباره سقوط ميكرد و آن رزمندگان اسير ميشدند.
گردان در چه عملياتهاي ديگري حضور داشت؟
بعد از عمليات والفجر3 كه خط تثبيت شد چند روزي براي مرخصي آمديم كه بحث عمليات والفجر4 پيش آمد. در جنوب و در مقرمان در انرژي اتمي به ما اعلام كردند كه براي مأموريت بايد به سرپل ذهاب برويم و از جنوب ستونكشي كردهايم و سرپل ذهاب مستقر شدهايم. يك ماه آنجا مستقر بوديم و بچههاي شناسايي كارهايشان را انجام ميدادند. آموزشها برقرار بود تا اينكه گفتند عمليات لو رفته و بحث عمليات والفجر4 پيش آمد. چون ديگر سرپل ذهاب بوديم مأموريتي براي والفجر4 پيدا كرديم. در سال 62 گردان عليبنابيطالب(ع) در والفجر4 شركت كرد. بعد از پايان عمليات گردان امام حسن(ع) تشكيل شد كه كادر بعدي گردان عليبنابيطالب(ع) بود و رفته رفته گردان امام حسين(ع) هم تشكيل شد. گردان عليبنابيطالب(ع) گردان مادري بود كه چند گردان از دل آن تشكيل شد. گردان قمر بنيهاشم هم بود كه با تشكيل آن به اين گردان آمدم. گردان عليبن ابيطالب(ع) در منطقه كربلاي يك، فكه، كربلاي5 و والفجر8 شركت داشت و گردان تأثيرگذاري در عملياتها بود. رزمندگان حاضر در آن هم حضور فعالي در عملياتها داشتند و خوب درخشيدند.
اهميت شهر مهران براي دشمن چه بود كه چندين بار تصميم به اشغال شهر گرفت؟
دشمن با اشغال مهران سه هدف عمده را دنبال ميكرد؛ اول ميخواست سد و مانع مقابل رزمندگان درست كند تا به طرف شهر بغداد حركت نكنند. چون فاصله شهر مهران با بغداد حدود 160 كيلومتر و تا كربلا حدود 300 كيلومتر است. يكي از فرماندهانش گفته بود ما انقدر در اين منطقه نيرو آورده بوديم كه جايي براي اسكان نيروها وجود نداشت. ميخواستند با استقرار در اين شهر سد راه ما شوند. هدف بعديشان بستن جاده مهران- دهلران بود تا نتوانيم از آن منطقه به استان خوزستان پشتيباني برسانيم. بهترين مسيرمان از كرمانشاه و ايلام به خوزستان همين جاده بود و راه ديگري وجود نداشت. هدف سومشان اين بود كه جاده را تأمين كنند و زودتر بتوانند نيروهاي پشتيبانيشان در خوزستان را حمايت كنند.
پس منطقه كاملاً اهميت استراژيك داشت؟
زماني كه دشمن وارد شهر مهران شد كاملاً تخريبش كرد. به صورت تل خاكي درآمد و خود شهر برايشان اهميتي نداشت ولي موقعيت سوقالجيشي و ارتفاعات اطرافش برايشان خيلي مهم بود. با تسلط بر ارتفاعات استراتژيك اطراف شهر دو منطقه ايران و عراق را تحت نظر ميگرفتند.
زماني كه فتح خرمشهر را انجام داديم دشمن از منطقه مهران عقبنشيني ميكند و به ارتفاعات ميرود. كسي كه ارتفاعات در اختيارش باشد يعني تمام شهر را در اختيار دارد و دشمن از اين طريق ميخواست مواضعش را مستحكم كند.
ارتفاعات شمالي و جنوبي و كلهقندي در اين منطقه خيلي مهم بود و سمت چپ مهران ارتفاعات قلاويزان قرار داشت كه مرز ايران و عراق است و اهميت فراواني دارد. هر چه از ارتفاعات بالاتر برويم بيشتر بر منطقه مشرف ميشويم. دشمن روي اين ارتفاعات مستقر شده بود و سنگرهاي بتوني محكم و مهمي زده بود. صدام هم براي ديدزني منطقه به اين ارتفاعات ميآمد. ما هم ارتفاعات قلاويزان را در والفجر3 گرفتيم و هم جاده مهران- ايلام به دهلران را از زير ديد و تير دشمن آزاد كرديم كه باعث آزادي شهر مهران هم شد. ما وقتي روي ارتفاعات مستقر شديم حتي به دشت آن سمت مرز هم مسلط بوديم.
در عمليات والفجر3 ما كاملاً به اهداف مدنظرمان رسيديم و در كارنامه هشت ساله جنگ عملياتي صد در صد موفق به حساب ميآيد؟
اين عمليات بحث ارتفاعات شمالي و جنوبي بود و دشمن كاملاً روي آنها مستقر بود و حتي به جاده مهران هم مسلط بود. در اين عمليات بنا بود ارتفاعات را از دشمن بگيريم و شهر مهران كاملاً آزاد شود و دشمن را عقب برانيم تا به دشتها در سه، چهار كيلومتري مرز خودمان برسانيم. اگر ارتفاعات را ميگرفتيم هم به دشمن مسلط بوديم هم به مناطق تحت نظر خودمان كه با لطف خدا توانستيم به تمام اهدافمان برسيم.
عمليات هم خيلي سريع انجام شد و در عرض 10 روز به پايان رسيد.
كاملاً درست است و اين عمليات در 10، 12 روز به انجام ميرسد. البته در كربلاي يك هم دشمن به دليل ضربهاي كه در والفجر3 خورده بود خيلي سريعتر عقبنشيني كرد و فهميد ما به هر طريقي قصد تصرف منطقه را داريم. با شناسايي خوب بچهها و به دليل اينكه از راههاي خاصي رفته بودند دشمن غافلگير شده بود و اين اصل غافلگيري يكي از دلايل موفقيت سريعمان در اين عمليات بود. در والفجر3 دشمن به راحتي نميخواست منطقه را از دست بدهد و به شدت مقاومت ميكرد اما توان ايستادن مقابل رزمندگان را نداشت و در نهايت پس از گذشت 10 روز از منطقه عقبنشيني كرد.
دشمن در طول جنگ چند بار اين منطقه را مورد تهاجم قرار داد؟
منطقه تا كربلاي يك و فتح فاو دست خودمان بود كه دشمن دوباره تحركاتي انجام داد و شهر مهران را اشغال كرد. مهران در طول جنگ چهار بار اشغال و آزاد شد. يك بار در روز سوم جنگ، دشمن شهر را اشغال كرد و بيش از يك سال شهر در تصرفش بود كه با فتح خرمشهر به ارتفاعات رفت تا به اوضاع مسلط شوند. بار دوم در كربلاي يك بود كه چند ماه بيشتر در منطقه حضور نداشت و در اين عمليات ظرف چند روز توانستيم منطقه را از دشمن كه روي حضورش در آنجا تبليغات زيادي كرده بود بگيريم. حضرت امام(ره) هم تأكيد زيادي داشت كه شهر مهران را آزاد كنيم. مرحله سوم در سال 67 اتفاق افتاد كه منافقين ظرف دو، سه روز شهر را اشغال كردند و شعار «امروز مهران، فردا تهران» ميدادند. آن زمان هم ظرف چند روز شهر را از منافقين گرفتيم و مرحله چهارم بحث هجوم دشمن بعد از تصرف شلمچه و جزاير مجنون و فكه پيش آمد كه دوباره شهر مهران را به اشغال درآوردند و رزمندگان دوباره شهر را آزاد كردند. در آخرين مرتبه از آزادسازي كه ما به خط دشمن حركت كرديم حتي پاسگاه بهرامآبادي كه تا انتهاي جنگ در تصرف دشمن بود را آزاد كرديم.