«اينجانب به موجب اين سند براي خدمت به مملكت و جامعه تعهد ميكنم مبلغ يك ميليون ريال به خود يا ورثه كسي بپردازم كه قوامالسلطنه را در زمان زمامداري، يعني قبل از سقوط كابينهاش معدوم كند!»
آنچه پيش روي داريد عباراتي است به قلم محمد مسعود روزنامهنگار عصيانگر دهه20 كه روز 25 مهر 1326، درآغازين صفحه از روزنامه مرد امروز نقش بست. اين خبر كه درعالم مطبوعات و تحليلهاي رسانهاي، امري عجيب و بهتآور به شمار ميرفت، به شدت بازتاب يافت. در پي اعلام اين خبر، محمد مسعود مخفي شد و تا پايان صدارت قوامالسلطنه در انظار ظاهر نميشد. مقالي كه پيش روي داريد، ابعاد اين رويداد كممانند تاريخي را كاويده است. اميد آنكه مقبول افتد.
زمينههاي يك انتحار مطبوعاتي!
بامداد روز 25 مهر 1326، چهار ماه پيش از ترور محمد مسعود روزنامهنگار افشاگر ايراني، خبرنگاران خارجي مقيم تهران، يكي از شگفتانگيزترين اخبار مطبوعاتي جهان را از تهران به خبرگزاريهاي متبوع خود به اين شرح مخابره كردند: «محمد مسعود، روزنامهنگار تندروي ايراني تعهد كرده است به شخصي كه قوامالسلطنه نخستوزير مقتدر ايران را در دوران زمامداري يعني قبل از سقوط كابينه او معدوم كند، مبلغ يك ميليون ريال طبق سند رسمي به او يا ورثهاش بپردازد!»
انتشار اين خبر در جهان مطبوعات غرب به لحاظ عجيب و مهم بودن آن، مورد توجه فراوان قرار گرفت. از اين روي خبرگزاريهاي مطرح جهان دراين باره، پي در پي از خبرنگاران خود، خواهان ارسال اطلاعات بيشتر و مفصلتر بودند. اما اينكه اين رخداد تاريخي در پي چه زمينههاي فكري و سياسي صورت گرفت، امري است كه مرحوم دكتر نصرالله شيفته، آن را بدين صورت نقل كرده است: «آن ايام، مهر ماه 1326 شادروان محمد مسعود به دليل تعقيب فرمانداري نظامي و مأموران قوامالسلطنه متواري بود. روزنامه مرد امروز مورخ 4 مهر ماه 1326 به خاطر حمله تندي كه به قوامالسلطنه شده بود از طرف فرمانداري نظامي توقيف شد و محمد مسعود تحت تعقيب قرارگرفت. به همين دليل مسعود مخفي شد و هر شب محل سكونتش را تغيير ميداد.
وي در سرمقاله مزبور تحت عنوان «الناس علي دين قوامالسلطنه!» روي فساد، دزدي، جعل و رشوهگيري حكومت قوام شديداً تكيه كرد و نوشت:اي ننگ بر اين مملكت،اي تف به اين ملت بيحسي كه مشايخي شهردار، ابوالمكارم وكيل، موسويزاده وزير و قوامالسلطنه نخستوزير اوست!! در آن ايام رسم بر اين بود پس از توقيف يك روزنامه مدير آن از امتياز يكي ديگر از همكارانش استفاده ميكرد و روزنامه خود را با آن نام منتشر ميساخت. به همين مناسبت شماره 125 مرد امروز با نام «خروش آسماني» در 11 مهر ماه انتشار يافت كه آن نيز از طرف حكومت نظامي توقيف شد. در قانون مطبوعاتي كه بعداً تصويب شد، اجازه استفاده از امتياز روزنامه ديگر به مدير روزنامهاي كه امتيازش توقيف شده داده نشده است.
شماره بعد روزنامه مرد امروز با نام صداي مردم كه صاحب امتيازش آقاي فريپور بود در 18 مهر منتشر شد. در سرمقاله اين شماره مسعود راجع به قوامالسلطنه نوشته بود: قوامالسلطنه كهنه آپارتي سياست ننگين ايران است، سياست تزوير، حقهبازي، دروغ و بيرحمي، غارتگري و جنايتكاري. برعكس آنچه بعضي خيال ميكنند نهتنها داراي هيچ صفت ممتازي نيست، بلكه از حليه صفاتي هم كه بوي مردانگي و شهامت ميدهد عاري و مبراست....!
اين روزنامه نيز بلافاصله توقيف شد. محمد مسعود طبق معمول مخفي بود و از مخفيگاهش با تلفن با اينجانب و ديگر همكاران روزنامه مرد امروز در تماس بود.
ترفند مسعود در محضري كردن سند قتل قوام
بيترديد محمد مسعود، يكي از هوشمندترين روزنامهنگاران ايراني دهه 20 به شمار ميرود. وي با رموز كار خويش به نيكي آشنا بود و دور زدن برخي قوانين مزاحم را به نيكي ميدانست. اين آشنايي در موارد گوناگون به كار وي ميآمد كه نمونهاي از آن در ماجراي محضري و قانوني كردن پرداخت پول به قاتل قوام نمايان گشت. دكتر شيفته كه يكي از نزديكترين چهرهها به مسعود و از صاحبان اسرار اوست، داستان را اينگونه روايت كرده است: «روز پنجشنبه 23 مهر 1326 در حدود ساعت 10 صبح، تلفن روي ميزم در دفتر مرد امروز به صدا در آمد. مسعود بود كه به اختصار گفت: براي صفحه اول روزنامه كليشهاي به گراورسازي فرستادهام كه ميآورند و بايد در كنار سرمقاله قرار بگيرد. از اين موضوع كسي آگاه نشود! سپس بدون اينكه سخن ديگري به ميان آورد گوشي را سر جايش گذاشت.
مرحوم مسعود به خاطر آنكه مفاد اين كليشه كه از روي نامهاي تهيه شده بود فاش نشود، يكي از كارمندان روزنامه را مأمور ساخت تا آن را شخصاً به گراورساز ببرد و در آنجا بايستد تا كليشهاش حاضر شود و با خود بياورد. علت اصلي چنين اقدامي از جانب مسعود را بايد در رفتار حكومت قوام و مأموران پليس و آگاهي جستوجو كرد. چه مرحوم مسعود كه مخفي ميزيست همواره از سوي مأموران شهرباني، فرمانداري نظامي و نيروي انتظامي تحت تعقيب بود، اين مزاحمتها به حدي طاقتفرسا شده بود كه او را بستوه آورد به نحوي كه آخرين تصميم خويش را كه در جهان مطبوعات نيز بيسابقه بود گرفت، زيرا وي اقدامي كرد كه پايانش اصلاً قابل پيشبيني نبود. چه بسا ممكن بود مسعود حتي بر سر اين موضوع جانش را از دست بدهد، «اگر چه چهار ماه بعد به هر علتي كه فرض شود او را ترور كردند.»
باري بامداد روز پنجشنبه مرحوم مسعود به آقاي فطنالسلطنه مجد كه با وي دوست صميمي بود و دفترخانهاي داشت تلفن كرد و گفت نامهاي برايتان ميفرستم كه در آن امضاي من است، خواهش ميكنم اين امضا را گواهي كنيد و به حامل نامه برگردانيد. مسعود براي آنكه مفاد نامه فاش نشود، تنها روي يك نامه ماركدار مرد امروز امضايي كرد و آن را به «فيضالله طاهري» راننده خود داد تا به دفترخانه ببرد، مرحوم مجد بدون آنكه بداند اين امضا براي چه منظوري مورد استفاده قرار خواهد گرفت، آن را گواهي و با ابطال تمبر، مهر و امضاي دفترخانه آن را اعاده كرد. «البته بعداً از طرف اداره ثبت كل انجام چنين گواهي از سوي سردفترها ممنوع شد.» باري مسعود پس از دريافت امضاي گواهيشده به خط خود در بالاي آن چنين نوشت: «اينجانب به موجب اين سند براي خدمت به مملكت و جامعه تعهد ميكنم مبلغ يك ميليون ريال به خود يا ورثه كسي بپردازم كه قوامالسلطنه را در زمان زمامداري، يعني قبل از سقوط كابينهاش معدوم كند.»
مرحوم مجد در زير نامه گواهي كرده بود: صحت امضاي آقاي محمد مسعود داراي سابقه در اين دفتر كه بالا به نشانه (×) تهيه شده است گواهي ميشود. از آنجا كه ممكن بود مأموران دولتي از مفاد اين نامه آگاه شوند، تا آخرين لحظهاي كه روزنامه به زير چاپ ميرفت، يعني عصر روز جمعه 24 مهر ماه اين كليشه نزد اينجانب بود، در آخرين ساعات روز جمعه كليشه را با خود به چاپخانه مظاهري كه مرد امروز در آن چاپ ميشد بردم و در صفحه اول قرارگرفت و روزنامه زير چاپ رفت. از آنجا كه هر لحظه اين خطر وجود داشت مأموران از ماجرا مطلع شوند و به چاپخانه بريزند و روزنامهها را با خود ببرند مرد امروز را در دستههاي پنج هزار تايي پس از چاپ با اتومبيل به محل امني منتقل ساختيم. بدين طريق تا آخرين ساعات شب تمامي روزنامهها از چاپخانه خارج شد كه در نخستين ساعت بامدادي در توزيع مطبوعات به دست روزنامهفروشيهاي تهران رسيد و ساعتي بعد در سراسر شهر تهران پخش شد.
استدلال مسعود در محكوميت قوامالسلطنه
محمد مسعود در سرمقاله اين شماره، به استناد ماده 61 قانون جزا كه بدين شرح بود، احمد قوام را مستحق اعدام ميدانست. شرح اين ماده چنين است:
«ماده 61، هر كس با دول خارجي يا مأمورين آنها در اسبابچيني داخل شود كه آنها را به جنگ با دولت ايران وادار كند يا موجبات عداوت و جنگ آنها را به هر نحو، دسيسه و وسيله فراهم كند، محكوم به اعدام ميشود.»
مسعود در سرمقاله يك و نيم صفحهاي خود پس از اشاره به فساد، خودخواهي، ديكتاتوري و حكومت سراسر زور، قلدري، رشوهگيري و فساد قوامالسلطنه چنين مينويسد: «اي گرسنه بينوايي كه ميگويي از جان خود سير شدهاي و حاضر به انتحار هستي،اي مظلوم بدبختي كه ظلم و جنايت اين هيئت حاكمه زندگي را بر تو حرام كرده است كه ميخواهي با چند نخود ترياك انتحار كني... من يك ميليون ريال به تو خواهم پرداخت، اگر يكي از عاملين مهم بدبختي، خائنين بزرگ كشور، مسببين درجه اول گرفتاري و تيرهروزي كنوني مملكت را محو و معدوم كني. اين شخص قوامالسلطنه است كه گذشته از فجايعي كه ذكر شد مقدم بر ضد امنيت و استقلال كشور بود و بر طبق ماده 61 قانون مجازات عمومي محكوم به اعدام است.»
لازم به يادآوري است كه در آن روزها، قوامالسلطنه در سفر مسكو و در كاخ كرملين، موافقتنامه اعطاي امتياز نفت شمال ايران با روسها را امضا كرده و پذيرفته بود پس از بازگشت به تهران آن را براي تصويب به مجلس چهاردهم تقديم كند. از آنجا كه نمايندگان مجلس به طور يكدست از سرسپردگان قوام بودند، روسها ترديدي نداشتند اين قرارداد در آن مجلس به تصويب خواهد رسيد. البته روزي كه اين سرمقاله با آن كليشه منتشر شد فردايش قرار بود آن قرارداد از جانب قوام به مجلس شوراي ملي داده شود. به همين دليل محمدمسعود در اين سرمقاله چنين استدلال كرد:
«فردا قوامالسلطنه گزارش نفت را به مجلس تقديم ميكند. اگر مجلس روي موافقت نشان دهد نيمي از مملكت بر باد رفته است و اگر مخالفت كند موجبات رنجش دولت شوروي را از ملت ايران فراهم ساخته است. اينجاست كه ملت بايد عرض اندام و اظهار وجود كند. قوامالسلطنه با دادن قول نفت بزرگترين خيانت را به مملكت و بزرگترين دزدي را از اموال عمومي، خيانت به استقلال و بقاي كشور كرده است.»
محمد مسعود در پايان سرمقاله چنين نوشت: «من يك ميليون ريال جايزه از بين بردن قوامالسلطنه را به خود يا وارث معدومكننده او ميپردازم و اين پول از فروش خانه خواهد بود. خانهاي كه شش سال است از دست اين جنايتكاران شش شب در آن استراحت نكردهام. خانهاي كه مثل جان خودم اگر در سايه آزادي، عدالت و قانون حفظ نشود يك پول سياه ارزش نخواهد داشت.»
بازتابهاي يك انتحار مطبوعاتي!
انتشار سرمقاله روزنامه مرد امروز چنان غوغايي در محافل سياسي و مطبوعاتي آن دوره ايجاد كرد كه بازتاب آن به مطبوعات سراسر جهان تسري يافت. قوامالسلطنه كه با آن همه مأمور، جاسوس و عوامل امنيتي غافلگير شده بود، روز بعد، يكشنبه ناگزير براي اولين بار در تاريخ صدارت خويش، با اسكورت به مجلس رفت تا قرارداد نفت با روسها را تقديم مجلس كند. بايد دانست تا آن روز، تنها شاه از اسكورت استفاده ميكرد. در آن ايام مرسوم نبود وزيران يا نخستوزير، باديگارد و اسكورت به همراه داشته باشند. به همين مناسبت از آن روز مرسوم شد نخستوزيران و بعدها وزيران براي حفظ جان خود اسكورت داشته باشند.
نكته جالب آنكه هفته بعد از انتشار اين سرمقاله، شخصي از امريكا به نام رونالد نورتن حاضر شد با 10 درصد تخفيف، درصورتي كه اين پول در امريكا به وي پرداخته شود، دست به كار قتل قوام شود! به هر روي، به دليل سر و صدايي كه مرد امروز طي چند شماره عليه قوامالسلطنه به راه انداخت يا موقعيت نامناسب سياسي قوام در مورد لايحه امتياز نفت به روسها، هفته بعد او قوام سقوط كرد و بدين ترتيب براي نخستين بار پس از شهريور 1320، مبارزات يك روزنامهنگار عصيانگر عليه دولت با كاميابي پايان گرفت. هفته بعد مسعود از مخفيگاه خود خارج شد و به دفتر روزنامه آمد.
متواري شدن مسعود در حكومت قوام
پس از انتشار شديدترين حملات قلمي مسعود به قوامالسلطنه و پيشنهاد يك ميليون ريال جايزه براي كسي كه وي را به قتل برساند، به دليل فشار مأموران انتظامي، شهرباني و كارآگاهان، بلافاصله مسعود متواري شد! آن شماره روزنامه نيز، بلافاصله توقيف شد و مأمورين تا آنجا كه توانستند، آن را از دست روزنامهفروشها، دفتر روزنامه و پستخانهها جمعآوري كردند. از همان روز جلوي در دفتر مرد امروز، مأمور گذاشتند. علاوه بر اين، در برابر خانه يكايك كاركنان مرد امروز، كارآگاهان شهرباني رفت و آمدها را كنترل ميكردند تا محمد مسعود را با هر لباس و ظاهري كه ديدند، بلافاصله بازداشت كنند. از همان روز تلفنهاي كاركنان نيز، تحت كنترل شديد بود. گاه كه كارمندان روزنامه از اداره خارج ميشدند، توسط مأموران مستقر در برابر دفتر، بازرسي بدني ميشدند، حتي چند بار آنها را به اداره آگاهي بردند و از آنها بازجويي كردند كه اقامتگاه مسعود كجاست؟ آنان طبعاً اظهار بياطلاعي ميكردند و البته اين سخن آنان جز حقيقت نبود، چه اينكه حتي شخص دكتر شيفته كه سردبير مرد امروز بود، از محل اقامت مسعود كه مدام تغيير ميكرد، دقيقاً اطلاع نداشت. ارتباط وي با مسعود به چند شكل صورت ميگرفت. گاه با تلفن بدون آنكه او خود را معرفي كند. مسعود در چنين شرايطي، با رمز و سربسته سخن ميگفت يا با پيام و حتي با ملاقات در مخفيگاهش! در حقيقت مسعود در آن روزها، همه روزه و البته هرروز به شكلي، با روزنامه مرد امروز و سردبيرش در تماس بود.
با توجه به اينكه وي در 24 ساعت، گاهي دو يا سه بار محل اقامتش را تغيير ميداد و گاه حتي در يك شب، به سه نقطه براي استراحت ميرفت! عملاً در زندان ِ شخصي بود و نميتوانست با كسي ارتباط آزادانه داشته باشد. با اين همه، مسعود گهگاه براي هواخوري، از مخفيگاه خود بيرون ميآمد! در يكي از آن روزها كه ميخواست به حمام برود، بدون محابا به گرمابه برليان (واقع درميدان بهارستان) رفت! چون تمام نمرهها اشغال بود، وي با بيباكي كمنظيري، نيم ساعت در سالن انتظار نشست! اين درحالي بود كه هر آن امكان داشت تا با يك شناسايي ساده كشف و دستگير شود كه البته اينگونه نشد.
چاپ و انتشار محرمانه بولتن مرد امروز
در مدت سه ماهي كه محمد مسعود در تهران متواري بود، ياران وي با خريد يك ماشين استنسيل، آن را هر شب به اين سو و آن سو ميبردند تا امكان تكثير چند هزار برگ آن، در آرامش بيشتري برايشان فراهم شود. آنان اين بولتن را بامداد فردا، به كمك دوستان، علاقهمندان و اعضاي سازمان مقاومت ملي در ميان مردم تهران توزيع ميكردند. بدين ترتيب، مسعود در ساعات روز، يك سرمقاله تند و آتشين براي بولتن ميفرستاد و مردم علاقهمند، كماكان پيگير افشاگريها و فعاليت قلمي وي بودند.