
شهيد شفيعزاده در 12 سالگي پدرش را از دست ميدهد و پس از آن مسئوليت تربيت فرزندان بر عهده مادرشان ميافتد تا ايشان يكي از بزرگترين سرداران سپاه را در شرايط جنگ تحميلي تقديم نظام اسلامي كند. قرار بود به مناسبت سالروز شهادت شهيد شفيعزاده در ارديبهشتماه گفتوگويي با مادر شهيد داشته باشيم كه به دليل وضعيت جسماني نه چندان مساعد ايشان، اين گفتوگو در حد همان سؤالات اوليه باقي ماند. در ادامه ضمن خواندن مختصر صحبتهاي اين مادر شهيد كه اندكي قبل از فوتش انجام گرفت، گفتوگوهايي با دوستان و همرزمان شهيد شفيعزاده انجام داديم كه تقديم حضورتان ميكنيم.
ســرباز امام
مادر شهيد حسن شفيعزاده
حسن از زمان سربازي يك انقلابي بود. اولين روزهايي كه براي گذراندن خدمت به پادگان عجبشير رفته بود از پادگان به من زنگ زد و گفت با دو نفر نمازخوان همراه شده است. از همانجا شروع به فعاليت كرد. عكسها، نوارهاي سخنراني و اعلاميه امام را ميآورد و پخش ميكرد. گاهي هم دور هم جمع ميشدند و اعلاميهها را ميخواندند. در سربازخانه هم نقش زيادي در فعاليتهاي انقلابي داشت. شبها با بچهها ميرفتند و روي ديوارها اعلاميه ميچسباندند. آنگونه كه آن زمان به من گفتند حتي برايش حكم اعدام تعيين كرده بودند. در سربازي يكي از اتاقهاي بدون مصرف را تميز كرد و در گوشهاش موكتي انداخت و نمازخانهاي به راه انداخت. آنقدر زيبا نماز ميخواند كه سربازها اتاق را پر ميكردند. خوشحال بود كه ديگر نيازي به تبليغات براي نمازخوان كردن سربازها نبود.
روزي كه خدمت سربازياش تمام شد به تهران رفت. گفت از خدمت سربازي شاه فارغ شدم و حالا به تهران ميروم تا سرباز امام خميني شوم. روزي كه ضدانقلابها از تبريز فرار ميكردند او در تهران به دستبوسي امام رفته بود. از آن زمان و آن جريان به بعد ديگر گوش به فرمان امام بود. زنگ ميزد ميگفت شركت در راهپيمايي واجب است. ميگفت فرمان امام است و بايد همه در راهپيمايي شركت كنيم.
الگويي از تبريز
سرلشكر سيديحيي رحيمصفوي مشاور عالي فرماندهي كل قوا
در عمليات فتحالمبين تعداد زيادي توپخانه به دست سپاه پاسداران افتاد كه همين اتفاق منشأ و مبدأ تشكيل توپخانه سپاه شد. فرمانده و موسس توپخانه سردار تهرانيمقدم شد و سردار حسن شفيعزاده و سردار يعقوب زهدي معاونانش شدند.
سپاه تا آن زمان توپخانهاي نداشت و اين تعداد زياد توپخانه با مديريت اين عزيزان راهاندازي شد. به تيپها اعلام كردند كه توپخانه خودتان را از نيروهاي خودتان آموزش ميدهيم تا ديگر اين توپخانهها براي خودتان شود. سال 61 اين سه بزرگوار به شكل مدبرانهاي كه فرمانده تيپها اقناع شوند گفتند هر تعداد توپي كه به تيپها بدهيم سازماندهي و آموزشش را خودمان انجام ميدهيم و براي شما از ارتش مهمات تأمين ميكنيم. اين فكر بسيار خوبي بود كه با مديريت خوب اين سرداران به نحواحسن انجام شد.
اخلاق خوش، چهره گشاده و لبخند هميشگي شهيد شفيعزاده و ارتباط وسيعشان با فرماندهان، پاسداران و بسيجيان از مشخصههاي اخلاقيشان بود. هميشه لباس بسيجي تنش ميكرد و خيلي سادهزيست بود. با اينكه فرمانده توپخانه بود با يك وانت رفتوآمد ميكرد. اين وانت دوكابينه بود كه در طول مسيرهايي كه از جنوب به شمال غرب ميآمد از كابين عقب به عنوان خوابگاه استفاده ميكرد.
توجه فوقالعاده سردار شفيعزاده به آموزش توپخانه باعث شد اول مركز آموزش توپخانه در اصفهان و بعد دانشكده توپخانه تأسيس شود و خودشان به همراه سردار زهدي براي آموزش به مراكز ميرفتند. زماني كه عمليات نداشتيم بيشتر رزمندگان به مرخصي ميرفتند ولي شهيد شفيعزاده و سردار زهدي به اصفهان ميرفتند و تازه شروع به آموزش دادن ميكردند. ايشان در ارديبهشت ماه سال 66 در منطقه عملياتي «كربلاي۱۰» در شمالغرب و در منطقه عملياتي ماووت كه ارتفاعات صعبالعبوري دارد با ماشينشان در حال عبور بودند كه يك گلوله مستقيم توپخانه روي سقف ماشينشان ميخورد و ايشان را به شهادت ميرساند. شهيد شفيعزاده واقعاً يك الگو، اسوه و قهرماني در كنار قهرمانان ديگر شهر تبريز مثل مهدي باكري، علي تجلايي و مرتضي ياخچيان بود.
3 ماه زمان راهاندازي
سردار جهانسري همرزم شهيد
خاطرم است يك بار از شهيد شفيعزاده سؤال كردم كه چطور شد شما به توپخانه آمديد و فكر تأسيس توپخانه سپاه چگونه به ذهنتان خطور كرد؟ گفتند كه ما در جبهه زمانهاي سختي را بر اثر شدت آتش دشمن تحمل ميكرديم و آنجا فكر ميكرديم كه چگونه ميتوانيم از سلاح منحني و دورزن عليه دشمن استفاده كنيم. غنيمتهايي با انجام عملياتها به دستمان رسيده بود و همين فكر انجام عمليات را به سر سردار شفيعزاده مياندازد كه ما هم ميتوانيم چنين چيزي داشته باشيم. فقط بايد علمش را هم داشته باشيم كه همراه با چند تن ديگر در اولين گام علمش را ياد گرفتند. شهيد شفيعزاده غنيمتهاي دو عمليات فتحالمبين و بيتالمقدس را آناليز كرد و با خودش نيرو و متخصص آورد و فهميد چگونه ميشود از اين توپها استفاده كرد.
پس از آن ايشان سريع تشكيل جلسه داده و سه ماه بعد از انجام عمليات فتحالمبين چهار قبضه از همان توپهايي كه غنيمت گرفته شده بود را براي عمليات رمضان به تيپ عاشورا دادند.
استفاده صحيح از توپخانه
در عمليات والفجر8
سردار زهدي همرزم شهيد
شهيد شفيعزاده هر روز صبح قبل از نماز و پيش از روشن شدن هوا با دوربين، بيسيم و كنسروي كه زير پيراهنش ميگذاشت حركت ميكرد و چند كيلومتر از جبههاي كه در آن بود جلوتر ميرفت و در خانه خرابههايي كه روي دشمن ديد داشت مستقر ميشد و تمام روز را آنجا كار ميكرد.
همه بر اين موضوع اقرار و تأكيد دارند كه در عملياتهاي والفجر8 و فتح فاو اگر چنين توپخانه قدرتمندي نبود امكان انجام اين عمليات وجود نداشت. چون عمليات از روي رودخانه وسيع و بزرگي كه به طور متوسط 500 تا هزارمتر عرض داشت ناممكن بود. گذر از رودخانه براي نيروهاي نظامي بسيار سخت و گاه غيرممكن بود. كما اينكه نيروهاي عراقي در شروع جنگ بهرغم اينكه ادعاي عبور از اروند رود را داشتند ولي اجازه فكر كردن به عبور از اروند را به خودشان ندادند. به همين دليل هم از شمال آبادان و خرمشهر دور زدند و خودشان را به اين دو شهر رسانند. اما رزمندگان توانستند اين عبور را انجام دهند. يكي از نقاط اتكا و تعيينكننده در اين عبور آتش توپخانه بود. در منطقهاي كه دشمن اصلاً تصور نميكرد ما قبضه توپ داشته باشيم. منطقه بكري بود كه زير نظر ماهوارهها، آواكسها و رازيتهاي امريكايي و عراقي قرار داشت و كوچكترين تغييري در زمين را متوجه ميشدند و ميفهميدند. فكر نميكردند حجم عظيمي از توپخانه را ما مخفيانه سازماندهي كرده باشيم كه يك دفعه در شب عمليات شروع به كار كند. خاطرم هست قبل از شروع عمليات محسن رضايي به عنوان فرمانده سپاه كه مسئوليت عمليات را بر عهده داشت من و شهيد شفيعزاده را صدا زد و گفت ما سه روز اول عمليات را به اميد شما هستيم و اين سه روز براي توپخانه است. ببينم چه كار خواهيد كرد چون انتقال نيروها و تجهيزات به آن سمت آب سه روز زمان نياز داشت. تدبير، طرحريزي، فكر، تخصص و تجربه شفيعزاده و ديگر دوستان و فرماندهان كه با لطف الهي توامان شد اين اجازه را داد كه استفاده صحيح و وسيعي از توپخانه انجام بگيرد. در واقع يكي از مصاديق بارز امدادهاي غيبي الهي همين هست كه خداوند ذهن و فكر شهيد شفيعزاده را در چنين برههاي و براي چنين كاري باز ميكند تا موفقيت حاصل شود.
كارآمدي شفيعزاده
در والفجر8
امير سرتيپ قويدل از فرماندهان ارتش در دوران دفاع مقدس
من نميدانم شهيد شفيعزاده دورهخاصي ديده بود يا از بچههاي آگاه به اين مسئله سؤالاتي پرسيده بود يا شخصاً اين نبوغ ذاتي را داشت ولي در اثر كارش همين بس كه به اندازه تعداد كثيري لشكر پياده در مقابل لشكر عراق كارآمدي و بازدهي داشت. بيشترين عدمموفقيت ارتش عراق را در اثر آتشهاي مؤثر اين مرد بايد جستوجو كرد.
به اندازه دهها لشكر و رزمنده به نيروهاي ارتش عراق صدمه زد و به آنها تلفات وارد كرد. 75 روز مقاومت بچههاي ما در عمليات والفجر8 مقابل ارتش عراق كار كوچكي نبود. در اين عمليات رزمندگان از دو طرف در محاصره آب قرار داشتند و در سمت خشكي هم نيروهاي عراقي مقابله ميكردند. حتي در ابتدا عقبه مناسب نداشتند و بعداً پلي زده شد و مشكلات را حل كرد كه همه اينها در سايه اقدامات لشكر توپخانه و اقدامات شهيد شفيعزاده محقق شد.