کد خبر: 728483
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۱
محمد سلطاني از غواصان دفاع مقدس در گفت‌و‌گو با «جوان»:
نام عمليات كربلاي4 وقتي بر سرزبان‌ها افتاد كه پيكر 175 شهيد غواص اين عمليات با دستان بسته در يك گور دسته‌جمعي تفحص شدند.
عليرضا محمدي

 شهدايي كه شواهد نشان مي‌داد زنده به گور شده‌اند. اما غواص‌ها چه كساني بودند و چه كردند كه دشمن چنين كينه‌اي از آنها به دل داشت، اين سؤال ما را پاي صحبت‌هاي محمد سلطاني يكي از نيروهاي غواص در عمليات كربلاي4 كشاند تا در گفت‌و‌گوي كوتاهي، با شمه‌اي از آموزش‌هاي دوره غواصي و همچنين خصوصيات عملياتي اين نيروهاي خط‌شكن بيشتر آشنا شويم. متن زير روايت سلطاني از عمليات غواصي در جريان كربلاي4 است.

 

تابستان 65

آموزش‌هاي آبي، خاكي كه مقدمات عمليات كربلاي4 به شمار مي‌آمدند از تابستان سال 65 آغاز شدند. نحوه سوار و پياده شدن نيروها به قايق‌ها، عمليات در روي آب و وفق يافتن با شرايط جوي و محيطي (آب و خاك) از اين جمله به شمار مي‌آمدند. البته اغلب نيروهاي لشكر 32 انصار‌الحسين كه ما در آن بوديم، دوره‌هاي آبي، خاكي را پشت سر مي‌گذاشتند كه ما به عنوان نيروهاي غواص، برنامه‌هاي خاص خودمان را نيز داشتيم.

آموزش‌هاي غواصي شامل شنا در زير آب و غواصي در روي آب بود. غواصي در زير آب در شرايط عملياتي كارايي نداشت و عمده توجه ما بر غواصي روي آب متمركز مي‌شد. اما چون زمان و امكانات لازم براي گذراندن معمول اين آموزش‌ها وجود نداشت، تمامي دوره‌هاي آموزشي را به صورت فشرده طي مي‌كرديم و براي اين منظور بايد نيروهاي غواص انرژي و توان بسياري را صرف مي‌كردند.

هربار كه وارد آب مي‌شديم، سه يا چهار ساعت تمام فين مي‌زديم (فين: كفش‌هاي مخصوص غواصي) اين كار انرژي زيادي از ما مي‌گرفت و براي جبران آن چهار يا پنج وعده غذا مي‌خورديم. خرما، ‌هليم با دارچين فراوان و همچنين زنجبيل از مرسوم‌ترين غذاهايي بودند كه رزمندگان براي جبران انرژي از دست رفته مصرف مي‌كردند. البته اين را هم اضافه كنم كه خيلي وقت‌ها خود بچه‌ها به دزفول مي‌رفتند و زنجبيل يا دارچين و خرما تهيه مي‌كردند و اينطور نبود كه امكانات تمام و كمال برايمان فراهم باشد.

سرماي طاقت‌فرسا

تا وقتي كه هوا گرم بود، تنها مشكل نيروهاي غواص فشردگي آموزش‌ها و خستگي‌هاي مفرط بود، اما وقتي كه فصل پاييز شروع شد، سرما بر سختي كار افزود و از اينجا به بعد بازار سيرهايي كه براي در امان ماندن از سرما و مقابله با سرماخوردگي به وفور مصرف مي‌كرديم، داغ شد. تصور كنيد نيمه‌هاي شب بايد به درون آب سرد مي‌رفتيم و چند ساعت همان‌جا تمرين مي‌كرديم. سرما تمام وجود آدم را فرامي‌گرفت و هرچند لباس‌هاي مخصوص غواصي تا حدي تن آدم را گرم مي‌كردند، ولي سرماي آب غلبه مي‌كرد و دندان غروچه‌ها شروع مي‌شد.

غرض اين است كه سختي‌هاي كار غواصي بيشتر معلوم شود. اينكه نيروهاي غواص از بچه‌هاي پاي كار جنگ بودند و هر گونه سختي را براي انجام وظيفه‌شان به جان مي‌خريدند. همين نيروها نيز سال قبل از كربلاي4 يعني در زمستان 64 از اروند رود گذشتند و ضربه سختي به دشمن وارد كردند. ما چاقوها و سيم‌هاي مخصوصي داشتيم كه اعضاي بدن را به راحتي مي‌بريد. اين اقلام را دانشجوهاي ايراني در خارج از كشور به سختي تهيه كرده و با وجود تحريم كشورمان به اشكال مختلف وارد ايران مي‌كردند و انصافاً بچه‌هاي غواص در عمليات والفجر8 به خوبي قدر اين امكانات را دانستند و تنها طي يك شب سنگرهاي كمين دشمن در آن سوي اروند را خلع سلاح كردند.

كمي مانده به عمليات كربلاي4 من به دلايلي به خانه برگشتم و نشد كه به موقع خودم را به عمليات برسانم. وقتي دوباره به منطقه برگشتم، متوجه شدم نيروهاي غواص به آب زده‌اند و به ناچار همراه نيروهاي آبي، خاكي اعزام شدم. قرار بود بچه‌هاي غواص وقتي كه موفق به شكستن خط دشمن شدند از طريق بي‌سيم به ساير نيروها اطلاع بدهند، اما به دليل لو رفتن همه چيز به هم ريخته و خيلي از بچه‌ها به شهادت رسيده بودند. به هرحال 17 قايق گردان علي اكبر(ع) كه من هم جزو آنها بودم با كمي تأخير به آب زديم. هنوز به ميانه راه نرسيده بوديم كه دشمن سراسر اروند را با گلوله‌هاي ضد هوايي به آتش كشيد و 16 قايق ما غرق شدند.

ما كه به ساحل رسيديم بامداد چهارم دي ماه بود. تا ساعت 11 ظهر مقاومت كرديم و سپس به اسارت درآمديم. بچه‌هاي غواص توانسته بودند تا يك روز بعدي خود را مخفي نگه دارند و پنجم دي‌ماه، تعدادي از آنها هم به اسارت درآمدند.

ترس از غواص دست بسته

رفتار بعثي‌ها با اسراي غواص‌ متفاوت بود. آنها حتي از غواص‌هاي دست بسته نيز وحشت داشتند. كافي بود يكي از اين بچه‌ها تكاني بخورد تا به سرعت از سوي دشمن مسلح با واكنش روبه‌رو شود. در واقع تهور و شجاعتي كه بچه‌هاي غواص در والفجر8 نشان داده بودند ترس و البته كينه عميقي به دل عراقي‌ها انداخته بود. سختگيري آنها در خصوص اين بچه‌ها به جايي رسيد كه اگر جسم تيزي به دستمان مي‌رسيد، آن را به غواص‌ها مي‌داديم تا لباس‌هاي مخصوص غواصي را تكه تكه كنند و دشمن كمتر اذيتشان كند. اگر از من بپرسيد مي‌گويم علت زنده به گور كردن همان 175 غواص شهيد از همين ترس و كينه دشمن نسبت به غواص‌ها نشئت مي‌گرفت. ابهت غواص‌هاي دست بسته هم دشمن را به وحشت مي‌انداخت.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار