بعد از كلي مسير طي كردن رسيديم به اواسط خيابان فرشته. يك قهوهخانه سنتي با نام يكي از مناطق عملياتي معروف دوران دفاع مقدس، با فضايي كمتر از 30 متر كه در فضاي آزاد و كنار پاركينگ يكي از اين مجتمعهاي شيك داير شده است. دور تا دور قهوهخانه تختهاي سنتي و بالش و تشك وجود دارد و تا دلتان بخواهد در و ديوارش پر شده از تصاوير، تمثالها و نوشتههاي مذهبي و ديني! جالبترين نكته اينجاست كه دور تا دور قهوهخانه عكس مسئولان نظام هم ديده ميشود، حالا چه تناسبي ميان قهوهخانه، قليان و تصاوير بزرگان وجود دارد بماند.
اينجا چاي خوردن بهانه است و هدف قليان كشيدن است، يعني هر مراجعي ميداند اول بايد يك سيني چاي سفارش بدهد تا بعد برايش قليان بياورند و دقيقاً به همين دليل است كه اغلب چاييها دست نخورده باقي ميماند، اما آتش قليان دو يا سه بار تجديد ميشود. قيمت هر قليان در اين قهوهخانه 200 هزار تومان است يعني شما پول چاي را نميدهي اما پول قليان را 30 برابر يك قليان در وسط شهر بايد بپردازي، البته قيمت قليانها در اينجا هيچ ثباتي ندارد چون اين قيمت بر اساس يك ساعت استفاده كردن از يك قليان و آن هم تا قبل از ساعت 12 است يعني شما اگر از يك قليان دو بار استفاده كنيد يا حتي از همان قليان بيش از يك ساعت استعمال كنيد يا اينكه بعد از ساعت 12 به اينجا بياييد بايد فكر 450 هزار تومان پول براي قليان را هم بكنيد.
وقتي ما رسيديم ساعت از 11 گذشته بود و نه تنها قهوهخانه پر از جمعيت بود بلكه جمع زيادي هم بيرون منتظر بودند تا نوبتشان بشود و بيايند داخل. دو سيني چاي و دو قليان يك ساعته براي يك جمع بزرگ فاكتور 500 هزار توماني ميسازد و اين تازه آغاز ماجراست، چون بعد از ساعت 12 اماكن اجازه تردد به داخل قهوهخانه را نميدهد و به قول صندوقدار او در مقابل جمعيتي كه بيرون انتظار ميكشند تا بيايند و قليان بكشند مسئول است! اينجاست كه فكر و ايدهاش گل ميكند و درست بعد از ساعت 12 يكي از كاركنان قهوهخانه از در جلو ميرود، كركره مغازه را پايين ميكشد اما بر اساس همان احساس وظيفه جمعيت منتظر پشت در را از سمت در پاركينگ به داخل قهوهخانه راه ميدهد. اينجاست كه ميفهمم چرا جوانترهاي فاميل ميگفتند «در اينجا هيچ وقت بسته نيست».
ساعت از 12 گذشته بود كه ديدم مشتريهاي ثابت اين قهوهخانه بدون نياز به راهنمايي كاركنان مستقيم مسيرشان را از كوچه به در پاركينگ تغيير ميدهند و يكي بعد از ديگري وارد قهوهخانه ميشوند. الان كه ساعت از يك گذشته، قيمتها با يك ساعت قبل فرق دارد. سيني چاي رايگان است، اما در مقابل هر قليان 350 هزار تومان! با تعجب رو به آقا سعيد (پيشنهاددهنده حضور در اين قهوهخانه) ميكنم و ميگويم چطور يك نفر دلش رضايت ميدهد 350 هزار تومان پول بابت يك قليان يك ساعته بدهد؟ آقا سعيد پك زدنش را ناتمام ميگذارد و ميگويد: «اين قليان نيست كه! اين زندگي است. فكرش را بكن اينجا اگر قليان با طعم شيرنسكافه سفارش دهي داخل شيشه قليانت شير ميريزند و توتون را برايت نسكافهاي ميگذارند حتي اگر قليان آلبالويي سفارش بدهي داخل شيشه برايت آب آلبالو ميريزند اينكه قليان نيست يك ساعت زندگي كردن است!»
فضا سنگين است و همه به اندازه كافي خستهايم. تصميم ميگيريم به اين شب گردي آخر هفته خاتمه بدهيم و راهي خانه شويم. در راه از آقا سعيد پرسيدم: «چرا اينگونه قهوهخانهها را تعطيل نميكنند؟»
آقا سعيد با صداي بلند خنديد و گفت: «اينجا در مقابل بقيه قهوهخانههاي خاص اين شهر چيزي نيست. اينجا هيچوقت تعطيل نميشود چون از مسئولان محله و مردم محل به اسم اينجا كه يادآور دوران جنگ است معتقدند. هركس معني اسمهاي غربي و جديد را نداند مردم ما اسامي مناطق عملياتي را خوب ميدانند و به حرمت همين اسامي چيزي نميگويند و كاري نميكنند. اينجا هيچوقت تعطيل نميشود همانطور كه قهوهخانههايي كه نام و كنيههاي معصومين را دارند هيچوقت تعطيل نميشوند.»
موضوع داشت جالب ميشد يك قهوهخانه كه حالا ديگر ميدانم در آن چه خبر است در خيابان فرشته به اسم يكي از مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس و يك قهوهخانه ديگر با اسم و لقب حضرت ابوالفضل(ع)!
بايد تا اين بحث از حرارت نيفتاده هرچه اطلاعات ميخواستم ميگرفتم؛ بلافاصله پرسيدم: «مگر ميشود اسامي ائمه و معصومين را روي چنين مكانهايي گذاشت؟»
در زمان جنگ تحميلي ارتفاعات سختگذر بازيدراز با قلههاي بلند و شيبهاي تند و بريدگيهاي ممتد از اهميت ويژهاي در منطقه مرزي استان كرمانشاه برخوردار بود و اين ارتفاعات به مثابه عرصه بزرگي درون مثلث قصرشيرين _ گيلان غرب_ سرپل ذهاب واقع شده بود و بر منطقه تسلط كامل داشت. نيروهاي عراقي در روزهاي آغازين جنگ از بازيدراز براي ديدهباني استفاده ميكردند، اما ويژگيهاي اين ارتفاعات باعث شد با فعاليتهاي مهندسي روي آن جادهسازي شود و يگانهاي عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزايش سلطه بر قصرشيرين، سرپل ذهاب را نيز زير ديد خود بگيرند. براي گرفتن اين امتياز مهم از نيروهاي عراقي پس از سه ماه كار نيروهاي شناسايي سپاه پاسداران، قرارگاه مقدم غرب سپاه پاسداران و ارتش نخستين عمليات نيمهگسترده را در اين منطقه طرحريزي كردند كه با نام عمليات بازي دراز در تاريخ اول ارديبهشت 60 آغاز شد و به مدت هشت روز طول كشيد و طي آن نيروهاي ايراني و عراقي بارها به تك و پاتك متقابل پرداختند. نيروهاي عراقي با استفاده از پشتيباني هوايي يگانهاي خود را حمايت ميكردند اما رزمندگان ايراني از جاده و حمايت هوايي كافي و پشتيباني آتش محروم بودند در نتيجه نتوانستند روي تمام هدفها مستقر شوند، با وجود اين، از بين قلههاي منطقه سه قله آن را اشغال و تثبيت كردند و تنها در تثبيت قله ۱۱۵۰ و يكي از قلههاي ۱۱۰۰ ناكام ماندند.
من كاري به سيني چاي و قليانهاي شيك ندارم اما همين قدر ميدانم كه اتفاقهايي كه در اين قهوهخانهها ميافتد برازنده ما نيست؛ برازنده اسامي كه روي آنها ميگذارند نيست. من نميدانم يك ساعت قليان كشيدن در چنين قهوهخانههايي يعني چه، من نميدانم قيمت قليان و چاي از ساعت 8 شب تا 12 شب در اين مكانها چقدر ميشود و اصلاً نميدانم چقدر هزينه راهاندازي چنين قهوهخانهاي ميشود، اما ميدانم در ارتفاعاتي همچون بازيدراز جان بسياري از خلبانان و رزمندهها فدا شد و امثال خلبان علياكبر شيرودي به شهادت رسيدند تا آن ديار نامي شد براي سوءاستفاده امروز ما. فكر كنم ديگر لازم به توضيح نيست كه بابالحوائج، تمثال ائمه و مسئولان نظام هم جزو اعتقادات و سرمايههاي ماست و حالا وسط گود سوءاستفاده قهوهخانهها چهكار ميكند، نميدانم؟