پایگاه اطلاع رسانی مركز اسناد انقلاب اسلامی - محمد جعفر بگلو
با بررسی شواهد تاریخی مشخص میشود كه ایالت متحده آمریكا رویكردی دوگانه نسبت به مسئله هستهای ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی داشته است. از آنجا كه محمدرضا شاه به عنوان ژاندارم منطقه و حافظ منافع غرب محسوب میشد آمریكا با اعطای امتیاز هستهای به ایران به دنبال آن بود تا رژیم دست نشانده خود را به انواع سلاحهای هستهای مجهز كند. این اقدام آمریكا در آن دوران كاملا مغایر با شعاری است كه امروزه این كشور در راستای گسترش صلح جهانی سر میدهد. حال سوال اصلی این است كه چرا آمریكا در دوران رژیم پیشین خواهان اعطای امتیاز هستهای به ایران بود و امروزه با این موضوع به شدت مخالفت میكند؟ نوشتار پیش رو تلاش خواهد كرد تا با بررسی تاریخچه هستهای در ایران دوران پهلوی، رویكرد دوگانه آمریكا در قبال هستهای شدن ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی را تحلیل كند.
تاریخچه بحث هستهای در ایران
پس از طرح مسئله «اتم برای صلح» از سوی آیزنهاور، آمریكا اعطای امتیاز هستهای به كشورهای دست نشاندهاش را در اولویت سیاست خارجی خود قرار داد. در این بین ایران دوران پهلوی نیز مشمول این امتیاز شد. نخستین قدم جدی در زمینه استفاده از فناوری هستهای در ایران در اواسط دهه سی و با حمایت ایالت متحده برداشته شد. باید توجه داشت كه در این دوران آمریكا پس از كودتای 28 مرداد به نفوذ قابل توجهی در سیاست ایران دست یافته بود. در نیمه اسفند 1335 موافقت نامه همكاری میان آمریكا و ایران مبنی بر استفاده رژیم پهلوی از انرژی هستهای امضا شد كه به موجب این قرارداد ایالت متحده متعهد شد كه علاوه بر انتقال دانش هستهای به ایران، چندین كیلوگرم اورانیوم غنی شده را برای مصارف تحقیقاتی و عملیاتی در اختیار ایران قرار دهد. این معاهده كه مشتمل بر یك مقدمه و یازده ماده بود در دوازدهم بهمنماه 1337 به تصویب مجلس شورای ملی رسید.[1]
به موازات همكاریهای هستهای تهران و واشنگتن، انستیتو علوم هستهای كه تحت نظارت سازمان مركزی پیمان سنتو بود در سال 1957 میلادی از بغداد به تهران منتقل و در دانشگاه تهران مستقر شد. دو سال بعد به دستور محمد رضا شاه پهلوی مركز اتمی دانشگاه تهران تاسیس شد و تنها یك سال بعد یعنی در سال 1960 میلادی آمریكا یك رآكتور تحقیقاتی 5 مگاواتی به ایران واگذار كرد. این رآكتور كه با نام اختصاری MTR شناخته میشد بر مبنای سوخت اورانیوم غنی شده 93 درصدی طراحی شده بود و توانایی تولید 600 گرم پلوتونیوم در سال را داشت. همچنین در سال 1340 شمسی با حمایت كاخ سفید، عملیات ساختمانی رآكتور دانشگاه تهران آغاز شد و در آبان 1346 به بهره برداری رسید.
از سوی دیگر آمریكا كه به دنبال ایجاد یك پایگاه قدرت در ایران بود در سال 1960 میلادی واگذاری سلولهای داغ(اتاقكهای محافظت شدهای كه عملیات جداسازی پلوتونیوم را به صورت شیمیایی انجام میداد) به ایران را آغاز كرد.[2] در توافقنامههای بعدی، آمریكاییها واگذاری رآكتور به ایران و نیز آموزش پرسنل ایرانی در زمینه علوم و مهندسی هستهای را متعهد شدند.[3] در كنار این تلاشها، امضای توافقنامه همكاریهای هستهای با سایر كشورها از جمله آلمان، كانادا، فرانسه و انگلستان از دیگر اقداماتی بود كه از سوی شاه دنبال شد. این درحالی بود كه ایالت متحده هیچگونه مخالفتی با این قبیل توافقات نداشت.
در سال 1353 سازمان انرژی اتمی ایران (AEOI) تشكیل شد، مركز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران تحت نظارت این سازمان قرار گرفت و اكبر اعتماد به ریاست آن منصوب شد. هدف از تاسیس این سازمان، منظم ساختن برنامههای هستهای ایران بود. متعاقب تأسیس سازمان انرژی اتمی تعداد نیروهای شاغل در سازمان به شدت افزایش یافت و در سال 1357 به 4 هزار و 400 نفر رسید.
علاوه بر این، دهها كارشناس جهت فراگیری علوم و آموزش های لازم به عنوان بورسیه به آمریكا اعزام شدند. به علاوه، سازمان انرژی اتمی ایران با حمایت مالی و علمی آمریكا، عهده دار تعهدات سنگین ساخت چهار نیروگاه در بوشهر و دارخوین، ایجاد تأسیسات آب شیرین كن در بوشهر، تأمین سوخت و پشتیبانی تكنولوژیكی از نیروگاهها و ساخت نیروگاههایی در اصفهان و استان مركزی شد.[4] آمریكا حتی در اكتبر 1978 میلادی و در واپسین ماههای حكومت شاه، چهار لیزر با فعالیت حساس شانزده میكرون را به ایران فرستاد و طی گزارشی اعلام كرد كه از تلاش ایران برای دستیابی به انرژی هستهای كاملا دلگرم است.[5]
طبق اسناد موجود در دوران پهلوی، شاه شدیدا به دنبال دستیابی به سلاح هستهای بود. اصرار در ساختن نیروگاههای اتمی، كه شش برابر گرانتر از نیروگاههای حرارتی ـ گازی تمام میشد، با هیچ منطقی قابل تحلیل نبود مگر آنكه فرض شود شاه در اندیشه دسترسی به بمب اتمی بوده است. در این زمینه، نشانهای نیز وجود دارد؛ به این معنا كه در سالهای واپسین شاهنشاهی، به دستور شاه قرار بود در اصفهان دانشگاهی برای علوم و فنون نظامی، با بودجه كافی، زیر نظر ارتش برپا شود و به ویژه به پژوهشهای هستهای و شیمیایی بپردازد. كارشناسان هستهای ایالات متحده نیز معتقد بودند شاه با ایجاد زیر ساختهای هستهای، تحقیقات برای تولید سلاحهای هستهای سطح پایین را آغاز كرده و مركز تحقیقات هستهای امیرآباد در تهران محور اصلی این برنامهها است. اما از آنجا كه شاه هم پیمان و عامل ایالات متحده در منطقه حساس خاورمیانه محسوب میشد، این موضوع انعكاس چندانی در رسانهها نداشته و با مخالفت آمریكا مواجه نمیشد.
اهداف آمریكا از اعطای امتیاز هستهای به شاه
باید توجه داشت زمانی كه آمریكا به دنبال تجهیز هستهای ایران بود، جهان به دو بلوك شرق و غرب تقسیم شده بود و آمریكا و شوروی درگیر جنگ سرد با یكدیگر بودند. آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریكا، بارها در دیدار سران انگلستان، فرانسه و آلمان غربی، وحشت خود را از حمله ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی به مرزهای شمالی ایران و افتادن ایران به دام كمونیسم و در نتیجه از دست رفتن پایگاه مهم غرب در جنوب مرزهای شوروی اعلام كرده بود. آیزنهاور معتقد بود كه برای حفظ منافع آمریكا لازم است ایران اتمی شود لذا محمدرضا شاه مورد حمایت هستهای آمریكا قرار گرفت.[6]
در این راستا ایجاد پایگاههای نظامی مدرن در ایران بدست ایالات متحده را میتوان بهعنوان شالوده و اساس تجهیز ایران به تسلیحات هستهای در راستای بازدارندگی شوروی تلقی كرد. بر همین اساس میتوان گفت كه آمریكا از اعطای چنین امتیازی به ایران اهدافی كاملا جنگطلبانه داشت و طرح مسئله «اتم برای صلح» شعار دروغینی بیش نبود. آنچنان كه در خاطرات اكبر اعتماد آمده است آمریكا در این زمان برای توسعه صنایع نظامی خود احتیاج به تاسیسات عظیمی به منظور غنیسازی اورانیوم داشت و این تاسیسات را براساس تكنولوژی ای كه در زمان جنگ دوم جهانی برای ساختن بمب اتمی ایجاد شده بود فراهم ساخت. بدین ترتیب آمریكا تنها كشوری بود كه میتوانست مقادیر بسیار زیادی اورانیوم غنی شده تولید كند. لذا به جز آمریكا هیچ كشوری به این تكنولوژی دسترسی نداشت.[7]
از سوی دیگر در دوره محمدرضاشاه، فروش و انتقال تكنولوژی هستهای جدا از آنكه مانع از بومی شدن فناوری هستهای توسط متخصصان ایرانی میشد، سود سرشاری را نیز برای ایالات متحده در پی داشت. علاوه بر این، محمدرضا شاه تا حدود زیادی رویكرد تأمین منافع ایالات متحده را در خاورمیانه در پیش گرفته بود و كاملا مطیع آمریكا محسوب میشد. به همین دلیل، با آنكه ایالات متحده میدانست رژیم پهلوی قصد و قابلیت ساخت بمب و سلاحهای اتمی را دارد، هیچگاه با آن مخالفت نكرد. وارداتی بودن فناوری هستهای باعث شده بود كه ایران تا قبل از انقلاب اسلامی همواره متكی به دانش آمریكاییها باشد و تحتالشعاع سیاستهای آنها قرار گیرد و هر آن گونه كه منافع كاخ سفید اقتضا میكرد رفتار كند.
علاوه بر این یكی از دلایل مهم عدم مخالفت آمریكا با مسئله هستهای ایران در دوران پهلوی، وجود رابطه حامی ـ پیرو و به عبارتی بهتر، وابستگی شاه به آمریكا بود كه شاید به كار بردن اصطلاح دستنشاندگی برای این وضعیت بتواند تا حدی این رابطه را روشن كند. نقطه عطف در رابطه سلطهآمیز آمریكا علیه ایران را میتوان كودتای 28 مرداد 1332 دانست كه با حمایت آشكار و مستقیم آمریكا صورت گرفت و در نهایت، وابستگی استراتژیك نظام پهلوی به ایالات متحده را منجر شد.
رویكرد دوگانه آمریكا نسبت به مسئله هستهای ایران
چنانكه گفته شد در دوران محمدرضا شاه پهلوی، آمریكا به طور جدی به دنبال انتقال دانش هستهای كنترل شده به ایران بود و از این موضوع اهدافی را دنبال میكرد كه از مهمترین آن اهداف، ایجاد یك جبهه نیرومند در جنوب شوروی و وابستگی هرچه بیشتر ایران به آمریكا بود. اما زمانی كه رژیم پهلوی در بهمن 57 سقوط كرد، آمریكاییها به تكاپو افتادند تا از دستیابی جمهوری اسلامی به دانش هستهای جلوگیری كنند.
در همین رابطه، در 21 اكتبر 2003 میلادی، ایران برای بازدید بازرسان آژانس انرژی اتمی از تأسیسات هستهای خود اعلام همكاری كرد و گازدهی در سانتریفیوژهای نظنر را در راستای راستیآزمایی و اثبات صلحآمیز بودن فعالیت هستهای ایران، بصورت داوطلبانه و برای مدت محدود تعلیق كرد. از این دوران آمریكا تلاش كرد تا این تعلیق را حفظ كرده و با مشكل تراشیهای حقوقی مانع دستیابی ایران به انرژی هستهای شود. اما از آنجا كه تلاش خود را بیثمر دید تلاش كرد تا با صدور قطعنامههای پیاپی و اعمال تحریمهای اقتصادی، ایران را تحت فشار قرار دهد. به روشنی میتوان دریافت كه مشكل اصلی آمریكا این است كه در صورت دستیابی ایران به دانش هستهای منافع كاخ سفید به خطر میافتد.
آمریكا كه نگران زوال هژمونی خود در منطقه و حتی جهان است، با این بهانه واهی كه ایران به دنبال دستیابی به سلاح اتمی است درصدد جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به دانش صلحآمیز هستهای است. در دورانی كه آمریكا رژیم پهلوی را برای ساخت سلاح هستهای تجهیز میكرد هیچگاه نگران اوضاع منطقه، مردم ایران و صلح جهانی نبود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به خصوص در دوره مذاكرات هستهای فعلی بارها در مورد دانش هستهای ایران ابراز نگرانی كردهاند. به عنوان مثال باراك اوباما به طور متناوب اعلام كرده بود كه هركاری را كه از دستش برآید خواهد كرد تا ایران به انرژی هستهای دست پیدا نكند.
این در حالی است كه فتوای رهبر انقلاب برای حرام بودن بمب اتم نشانهای واضح بر عدم اشاعه سلاح هستهای توسط جمهوری اسلامی است. در همین رابطه دكتر حسن روحانی و دكتر محمدجواد ظریف نیز بارها با اشاره به فتوای رهبر معظم انقلاب اسلامی در حرام دانستن ساخت و استفاده از تسلیحات كشتار جمعی، اعلام نمودند كه این فتوا مهمترین تضمین صلحآمیز بودن برنامههای هستهای ایران است.[8] علاوه بر این، طبق گفته دكتر ظریف صنعتی بودن برنامه غنیسازی ایران نیز نشانه دیگری از صلحآمیز بودن برنامه هستهای جمهوری اسلامی است.[9] اما علی رغم این موضوع آمریكاییها همچنان اهداف سیاسی خود را در مذاكرات پیگیری میكنند و با تبلیغات پر دامنه و تشویش اذهان عمومی تلاش میكنند تا مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شوند.
این تورق تاریخی نشان میدهد كه آمریكا و متحدانش به ویژه نتانیاهو و رژیم صهیونیستی سعی دارند با وابسته نگه داشتن كشورها به خود، آنها را در منطقه مدیریت كنند. همچنین اگر ایران بتواند علی رغم فشارها بر موضع هستهای خود دست یابد الگویی برای سایر كشورها خواهد شد. این موضوع میتواند بار دیگر منشا تحولاتی نه در منطقه بلكه سایر كشورهای اروپایی هم باشد و شكست هژمونی آمریكا و متحدانش را در نظم نوین جهانی موجب شود.
آمریكا كه در دوران محمد رضا پهلوی، بنا به منافع خود در منطقه حامی اصلی هستهای شدن ایران بود امروز در مذاكرات هستهای با اینكه جمهوری اسلامی ایران تمامی موارد حقوقی را اجرا كرده است قصد دارد تا با طولانی كردن بی جای زمان مذاكره و گنجاندن بندهای نامفهوم و چند پهلو، تعهدات خود را زیر پا گذاشته و در مقابل ایران مانع تراشی كند. این در حالی است كه طرف غربی سابقه مثبتی نداشته و بارها نشان داده است كه قابل اعتماد نیست و به راحتی تعهداتش را زیر پا میگذارد. در عین حال آژانس بینالمللی انرژی اتمی همواره در گزارشهایش تاكید میكند كه شواهدی از انحراف در برنامه هستهای ایران به سوی مقاصد نظامی مشاهده نكرده است.
در پایان میتوان گفت كه مرور اجمالی فعالیتهای هستهای حكومت پهلوی و نیز اسناد موجود، این مسئله را ثابت كرده است كه مخالفت غرب و در رأس آن آمریكا، با مسئله هستهای جمهوری اسلامی ایران، بیشتر ناشی از منافع ایالات متحده است. بدین معنا كه هر دولت یا حكومتی كه پیرو منافع و سیاستهای آمریكا باشد، به همان میزان نیز آمریكا از آن كشور حمایت خواهد كرد؛ همچنان كه از فعالیتهای هستهای پهلوی حمایت كرد و با آنكه كاخ سفید كاملا اشراف داشت كه شاه به دنبال دستیابی به سلاحهای هستهای است، نه تنها مخالفتی با آن نكرد بلكه به حمایت از این اقدام نیز پرداخت، چرا كه رژیم پهلوی حامی و مدافع منافع ایالات متحده در خاورمیانه و دستنشانده آمریكا محسوب میشد.
كاظم غریبآبادی، برنامه هستهای ایران: واقیتهای اساسی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول،1387، ص 36.
مهدی علیخانی، سیر تحول پنجاه ساله فناوری هستهای در ایران، تهران: انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1388، ص 70.
كاظم غریبآبادی، برنامه هستهای ایران: واقیتهای اساسی، صص 38 و 39.
مهران قاسمی، نیم قرن پرونده هستهای ایران، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1387، ص 20
محمدهادی توكل پوركوخدان، بررسی حقوقی مسئله هستهای ایران، تهران: انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ص 115.
پیشین، ص 109.
اكبر اعتماد، برنامه انرژی هسته ای ایران تلاش ها و تنش ها، تهران: انتشارات بنیاد مطالعات ایران،چاپ اول 1376، ص 175.
روحانی: فتوای رهبر معظم انقلاب مهمترین تضمین صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران است. خبرگزاری فارس، 5/8/1393.
روایت ظریف از داد و ستد هستهای در وین، روزنامه جام جم، 2 مرداد 1393.