
سال 2011 با اوجگيري قيامهاي مردمي در کشورهاي عربي از شمال آفريقا گرفته تا غرب آسيا آغاز تحولاتي جديد در مصر بود. کشوري که از نظر تاريخي تحولات آن بر شمال آفريقا و غرب آسيا تاثيرگذار ميباشد به گونهاي که بسياري بر اين عقيدهاند که هر تحولي در اين کشور بر کل جهان عرب تاثيرگذار خواهد بود.
نمود عيني اين امر را در روند بيداري اسلامي در اين کشور طي سال 2011 ميتوان مشاهده کرد به گونهاي که پس از سرنگوني رژيم مبارک در فوريه 2011 موج بيداري اسلامي در کشورهاي عربي غرب آسيا از جمله بحرين و يمن شتاب بيشتري گرفت در حالي که با افول روند حرکتهاي مردمي در اين کشور و جايگزين شدن مطالبات فردي به جاي منافع ملي در ساير کشورها نيز دگرگوني در روند حرکتهاي مردمي مشاهده گرديد.
براين اساس نيز کشورهاي غربي و دشمنان بيداري اسلامي محور رفتاري خود را بر به انحراف کشاندن و مهار حرکت مردمي در مصر معطوف ساختند. در سال 2012 محمد مرسي توانست به عنوان اولين رئيسجمهور پس از سرنگوني مبارک قدرت را در دست گيرد اما چنانکه پيشبيني ميشد اشتباهات محاسباتي وي مبني بر دوري از مردم و رويکرد به سياست پاندولي ميان عربستان و آمريکا در نهايت زمينهساز سرنگوني وي گرديد.
ارتش مصر به فرماندهي السيسي دو سال پيش در چنين روزهايي با نام حمايت از استقلال و آزادي کشور، کوتاه عليه دولت مرسي را اجرا و سرنگوني آن را رقم زد. وي سال گذشته توانست در انتخاباتي قابل توجه به رياست جمهوري مصر دست يابد.
اکنون در حالي دو سال از آن کودتا ميگذرد که بررسي کارنامه مصر نشانگر نهايت قابل توجهي است. از وعدههاي السيسي را اقدام براي تامين امنيت تشکيل ميداد. هر چند در دوره مرسي نيز بخشهايي از سينا هدف حمله تروريستي قرار گرفت اما در دوران السيسي اين امر شدت بيشتري داشته چنانکه اخيرا در حمله تروريستها به ارتش مصر دهها سرباز کشته و زخمي شدهاند.
ترور دادستان مصر به دست گروههاي تروريستي نمودي از بحران امنيتي در اين کشور است هر چند که السيسي تلاش کرده تا جريان اخوان را ريشه اين بحرانها معرفي و با اين بهانه حتي اعدام سران اخوان را توجيه نمايد اما به گفته بسياري از ناظران سياسي و امنيتي، عدم توجه السيسي به مطالبات مردمي، گرفتار شدن در بازيهاي سياسي و حذف مخالفان به جاي توجه به چالشهاي اقتصادي و امنيتي کشور، و در نهايت معطوف شدن السيسي به جنگافروزي در خارج از جمله در يمن به جاي رسيدگي به وضعيت تروريستها در درون يمن و ... زمينهساز بحرانهاي امنيتي شديدي براي مصر گرديده به گونهاي که برخي از تکرار سرنوشت عراق و ليبي و يمن براي مصر سخن ميگويند.
در حوزه سياست خارجي نيز السيي سياست حرکت پاندولي را در دستور کار قرار داده بود.
براساس اين راهبرد، مصر زنجيرهاي از رفتارهاي چند جانبه را اجرا ميسازد که طيفهاي عربي، غربي و شرقي و حتي صهيونيستي را دربرميگيرد. السيسي در کنار تاکيد بر توسعه روابط با کشورهاي عربي حوزه خليجفارس به ويژه عربستان به گونهاي که امنيت خليجفارس را امنيت مصر ناميد طرح تقابل با ترکيه و قطر را اجرا کرد. هر چند بخشي از اهداف اين طرح برگرفته از سياست انتقامگيري از اخوان بوده اما در نهايت کارکردي در قالب خواست عربستان نيز محسوب ميگردد.
مصر در ازاي رويکرد به کشورهاي عربي حوزه خليجفارس دو اصل دريافت کمکهاي مالي و نيز محور بودن در ارتش واحد عربي را جستجو ميکرد. السيسي در همين حال با کشورهاي اروپايي و آمريکا نيز روابط نزديکي را آغاز کرد و توافقاتي ميان طرفين صورت گرفت به گونهاي که کري وزير خارجه آمريکا در سخناني تاکيد ميکند مردم مصر به دنبال دموکراسي بود اما اخوان ميخواست با مصادره قدرت خود را به مردم تحميل نمايد.
از کارکردهاي مطرح السيسي رويکرد وي به روسيه و چين بود چنانکه وي دو سفر به روسيه داشته و طرفين توافقات 3 ميليارد دلاري نظامي امضا کرده و حتي در مديترانه رزمايش مشترک نظامي برگزار کردند. نکته قابل توجه آنکه السيسي نگاهي نيز به صهيونيستها داشته که ادامه محاصره غزه و تخريب تونلهاي فلسطينيها بخشي از اين اقدامات است. به رغم تمام اين تحرکات تناقضات رفتاري السيسي موجب بياعتمادي تمام طرف به سياستهاي وي گرديد که عملا سياست خارجي نه چندان موفقي را براي وي رقم زده است. اکنون بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند که السيسي پس از دو سال نتوانسته به روياهاي خود دست يابد و کابوس سرنگون شدن از قدرت همچنان براي وي وجود دارد و احتمال تکرار سرنوشت مرسي براي وي دور از ذهن نميباشد.