
صاحب اين خانه باغ از كارخانهدارهاي بسيار معروف و ثروتمند شهر بود. انساني بسيار شريف و متدين كه دستي در تمام كارهاي خير داشت و مورد احترام همه بود. هميشه پدرم از اين مرد به نيكي ياد ميكرد و تأكيد داشت كه وجود اين فرد نعمتي براي محله ماست. رفتار و برخورد اين آدم بهنحوي بود كه هيچيك از افراد محله احساس نميكرد اين فرد بسيار متمول و پولدار است و اين شاخصترين خصلت او بود. آقاي كارخانهدار با توسعه فعاليت خود براي بسياري از جوانهاي محله اشتغال ايجاد كرده بود. سرپرست تعداد بسياري از كودكان بيسرپرست بود و زندگي خيلي از نيازمندان را تأمين ميكرد. شايد مانند او در روزگار امروز كم نباشد اما در ميان نوكيسهها گم شدهاند.
اگر بخواهيم سرمايهداران و ثروتمندان را در جامعه اقتصادي كشورمان از هم تمييز دهيم شايد بتوان آنها را در سه گروه تقسيم كرد؛ سرمايهداران اصيل و ريشهدار دهه 50 و 60 كه خصوصيات اخلاقي و رفتاري تقريبا شبيه به هم دارند. نوكيسههاي دهه 70 به بعد و به ويژه دهه 80 كه يك شبه ره صد ساله را به راحتي طي كردهاند و از نظر اخلاقي و شخصيتي بسيار متفاوت از گروه اول هستند. در اين ميان گروهي از سرمايهداران شكل گرفته است كه به آنها سرمايهداران بچه مذهبي ميگويند. به بدنه نظام و حكومت هيچ وابستگي ندارند و همگي از خانوادههاي متوسط جامعه بودهاند كه با تلاش و زحمت بسيار توانستند در تلاطمهاي اقتصادي سكان اقتصاد كشور را به دست گيرند. آنها اعتقادات مذهبي را با تجارت گره زدهاند. رفتار و اعتقادات اين گروه، منش تجار وكسبه بازاري دهه 40 را به يادمان ميآورد.
منش و رفتارآرزوهاي زيادي است كه هريك از ما در رؤيا به آنها فكر كرده و گاهي تصور ميكنيم كه اين آرزوها برآورده شده است و خوشحال از برآورده شدن آرزوهاي محالمان هستيم. حال در شرايط نابسامان اقتصادي حاكم بر كشور عدهاي با بهرهگيري از شيوههاي ناسالم درآمدزايي يكشبه به آرزوهاي محال خود دست يافتهاند. اين افراد رفتاري غيراصولي و نامتعارف از خود نشان ميدهند و از اين رو براي اين قشر ميتوان واژه تازه به دوران رسيده را بهكار برد. از نظر رفتاري و اخلاقي ميان سرمايهداران اصيل و بچهمذهبي با اين قشر تفاوتهاي بسياري وجود دارد. آنها منش و رفتاري بسيار متفاوتتر از ثروتمندان امروزي دارند. خانوادههاي با اصالت دركارهاي خير و اعتقادي پيشقدم بوده و تمام اين فعاليتها از قبيل كمك به نيازمند، ساختن مدرسه، بيمارستان و. . . را در سكوت و بدون كمترين جلب توجه انجام ميدهند. در حالي كه قشر مرفه امروزي تمام كارهاي خود را با خودنمايي و بزرگنمايي انجام ميدهد. متمولين ريشهدار هرگز داشتههاي مادي خود را وسيلهاي براي خودنمايي و كوچك شمردن زير دستان خود قرار نميدهند در صورتي كه شاهد حضور پرسروصداي قشر مرفه امروزي هستيم كه با زندگيهاي سوپر لوكس خود در بهترين منطقه شهر و ويراژ دادن با خودروهاي ميلياردي آرامش را از جامعه سلب كردهاند. مهمانيهاي پرزرق و برق، سفرهاي اروپايي، ولخرجيهاي افراطي تماماً نماد به رخ كشيدن ثروت خود به ديگران است. ثروت هميشه رفاه را براي دارنده آن بههمراه دارد ولي امروزه اين رفاه وسيلهاي براي خودنمايي و چشم و همچشمي بعضيها شده است كه موجبات بغض و كينه را براي ديگران به همراه دارد و در نهايت امنيت رواني جامعه را دچار تزلزل ميكند. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه پولداري منش است و ربطي به ميزان دارايي ندارد و گداصفتي نيز ربطي به بيپولي ندارد.
راه كسب ثروتاكثر سرمايهداران قديمي و با اصالت تمام ثروت و دارايي خود را از راه مشروع و با زحمت و كار و تلاش بسيار بهدست آوردند. آنها ثروت و دارايي خود را در جريان توليد و اشتغال بهكار گرفتهاند كه از اين راه هم خود سود برده وهم به رشد اقتصادي جامعه كمك كردهاند. فرزندان اين خانوادهها اتومبيلهاي چندصد ميليون توماني سوار نميشوند، ولخرجيهاي افراطي و اسرافگونه نيز ندارند اما بسياري ثروتمندان امروزي كه از طريق رانت و به هم خوردن تعادل اقتصادي كشور مانند بالا و پايين شدن ارز و سكه، گران شدن زمين و ملك و... يك شبه ره صد ساله را ميروند، چون ثروت بادآورده است بيمحابا آن را خرج ميكنند. برخي از اين نوكيسهها رفتارهاي لمپنيستي دارند و با فعاليتهاي غيرمشروع و دلالي فقط به فكر سود خود بوده و با ولخرجيهاي عجيب عقدههاي دروني خود را ارضا ميكنند. آنچه واقعيت دارد اين موضوع است كه حاكميت رانت و فساد بر اقتصاد كشور به خصوص در سالهاي اخير عاملي عمده در رشد بيش از اندازه ثروت عدهاي به قيمت بدبختي عده ديگر شده است.
برخورد مردممردم در برخورد با پولدارهاي اصيل رفتاري بسيار محترمانه دارند، چرا؟ چون قشر اصيل در برخورد با افراد متوسط و فقير جامعه به نحوي رفتار ميكنند كه احساس كوچكي و ضعيف بودن به آنها دست ندهد. آنها احساس نميكنند كه با اين فرد فاصلهاي از زمين تا آسمان دارند اما در برخورد با آدمهاي تازه به دوران رسيده احساس تنفر و كينه دارند، چرا؟ چون خودنمايي، به رخ كشيدن ثروت و... در رفتار و برخورد اين گروه با ساير افراد جامعه وجود دارد كه اين رفتار نوعي تحقير و كوچك شمردن ديگران محسوب ميشود. اين رفتار تنها انزجار و تنفر را در جامعه ايجاد ميكند.
برج نشينها جاي ساكن خانه باغ را گرفتندبه ياد فرد متمول محله قديميمان افتادم، با خود گفتم چه ميشود كه تمامي افراد پولدار كشورم مثل آن همسايه قديمي ما بودند كه وقتي در مقابلش قرار ميگرفتي انگار آرامش را به تو هديه ميداد. از هيچ حس بدي خبري نبود و چه زيبا و خاطرهانگيز بود. بعد از سالها به سراغ خانه باغ دوست داشتني دوران كودكيام رفتم. خبري از خانه باغ نبود. خانه بزرگ دوران كودكيام ويران شده و يك برج بلند، مدرن و بيروح جاي آن را گرفته بود. در لحظاتي كه آنجا بودم خاطرات كودكي مانند يك فيلم از جلوي چشمانم رد شد. خانمها و آقاياني كه از اين برج خارج يا داخل ميشدند جور عجيبي به من نگاه ميكردند. نميدانم؛ در ظاهرم كه ايرادي نبود شايد از ذهنشان گذشته كه آخي بيچاره دلش ميخواهد در اين برج زندگي كند! نگاه آدمها برايم مهم نيست آنها نميدانند كه من خود روزي ساكن همين كوي بودم و چه خاطراتي از اين برج كه روزگاري خانه باغ زيبايي بود دارم. چه درسهايي در جهت درست زندگي كردن از صاحب قبلي همين ملك ياد گرفتم. انسان بزرگي كه هيچگاه ثروتش ابزاري براي فخر فروختن نبود؛ انساني كه با فروتني و تواضع درست زيستن را به سايرين آموخت. به ما ياد داد كه ثروت ديواري بين ما و مردم جامعه نيست. به ما ياد داد آدمي موفق است كه هميشه به دنبال فرصتي براي كمك به ديگران باشد. در اين روزگار وجود اين افراد كيمياست. ديگر هيچ تشابهي بين آن همسايه قديمي و اين آدمها پيدا نميكردم. چه دنياي عجيبي است دنياي ثروتمندان يك شبه!... با آن غريبهام!