کد خبر: 719685
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۴
«زمينه‌هاي اوج و فرود مبارزات سياسي آيت‌الله‌العظمي سيد‌محمد‌هادي ميلاني» در آئينه خاطرات منتشر نشده رهبر معظم انقلاب
شاهدتوحيدي

بي‌ترديد فقيد سعيد، مرحوم آيت‌الله العظمي سيد‌محمد‌هادي حسيني ميلاني (قده) از چهره‌هاي شاخص مرجعيت شيعه در دوران معاصر به شمار مي‌رود. مكانت علمي والاي آن بزرگوار در استفاده از دروس اعلامي چون آيات شيخ محمدحسين اصفهاني (كمپاني) و آقا ضياء‌الدين عراقي و نيز انتقال معارف و ديدگاه‌هاي ايشان به حوزه خراسان، براي او شأن و مرتبت والايي ايجاد كرده بود.

دركنار برجستگي علمي آن مرجع بزرگ، جنبه مبارزاتي و زمان آگاهي او، جايگاه برجسته‌اي دارد. علاوه بر روابط صميمانه آيت‌الله ميلاني با رهبران نهضت ملي، آن بزرگ از جمله اعلامي بود كه بلافاصله پس از آغاز نهضت امام خميني، در زمره حاميان و مؤيدان شاخص آن درآمد و با رژيم شاه وارد چالشي گسترده شد. مسافرت اعتراض‌آميز آن فقيه والامقام به تهران پس از دستگيري رهبر كبير انقلاب و تحمل حواشي شنيدني آن و اعتراض بليغ و ماندگار ايشان به تبعيد امام از ايران، ازجمله فصول ماندگار و در خوانش در حيات سياسي آن بزرگ به شمار مي‌رود.

با اين همه، از نظر نمي‌توان دور داشت كه در فاصله يك دهه پس از تبعيد امام خميني تا پايان حيات آيت‌الله ميلاني، مواضع ايشان در مواجهه با رژيم شاه، فراز و فرودهايي نيز داشت كه علل آن را مي‌توان در برخي اسناد مكتوب و شفاهي جست.

آنچه در اين مقال، به عنوان مستند ما در شناخت شخصيت مبارزاتي آيت‌الله ميلاني قرار گرفته، خاطرات خواندني و منتشر نشده رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي (دام‌ظله) است كه سال‌ها قبل در گفت‌وگو با مركز اسناد انقلاب اسلامي بيان داشته‌اند. در واقع آيت‌الله خامنه‌اي به لحاظ سابقه ديرينه در هدايت مبارزات فكري و سياسي مشهد، يكي از مهم‌ترين و شاخص‌ترين منابع اطلاعات در‌باره منش مبارزاتي آيت‌الله ميلاني و فراز و فرودهاي آن به شمار مي‌رود. در سالروز ارتحال آن فقيد سعيد و در مقالي كه پيش روي داريد، خاطرات رهبر معظم انقلاب از منش مبارزاتي آيت‌الله ميلاني و تعامل ايشان را با ساير علما وكانون‌هاي سياسي مشهد به بازخواني تحليلي نشسته‌ايم كه نتيجه آن در پي مي‌آيد.

در سياست و مبارزه آدم ملايمي بود

رهبرمعظم انقلاب در آغاز خاطرات ضبط شده از ايشان- كه هم اينك در آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي نگهداري مي‌شود - با تأكيد بر مكانت والاي علمي و فرهنگي آيت‌الله ميلاني، وي را در عرصه سياست داراي منشي نرم و معتدل و البته كاملاً متفاوت با رويكرد مبارزاتي آيت‌الله حاج آقاحسن قمي، از ديگر مراجع مشهد مقدس ارزيابي مي‌كنند. ايشان بر اين باورند كه وجود خصيصه روشن‌انديشي و اعتدال فكري و عملي موجب شده بود كه بسياري از رجال سياسي و روشنفكران، به وي گرايش پيدا كنند: «براي ايشان (آيت‌الله سيد‌محمد‌هادي ميلاني) خيلي احترام قائلم. شخصيت قابل احترامي بود. مردي ملا، درس‌خوانده، جامع، خوش‌اخلاق، اهل ذوق، اهل شعر، اهل رجال، مسائل عرفاني، معنوي و فلسفه، هم فقيه خوبي بود و هم مدرس قوي. ايشان بسيار ملايم، محترم، برخوردش غالباً توأم با احترام، پختگي، مهرباني و نرمي بود. ايشان علاوه بر اينها يك جنبه روشنفكري هم داشت. سياستمدارهاي متمايل به آزادانديشي و آزادمنشي به ايشان تمايل داشتند. تمايلات جبهه ملي به ايشان نسبت داده مي‌شد، اگرچه ايشان اول كه از قم به مشهد آمدم و پيغام آقاي خميني را برايشان آوردم، به من گفتند: «راضي نيستم مرا به جبهه ملي نسبت بدهيد.» در سياست و مبارزه آدم ملايمي بود و تند، حاد و قاطع نبود.

يك عامل ركود بعدي مبارزات آيت‌الله ميلاني، اين بود كه ايشان طبعاً پرشور نبود. آن روزها مبارزه شور، هيجان و مانند اينها را مي‌طلبيد. اگر كسي شور، هيجان و التهاب مبارزه نداشت، نمي‌توانست از عهده آن برآيد. مبارزه ابتدايي بود و بحث دسته‌بندي سياسي، تشكيلات و سازماندهي نبود، بلكه بحث بسيج توده‌هاي مردم بود. لازم بود كساني در ميدان باشند كه بتوانند هيجان داشته باشند. اگر كسي اين هيجان و شور دروني را نداشت، از قافله عقب مي‌ماند. آقاي ميلاني از اين قبيل بود». (1)

تأثير روش آيت‌الله قمي بر شيوه سياسي آيت‌الله ميلاني

مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا حسن طباطبايي‌قمي، فرزند مرحوم آيت‌الله‌العظمي حاج‌آقا حسين طباطبايي‌قمي بود كه خاطره مبارزات او با رضاخان در ماجراي كشف حجاب، درحافظه تاريخ باقي مانده است. آيت‌الله حاج‌آقا حسن قمي به لحاظ خصال ارثي و اكتسابي، از جمله مبارزان قاطع با برنامه‌هاي دين ستيزانه رژيم شاه به شمار مي‌رفت تا جايي كه در چهاردهم خردادماه 1342، همراه با امام خميني و آيت‌الله حاج آقا بهاء‌الدين محلاتي شيرازي دستگير و به تهران انتقال يافت و مدت‌ها در زندان به سر برد. چند سال بعد نيز در اثر جديت در ادامه مخالفت‌هاي خويش با رژيم شاه، به كرج تبعيد و تا آستانه پيروزي انقلاب در اين شهر اقامت اجباري داشت. شور و حرارت آيت‌الله قمي در پيگيري مبارزات در مشهد، گاه موجب انفعال آيت‌الله ميلاني مي‌گشت و ايشان را وادار به اتخاذ مواضعي نرم‌تر مي‌كرد. رهبر معظم انقلاب در‌باره چندوچون اين تأثير و تأثر، بر اين باورند:

«آقاي قمي در مشهد برخوردي مي‌كردند كه آقاي ميلاني را به عكس‌العمل منفي وامي‌داشت. يعني آن شور و هيجاني كه بدان اشاره كردم، در شخص آقاي قمي و دستگاه ايشان بيش از اندازه معمول و متوسط وجود داشت و قهراً كارهايي را در خارج طلب مي‌كرد و مسائلي را پيش مي‌آورد. آقاي ميلاني كه نمي‌توانست پا به پاي آن مسائل حركت كند، از طرف آنها متهم مي‌شد و به خودي خود اين اتهام به فاصله گرفتن و عقب زدن ايشان انجاميد. ايشان بايد در اين كارها با آقاي قمي مسابقه مي‌داد كه معلوم بود اهل اين مسابقه نبود، نه مايه‌هايش را داشت و نه چنين حركاتي را قبول مي‌كرد. وقتي مسابقه نمي‌داد قهراً عقب مي‌ماند و اين عقب ماندن به نوبه خود يك وضع منفي بيشتري را به ايشان تحميل مي‌كرد. متهم شدن ايشان از ناحيه بيت آقاي قمي واضح بود. خود آقاي قمي به من مي‌گفت: آقاي ميلاني با ساواك ارتباط دارد! پرسيدم:«به چه دليل؟ چطور؟» ايشان ـ به نظرم حالا شك دارم كه اين را خودشان به من گفتند، ولي به احتمال 90 درصد خود ايشان به من گفت. احتمال ضعيفي مي‌دهم شايد پسرشان از قول ايشان گفته باشد ـ برايم نقل كرد كه: سيد‌جلال تهراني به ايشان گفته بود آقاي ميلاني با دستگاه ارتباط دارد! حالا سيد جلال استاندار و نايب‌التوليه بود. يعني فردي كه در مورد ارتباطش با دستگاه جاي ترديدي نيست و از مهره‌هاي قوي و بسيار عميق دستگاه بود. ايشان معتقد بودند سيد‌جلال به ايشان دروغ نمي‌گويد! آقاي قمي معتقد بودند و چون سيد‌جلال گفته بود كه آقاي ميلاني از ما و با ماست، پس لابد دروغ نمي‌گويد!». (2)

تهديدش كرده بودند كه پسرش را از او مي‌گيرند!

همانگونه كه اشارت رفت، مبارزات آيت‌الله ميلاني از هنگام تبعيد امام خميني از ايران تا پايان حيات، فراز و فرودهايي داشت. بخشي از علل افول اين رويكرد مبارزاتي، به منش و ويژگي‌هاي شخصيتي ايشان باز مي‌گشت كه درذات خود، مبتني برنوعي ملايمت و اعتدال بود. عده‌اي از مورخان، عامل ديگر اين رويداد را، به رفتار فرزند آن مرحوم، يعني مرحوم حجت‌الاسلام سيدمحمدعلي ميلاني مرتبط مي‌دانند، چيزي كه از آن ذكري در خاطرات رهبر معظم انقلاب نيز آمده است:

«آقاي ميلاني كسي بود كه از لحاظ تركيب فكري و روحي، شخص ممتازي بود. خصوصيات خوب زيادي در ايشان بود. نمي‌دانم شايد يك‌بار هم گفته باشم سال‌ها با ايشان مأنوس بودم. خصوصيات ممتاز و مثبت در اين مرد عالم، مجتهد و مدرس بزرگ وجود داشت كه در بسياري ديگر كه مي‌شناختيم و مي‌دانستيم نبود. ايشان در مبارزات يك نقطه ضعف بزرگ و اصلي داشت كه آن هم ترس بود. بسيار آدم ترساني بود. وقتي دورش گرفته و شلوغ مي‌شد خاطرش جمع و دلگرم مي‌شد و يك چيزي مي‌گفت. بعد كه يك لحظه احساس خلأ و خلوت مي‌كرد ديگر قدرت از او سلب مي‌شد. ظاهراً تهديدش كرده بودند كه پسرش را از او مي‌گيرند و ايشان، دستگاه و كارش و امثال اينها تماماً به پسرش مرتبط بود و مثل بچه شيرخواري كه بگويند مادرت را مي‌گيرند، اصلاً احساس مي‌كرد سوراخ رزقش بسته خواهد شد و ديگر امكان زندگي برايش نيست. اين پسر هم خيلي به پدرش محبت مي‌كرد، پدرش را حمام مي‌برد، تيمار و واقعاً به ايشان محبت مي‌كرد. علاوه بر همه اينها كارهاي سياسي ـ آخوندي پدرش را هم انجام مي‌داد. اداره امور آخوندي پدر به عهده اين پسر بود. پسر زرنگ و عاقلي هم بود. همه اينها باعث شده بود ايشان خيلي به اين پسر وابسته شود. اگر از اين نقطه ضعف بگذريم ايشان انصافاً فرد ممتازي بود كه در بين مراجع و علماي بزرگ مثل او را خيلي كم ديده‌ام». (3)

تأثيرات سيد‌مرتضي جزايري بر سير مبارزات آيت‌الله ميلاني

بي‌ترديد نزديكان هر شخصيت متنفذي، به مثابه چشم وگوش او عمل مي‌كنند و مي‌توانند بر ديدگاه و اراده او، تأثيراتي مهم برجاي گذارند. شايد بتوان يكي از عوامل افول مبارزات آيت‌الله ميلاني با رژيم شاه در اواخر عمر را، حضور كساني در مجموعه اطرافيان و بيت ايشان دانست كه اعتقاد خويش به مبارزه را از دست داده بودند و طبعاً مي‌توانستند اين ميل و گرايش خويش را به اطرافيان نيز منتقل سازند كه به عنوان نمونه‌اي از اين افراد، مي‌توان به آقاي «سيد‌مرتضي جزايري» اشاره كرد. رهبر معظم انقلاب در خاطرات خويش، فراز و فرود فكر مبارزاتي اين فرد را اينگونه تصويركرده‌اند: «يكي از نزديكان آقاي ميلاني، مرتضي جزايري سال 42 به زندان افتاد و يك سال در زندان بود. از زندان كه آزاد شد، مشهد در منزل آقاي شريعتي بودم كه آقا مرتضي به منزل آقاي محمدتقي شريعتي آمده بود. با هم برخورد كرديم. پرسيدم: «خب! شما مي‌خواهي چكار كني؟» پاسخ داد: «بعد از زندان به اين نتيجه رسيده‌ام كه تخته پوست درويش بگيريم، يك گوشه بخزيم و مشغول عبادت شويم!» فكر كردم شوخي مي‌كند. گفتم: «بعد از شوخي، مثلاً نظر شما چيست؟» با همان ديد قبل به ايشان نگاه مي‌كردم كه به هر حال يك وقتي زندان افتاده بودم. بعد ديدم ‌خير! ايشان جدي معتقد است مبارزه در اين روزگار درست و جايز نيست، خطا و غلط است و بايد كنار گذاشت. معتقد شده بود نبايد مبارزه كرد. گفتم: «چطور اين حرف را مي‌زني؟ يعني انزوا و كناره گرفتن؟» گفت: «بله، فايده ندارد. هيچ كاري فايده ندارد.» آن زمان چنين روحيه‌اي داشت. البته منشأ آن اين نبود كه احساس كرده بود هيچ كاري فايده ندارد، چون هيچ عاقلي نبود كه واقعاً تصور كند كه كار فايده‌اي ندارد، معلوم است فايده دارد، ولو دو روز ديگر به آدم حكومت را نمي‌دادند. بالاخره حركت مفيدي بود. به خاطر ترسش بود. آنها آدم‌هايي بودند كه اهل دنيا، راحت، تنعم و رفاه بودند. اهل زندان و اين چيزها نبودند و طبيعي بود نمي‌توانستند سختي‌ها را تحمل كنند و براي اينكه راحت باشند سختي‌ها را تحمل نمي‌كردند.

اين آدم كسي بود كه آقاي ميلاني بارها به زبان آورده و عملاً ثابت كرده بود تحت تأثير نظرات ايشان است. كسي با اين ديد در نزديكان آقاي ميلاني طبيعي بود كه روي ايشان اثر مي‌گذاشت و ايشان را در حركت مبارزي كند مي‌كرد. همه اين عوامل موجب شده بود آقاي ميلاني آن جوهر روشنفكرانه، مبارزپسند و متمايل به مبارزه را از دست بدهد يا اگر از دست ندهد اين حالتش تحت‌الشعاع محافظه‌كاري‌ها و ملاحظه‌كاري‌ها قرار بگيرد». (4)

آيت‌الله قمي و عدم ثبات درفكر مبارزاتي

همانگونه كه اشارت رفت، آيت‌الله حاج‌آقا حسن قمي از اركان مبارزات انقلابي در مشهد به شمار مي‌رفت. وي بسان بسياري ديگر از عناصر مبارز، درمعرض بي‌ثباتي و تأثيرپذيري در فكر مبارزاتي بود. از همين روي بسياري از عالمان مبارز مشهد، از جمله آيات: خامنه‌اي، واعظ طبسي و هاشمي‌نژاد، گفت‌وگوي هر از گاه با ايشان و دور نگه داشتن وي از ترفندهاي بد‌خواهان انقلاب را وظيفه خويش مي‌انگاشتند. اين گفت‌و‌شنودها، گاه به چالش‌هاي نسبتاً تند نيز منتهي مي‌شد كه نمونه‌اي از آن در خاطرات منتشرنشده حضرت آيت‌الله خامنه‌اي آمده است:

«پدر آيت‌الله قمي، مرحوم حاج‌آقا حسين در مشهد سوابق مبارزه داشت و در سال 1314 از مشهد به تهران رفت و تبعيد شد و سپس حركت ايشان منجر به قضاياي مسجد گوهرشاد، اجتماع علما در مسجد و سختگيري دستگاه به خانواده‌شان شد. يك خانواده مبارز و شناخته ‌شده به تعصب مبارزه با دستگاه بودند. ايشان هم اينچنين بود. آقاي قمي خودش آدم تند و داغ و از لحاظ فكري نقطه مقابل آقاي ميلاني بود. هر چه آقاي ميلاني روشن‌بين، پخته و وسيع‌نگر بود، ايشان متعصب بود. مثلاً ايشان مشروطيت را قبول نداشت. معتقد بود در مقابل قانون خدا، دكان قانون باز كردن است! هر كاري مي‌كرديم كه نشان بدهيم در چارچوب قوانين الهي مردم قانون رانندگي هم مي‌خواهند كه در قرآن نيست و بايد در جايي وضع شود، به خرج ايشان نمي‌رفت! با مرحوم آخوند خراساني كه طرفدار مشروطه بود، بد بود. چنين عقايد و افكاري داشت. روشنفكرها و قشر تحصيلكرده جذب ايشان نمي‌شدند، اما عامه مردم به ايشان علاقه داشتند. خود ايشان هم چون حاد و داغ بود كانون مبارزه در خانه ايشان و در حول و حوش وجود ايشان گرم‌تر بود.

خاطرم است يك بار كه براي سخنراني به تهران آمده بودم، در كرج با آقاي قمي ملاقاتي كردم. ايشان در تبعيد بودند. يك درگيري بين من و ايشان پيش آمد. زماني بود كه حضرت امام خميني اعلاميه‌اي را صادر فرموده و در آن از علما به خاطر برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله در ايران انتقاد كرده بودند. فرموده بودند چرا قم و نجف خوابند؟ چرا آقايان علما توجه نمي‌كنند؟ آقاي قمي اين انتقاد به علماي نجف و قم را براي موضع گرفتن عليه امام بهانه كرده بودند. به كرج رفتم و به ايشان گفتم:«شنيدم از آيت‌الله خميني ـ آن زمان نمي‌گفتيم امام ـ انتقاد مي‌كنيد.» ايشان گفت: «بله! با اهانت به علما مخالف هستم!» گفتم: «ايشان چه اهانتي به علما كرده است؟» مطرح كردند:‌«چرا ايشان گفتند نجف خواب است؟» گفتم:«اگر خواب نيست كه شامل آنها نمي‌شود، اگر خواب است اين انتقاد چه اشكالي دارد؟» ايشان گفت:«آنها مرجع تقليد هستند و به نظر خودشان عمل مي‌كنند. فلاني چه حقي دارد به آنها انتقاد كند؟» گفتم: «اگر اينطور است، خود ايشان هم مرجع تقليد هستند و به فتواي خودشان عمل كردند، شما چه حق انتقاد از ايشان را داريد و در چه موضعي هستيد كه از ايشان انتقاد كنيد.» اين بحث و گفت‌وگو چند دقيقه در حضور طلبه‌ها طول كشيد. به ايشان گفتم:«انتقاد به كساني مي‌شود كه خواب هستند، اگر بيدار هستند كه اصلاً مرجع تقليد نيستند، اين انتقاد شامل آنها نمي‌شود. اگر هم واقعاً خواب هستند شاملشان مي‌شود. اگر عمل آنهايي كه خواب هستند درست است، با عمل شما و ايشان در تعارض، پس لابد خلاف است ديگر! چون نمي‌شود يك عمل از نظر اسلام در يك شرايط و در يك زمان هم درست باشد و هم غلط. اگر خواب بودن آقايان علما درست است، پس بيداري شما و ايشان بايد غلط باشد، اگر بيداري شما درست است، خواب آنها غلط است.» ايشان ناراحت شد و از همديگر جدا شديم». (5)

پي‌نوشت:

تمامي موارد استنادات، از متن خاطرات منتشر نشده حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در مركز اسناد انقلاب اسلامي اخذ شده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار