سخن
از تحول در عربستان سعودي،سال هاست كه شنيده ميشود.اما به راستي اين تغييرات از چه
جنسي ودركدامين راستا خواهد بود؟اين تحولات تا چه ميزان با خواسته هاي آمريكا
وديگر كانون هاي قدرت سياسي هم سان است؟و...اينها سوالاتي است كه در اين گفت وگو
با دكتر محمد ايراني مطرح،وپاسخ هاي وي به شما عرضه گشته است.
اميد آنكه مقبول افتد.
بسياري از آگاهان وشاهدان مسائل سياسي بر اين باورند كه اينك موسم تغيير در عربستان فرا رسيده وحتي از دوره آن هم ،كمي گذشته است.شما دراين باره چه ديدگاهي داريد؟
بسم الله الرحمن الرحيم.باید کمی بنیادیتر به قضیه نگاه کنیم و ببینیم ساختار داخلی عربستان چقدر با تحولاتی که برای منطقه متصور است، تطابق دارد. روندی در جریانات موسوم به بهار عربی شروع شده است. آیا این ساختار اصلاً موافق با تغییر و تحول هست یا نه؟ اگر این ساختار موافق با تحول باشد، میتوان در مورد حرکتهای اصلاحطلبانه و جنبشهای سیاسی بحث کرد، ولی اگر نیست به این معناست که زمینه برای حضور جریانات تندرو، سلفی و داعش بیشتر در این جامعه فراهم میشود. سرنوشت بحث بستگی به این دارد که بافت و ساختار نظام عربستان خواستار تحول نیست و جامعه میخواهد به سمت جریانی برود که خیلی متفاوت با جریان امروز است. در سالهای اخیر که حال عبدالله خوب نبود، سنش بالا و مریض احوال بود و مرتباً شایعاتی بیرون میآمد که دارد میمیرد، وقتی در باره جایگزینی یا بحران جانشینی صحبت میشد، یک بحث این بود که بالاخره روند سیاسی به چه سمتی میرود؟ شرایط منطقه متحول شده است و در حوزههای مختلف دارد تغییرات جدیدی اتفاق میافتد. آیا در سعودی هم این تغییرات محیطی تأثیرگذار هست یا نه؟ آیا برای عربستان هم وضعیت شبیه به اوضاع مصر و تونس پیش میآید؟
تعبیر بعضیها این بود که عربستان در آستانه تحول است. آنچه الان در عربستان رخ داده یا قرار است روی بدهد، همانطور که برخی پیشبینی میکنند آیا اوضاع در عربستان به سمت زیر و رو شدن و فروپاشی جلو میرود یا به سمت تغییر؟ به نظر میرسد بیشتر حالت دوم است. بهترین وضعیت برای مردم عربستان تغییر است، منتها این تغییر یک سطح دارد. اینطور نیست که بگوییم تغییر یکدفعه صورت میگیرد یا یک تحول اجتماعی بزرگ در داخل نظام سیاسی عربستان رخ میدهد و یا بحثهایی که در جوامع متکی به دموکراسی مطرح هست. تغییر یعنی یک تحول کوچک، مثلاً همین که اجازه بدهند خانمها بتوانند رانندگی یا مشارکت کنند. این در عربستان به معنای تغییر تلقی میشود. وقتی چنین جامعه بستهای را شناختید، اینکه بگوییم قرار است اینجا زیر و رو و فروپاشی شود ـ حرفهایی که گاهی از بعضی از رسانهها میشنویم ـ اصلاً متصور نیست. وضعیت فعلی که رخ داد و سلمان روی کار آمد و اتفاقاً ولیعهد دوم خود را هم به تبعیت از افراد خودش انتخاب کرد و یک سدیری گذاشت و بهایی به بچه عبدالله نداد، اتفاقی است که افتاده است. حداقل در ظاهر قضیه از این مرحله عبور کردند و ثباتی از خودشان نشان دادند، آنطور که بعضی فکر میکردند همه چیز در آنجا به هم میریزد، نشد.
به نظر شما اين فرآيند تا كي ادامه خواهد داشت؟آيا ميتوان براي روند جاري بازه زماني قائل شد؟
تصورم این است شاید تا هنگامی که مقرن احتمالاً پادشاه شود، همین روندی که وجود دارد ادامه مییابد و ثبات پا بر جاست. میدانید مقرن نفر دوم و ولیعهد است. مقرن غیر سدیری است و از مادر عبدالله نیست، ولی غیر سدیری است و روابط صمیمیای با عبدالله داشت. عبدالله او را مطرح کرد و گفته میشود سدیریها دل خوشی از او ندارند، اما به خاطر اینکه تعهد را نشکنند، یعنی در واقع برای اینکه اوضاع زیر و رو نشود، تن به این انتصاب دادند که مقرن هم بیاید. عدهای میگویند مقرن ضعیف است و نمیتواند حرف بزند. به نظر من متعب مترصد است مقرن پادشاه شود، چون سلمان وضع خوبی ندارد و احتمال دارد بیماریاش بیشتر شود. وقتی مقرن پادشاه شود، بحث ولیعهد جدید پیش میآید، نایف ولیعهد اول میشود و آن وقت متعب را میآورد، زیرا رابطه اینها با یکدیگر در آن دوره خیلی خوب بود.
شرايط اجتماعي وسياسي عربستان را تا چه براي تحول مستعد مي بينيد؟آيا تصور مي كنيد كه اين ساختار روي خوشي به تحول نشان خواهد داد؟
ساختار اجتماعی و سیاسی در عربستان خیلی موافق تحول نیست. حتی در دوره حدود ده پانزده سال گذشته که عبدالله خیلی برو و بیا داشت و میخواست تغییراتی در جامعه سعودی ایجاد کند، مشکل اساسی او جریانات سنتی سلفی، یعنی بخشی از جامعه بودند که در قالب ائمه جماعات، مشایخ، حوزههای سنتی در آنجا و تأثیری که روی بافت مردمی میگذاشتند به هیچوجه خواستار تغییر نبودند. بعضی افراد بیشتر میرفتند و میآمدند و میخواستند کمی جلو بروند و مثلاً به خانمها اجازه رانندگی بدهند، ولی بقیه جامعه مقاومت میکردند. همین الان هم همینطور است. جامعه در مقابل تغییر مقاومت میکند.
این ساختار مذهبی برای کسانی که در آنجا به دنبال این تغییر و تحول باشند، وضعیت خاصی ایجاد کرده است. الان سلمان احساس کرده است اگر بخواهد با این جریان ـ جریان سلفی تندرو که با ساختار و بافت اجتماعی جامعه عربستان همسوست ـ مقابله کند، تندتر خواهد شد. دارند بررسی میکنند که چه کنند حساسیت این جریان تندرو برانگیخته نشود. از پشت پرده خبرهایی دارد منتشر میشود که نمیدانم چقدر درست است که جامعه فعلی عربستان در حال تلاطم است و وضعیت مستقری ندارد که در مورد آن بتوان به نظر قطعی رسید. احتمالات مطرح است. شاید شش روز دیگر خیلی از قضایا در آنجا عوض شود، اما در اخباری که دارد از پشت پرده درز میکند، گفته میشود سلمان دارد تلاش میکند بهتدریج به اخوانیها نزدیک شود، چون اخوانالمسلمین بهرغم اینکه خیلی با عربستان مشکل دارد، ولی به دلیل اینکه در آینده تنها جریانی است که میتواند جلوی سلفیهای تندرو را بگیرد، ممکن است مورد توجه قرار بگیرد. هر چند آنها هم زورآزماییهایی با عربستان دارند.
اين هم آوردي يا وزن كشي تا چه حا امكان تحقق دارد؟آيا واقعا نزديكي سلمان به اخوان تحقق پذير است؟
از یک طرف ممکن است جلوی سلفیها و تندرویهای وهابی از اخوان انتقاد شود تا به نحوی اوضاع را کنترل کنند، زیرا اینها ملایمترند. از طرف دیگر میتوانند جلوی جریانات تندرو بایستند، یعنی تنها جریانی از اسلام سنی سیاسی هستند که میتوانند جلوی جریان داعش بایستند. داعش هم یک جریان سیاسی خلافتی است که روی کار آمده است و دارد خانواده سعودی را تهدید میکند. عربستان اگر بخواهد برای جلوگیری از تهدید داعش از سلفیها کمک بگیرد کلاهش پس معرکه است. باید یک جریان معتدل را روی کار بیاورد که بتواند در آینده این نقش را بازی کند. لذا توجه به اخوان هم یکی از گزینههاست. در برخی از تحلیلها دیدم سلمان خیلی خزنده دارد به این سمت میرود.
اما موضوعاتی که عربستان از آنها نگران است چند چیز است، یکی این است که در منطقه رقیبی جدی به نام انقلاب اسلامی پیدا کرده است که در حوزههای مختلف وارد شده است و دارد نقشآفرینی و احساس میکند انقلاب اسلامی برای منافعش یک تهدید است. از طرفی احساس میکند تحولات هم دارد به نفع انقلاب اسلامی پیش میرود، یعنی انقلاب اسلامی وارد جهان عرب و موجب نگرانی آنها شده است و تحولات هم دارد به سود آنها رخ میدهد، بنابراین دنبال مقابله میگردد. این مقابله در سوریه به این صورت است که نهایت کمکها و گروههای تندرو را حداقل در مراحل اولیه فضا دادن به جریان القاعده میکند.
شواهد نشان مي دهد كه سعودي ها همواره از ايران،در درون خود ترسي داشته اند.ابعاد اين ترس در مقطع كنوني چقدر است؟
نگرانی دیگر که به مسائل منطقهای انقلاب اسلامی و بینالمللی برمیگردد، موضوع پرونده هستهای ایران است. سعودیها نسبت به پرونده هستهای ایران نگراناند، اول فکر میکردند ایران به دنبال بمب است و میخواهد بمب بسازد و تمام تبلیغاتشان این بود که اینها میخواهند بمب بسازند و واقعاً باور کرده بودند. الان معتقدند هرگونه توافقی با ایران شکل بگیرد، آنها جایگاه منطقهایشان را از دست میدهند. از طرفی تجربههای تاریخی هم در چند سال اخیر موجب نگرانی او شده است و آن اینکه خیلی معلوم نیست امریکاییها به همپیمانان خودشان در منطقه وفادار باشند، مخصوصاً پس از تحولاتی که با سقوط مبارک، بن علی، علی عبدالله صالح و... رخ داد و در جاهایی امریکاییها شانه خالی کردند و منافع خود را به منافع مبارک، بن علی و علی عبدالله صالح ترجیح دادند.
نهايتا از ديدگاه شما،تحول در عربستان از چه جنسي خواهد بود؟
شاید بخواهد تحولی رخ بدهد، نه اینکه بگوییم امریکا به دنبال این تحول است. این تصور که روزی در عربستان یک تحول انقلابی پیش بیاید و خانواده سلطنتی کنار برود، به نظر من بسیار بعید است. برای اینکه در آنجا مردم مختلفی وجود دارند. مردم عربستان خواستار تغییر و اصلاً دنبال این نیستند که حقوق سیاسی و مشارکتی خود را به دست بیاورند. علاوه بر این اگر قرار باشد تحولی شکل بگیرد، الان آنجا حکومت سلطنتی مطلقه است، کمی پیچ را شل میکنند و یک سری امتیازات به مردم تحت سلطه خود میدهند.
سعودیها همچنان هستند تا جامعه به مرحله تبدیل برسد. یادمان نرود در تحولات اخیر، اتفاقاً حوزههای پادشاهی مصونتر باقی ماندند تا حوزههای جمهوری. بنابراین نگرانی عربستانیها را باید نسبت به تحولات، مخصوصاً منطقهای که بعد اصلی آن انقلاب اسلامی است جدی تلقی کنیم. در همین چهارچوب توسعه روابط بیشترشان با امریکاییها قابل تصور است تا به نحوی چسبندگی بیشتری با امریکاییها ایجاد کنند و بتوانند نگرش آنها را به نفع خودشان مثبت کنند و از میزان این نگرانی بکاهند. البته همچنان نگرانیهای مربوط به نفوذ انقلاب اسلامی در منطقه را دارند.
واقعیتهایی در صحنه منطقه داریم که نمیتوانیم انکار کنیم. یک محیط عمل مشترک در منطقه وجود دارد که الان در آن تنش وارد شده که ناشی از تفاوت در دیدگاهها و آرمانهاست. اختلافات قومی، مذهبی، ژئوپلتیکی و فرهنگی در کنار آن قرار گرفته و این شکاف با این فاصله ایجاد شده است. صحبت این است که آیا استمرار این وضعیت به شکل کنونی به سود ملتهاست یا به ضررشان؟ اگر بتوانیم به این پرسش پاسخ بدهیم، میتوانیم بگوییم بالاخره شرایط به چه سویی حرکت خواهد کرد. سئوال دیگر اینکه آیا حوزههای نفوذ در خاورمیانه قابل تقسیماند؟ یا اینکه شرایط به سوی یک جنگ نیابتی پیش میرود؟ به نظر من همه اینها سئوالاتی هستند که باید برای آنها جواب پیدا کنیم. پرسش دیگر این است که ثبات در عربستان به سود است یا ضرر؟ منظور همین وضعیتی است که عدهای معتقدند دارد به سمت تخریب پیش میرود و عدهای میگویند هیچ تغییری در آن حاصل نشده است.