با نشستن روي تخت چوبي رنگ و رو پريدهاي كه در كنج حياط كوچك قاليچه دستباف كهنهاي رويش را پوشانده و كنار باغچهاي كه از گلهاي سرخ و ياس پر است، انگار ميتوانستي تمام آرامشهاي گذشته و حال و آينده را يكجا نفس بكشي و وارد ريههايت كني.
نسترن پيچ سرخابي دستهايش را به نردههاي ايوان گرفته بود و به سمت خورشيد بالا ميرفت. ورجهورجههاي قناريها از اين سو به آن سوي قفس و نواي شادشان به گونهاي بود كه انگار آنها هم غم قفس نداشتند.
شادي قناريها را زماني كه خانه شلوغتر بود و همه بچهها و نوهها دور هم جمع ميشدند بهتر ميتوانستي بفهمي.
مواقعي كه پدربزرگ و مادربزرگ تنها بودند انگار قناريها هم دلتنگ ميشدند و آوازشان صفاي آوازهايي را كه در زمان حضور جمع فاميل ميخواندند، نداشت.
در كنج حياط قفسي براي مرغ و خروس خانه قرار داشت اما در طول روز در قفس نبودند و هنگام غروب همين كه هوا گرگ و ميش ميشد، مرغ و خروسها به عادت هر روزه كمكم خودشان راهشان را ميگرفتند و به خانهشان كه همان قفس كنج حياط بود، ميرفتند.
گربهها هم گهگاهي از كناره ديوار در خانه مادربزرگ و پدربزرگ سر ميكشيدند. از سفرهاي كه گوش تا گوش در زمستان در اتاقهاي تو در توي خانه پهن ميشد و از ريز تا درشت فاميل را در خود جاي ميداد يا تابستان و بهار در حياط و ايوان خانه پهن بود، سهمي هم نصيب گربههايي ميشد كه ميوميوكنان از سر ديوار حضورشان را به اهالي خانه گوشزد ميكردند. قديمترها مردم اين ديار چه شهري بودند و چه روستايي، نه فقط خيلي وقتها در خانههايشان از برخي حيوانات نگهداري ميكردند كه اگر در خانههايشان هم حيواني نبود وقتي با حيوانات مواجه ميشدند، آزارشان نميدادند و تا حد توان تلاش ميكردند تا حتي سگ و گربههايي را كه از محلهشان عبور ميكردند يا آن دوروبرها زندگي ميكردند، سير كنند و به آنها آزاري نرسانند.
اين در حالي بود كه در هر خانهاي لااقل چند سر نانخور و عائله حضور داشت و زندگيهاي ديروزي به اندازه زندگيهاي امروزي ما در رفاه نبود اما در عوض تا دلتان بخواهد ميشد در حياطهاي كوچك و چهارديواريهايي كه هيچ اثري از دكوراسيونهاي مدرن ندارد و با تعريفهاي امروزي زيبايي ندارد، آرامش را پيدا كرد و از آن لذت برد.
حالا اما خانههاي ما كوچك و بزرگ، رنگ و لعاب و زيباييهاي امروزي دارد و در هيچ خانهاي نيست كه ماشين لباسشويي و جاروبرقي پيدا نكني. حالا نه فقط اعضاي فاميل يكديگر را سال به سال نميبينند كه اعضاي خانوادههايي كه در يك خانه زندگي ميكنند هم هر يك به دنبال زندگي شخصي خودشان هستند و باقيمانده زمان را هم به پاي دوستان مجازي خود و گاهي هم به پاي انواع و اقسام حيوانات خانگي ميريزند.
خيلي از آنهايي كه به تناسب توان مالي سگ و گربه و حيوانات چند صد يا چند ميليون توماني را در خانه نگهداري ميكنند هم نه از روي علاقه خاص بلكه بهواسطه تبديل شدن داشتن حيوان به يك مد اجتماعي ميخواهند از ديگران كم نياورند پس حيواني را براي خودشان ميخرند تا با حيوانشان عكس بيندازند و در شبكههاي اجتماعي قرار دهند.
حتي خيلي از كساني كه نه حيوان دارند و نه علاقهاي به دردسرهاي داشتن حيوان، كافي است تا در جايي حيواني نظير سگ و گربه و صد البته حيوانات كميابتر و باكلاستري نظير شير يا مار پيتون پيدا كنند؛ در چنين مواقعي همه پشت سر هم رديف ميشوند و براي عكس گرفتن با حيوان مذكور و در ژستهاي مختلف صف ميبندند. حكايت برخي از عكسهاي ناگهاني كه با حيوانات عجيب و غريب ميبينيد همين است. با وجود اين اما همين آدمهايي كه صدها و بلكه ميليونها تومان خرج حيواناتشان ميكنند، همينهايي كه در برابر كشته شدن يك حيوان زبان بسته و بيگناه خونشان به جوش ميآيد و كمپينهاي حمايت از حيوانات راه مياندازند، همينهايي كه وقتي با اسبهاي بسته شده به گاري مواجه ميشوند در فضاي مجازي و حقيقي انسانيت انسانها را به چالش ميكشند، خيلي وقتها پشت ژستهاي مدرن و پست مدرنشان حكايت تجارت و زد و بندهاي پنهاني مطرح است كه حيوانات يكي از ابزار اين تجارت هستند. بر همين اساس است كه در همين كشور و همين يكي دو سال پيش در شرايطي كه بيماران با كمبود دارو مواجه بودند و ميان مرگ و زندگي دست و پا ميزدند، عدهاي از ارز دارو زدند تا غذاي گربه و سگ و زين اسب وارد كنند، افرادي كه حتي دلبسته همنوعان خود هم نبودند.
خلاصه كلام اينكه بيترديد حيوانات اعم از وحشي و اهلي مخلوقات خداوند هستند و آنها هم حق دارند مانند من و تو روي اين زمين زندگي و سهمشان را از روزي خداوند دريافت كنند اما خيلي وقتها حيواندوستي به معناي اسارت يك موجود زنده در دستهاي من و تو و شكل و شمايلي به ميل ما نيست. حيوانات عروسكهاي زندهاي در دست ما نيستند. اگر واقعاً حيوانات را دوست داريم بهتر است بيشتر به محيط زيست توجه كنيم تا آنها در محيط زندگي اصليشان از آزادي لذت ببرند.