افكارم به سمت از دست دادن يكي از آشنايان كه در يك منازعه فوت شده بود غوطهور بود كه ناخودآگاه افكارم به سمت از دست دادن يكي از آشنايان كه در يك منازعه فوت شده بود غوطهور بود كه ناخودآگاه از خودم پرسيدم چرا بعضيها با اين همه تجاربي كه از زندگي گذشتگان داشتهاند و خوبي و بديهاي پيشينيان را ديدهاند، باز هم حاضرند دست به اعمال و افكار نامتعارف بزنند و در آن واحد عجولانه و بدون تصميم و مشورتي با ديگر افراد جامعه خود هنجارهاي اجتماعي را زير پا بگذارند و از خطوط قرمز عبور كنند. واقعاً نگاه افرادي كه از قانون تخطي ميكنند از چه منبعي نشئت ميگيرد؟
ارتباطات كلامي- رفتاري در خانوادهها موجب بروز احساس مشورت كردن و ارزش قائل شدن براي افراد در خانوادهها ميشود، از آن منظر كه گفتوگوي چهره به چهره، ارتباط مستقيم و قرار دادن زماني براي اعضاي خانواده، ابراز عقيده و نظر را سبب ميشود و به مراتب فرد در خانواده احساس شخصيت و مسئوليت ميكند و احساس ميكند اعضاي خانواده به او بها ميدهند و در كانون توجه قرار دارد. دور هم جمع شدن اعضاي خانواده و تبادلات افكار و نظرات اعتماد به نفس تكتك افراد را به همراه دارد و از آن پس افراد در تعاملات اجتماعي و در مسائل روزمره زندگي مشورت كردن را زيربناي تصميم نهايي خود ميكنند.
غرور و خودداري از مشورت با ديگراناز جمله عواملي كه باعث ميشود فرد از مشورت و تعاون با ديگران در انجام كارها خودداري كند، بياعتبار دانستن و تنزل شخصيت خود نزد ديگران است. اينگونه افراد از مشورت گرفتن با بزرگترها به خصوص والدين بيزارند و اين طرز فكر خود را به نسل آينده و به فرزندانشان انتقال ميدهند. در حالي كه اگر براي پيامد اين كنش اجتماعي نمرهاي قائل شويم، به ضدارزشي اجتماعي برخورد ميكنيم كه بالطبع ناهنجاري و بزهكاري براي خود و ديگران را به همراه دارد. اگر عوامل دخيل ديگر در تصميمگيري افراد براي انجام كارهاي بدون مشورت را بررسي كنيم به دلايل متعددي برخورد ميكنيم كه هركدام با درصدي از تأثيرگذاري باعث ميشود فرد در انجام كارها خودمختاري را برگزيند و شخصيتي خودمحور در زندگي داشته باشد.
طيفي از افراد بنا بر خصايص شخصيتي حاضر نيستند در انجام كارها از ديگران مشورت بگيرند و به دليل اعتماد به نفس كاذبي كه دارند تمام مسائل به وجود آمده در زندگي را براي خود قابل حل ميدانند. كسي كه در زندگي احساس معنا ميكند روابطش صميمانه و مهرآميز ميشود، از ترسها و بيگانگي دور شده و قلبش را به شكلي نامشروط به روي ديگران ميگشايد.
خانوادههاي قطبي، پيكان تعاملات ناهمگونخانوادههايي كه از نظر تعامل و ارتباط نامناسب با يكديگر با مشكلات متعددي رو به رو هستند به سمت خانواده قطبي هدايت ميشوند كه در آن قدرت و سلطه يك نفر مطرح است كه اصطلاحاً به خانوادههاي پدرسالار، مادرسالار يا فرزندسالار اطلاق ميشود. در اين طيف از خانوادهها آسيبپذيري به مرحلهاي ميرسد كه تصميمگيري هيجاني و عاطفي شديد و در موارد زيادي ناپختگي در كانون خانواده بين تكتك اعضاي آن ديده ميشود. از مصاديق ديگر خانواده قطبي و گسسته ميتوان خانواده مستبد، متزلزل و بيعاطفه را نام برد كه هركدام به نوعي از تعادل ارتباطي خارج شدهاند و تمام هنجارهاي ارزشي و نيازمنديهاي عاطفي و احساسي را در بيرون از محيط خانه و خانواده جستوجو ميكنند.
رازداري عاملي مستقل در مشورت و تعاوننگهداري رازها در بين اعضاي خانواده از مصاديق بارزي است كه باعث ميشود افراد در تعاملات زندگي روزمره اعتماد متقابل، مشورت و همياري را تجربه كنند. اهميت رازدار بودن تا آنجاست كه حضرتعلي(ع) ميفرمايد:«سينه عاقل صندوق اسرارش است.» رازداري افراد در زندگي روزمره به قدري مهم است كه تمام اعضاي خانواده حتي ديگر افراد جامعه به راحتي ميتوانند در كارها و مسائل زندگي به هم اعتماد متقابل داشته باشند. براي داشتن خانوادهاي با سبك زندگي ايدهآل و متعارف، رفتارهاي ارزشي خرده فرهنگهاي متعلق به آن در محيط خانواده جلوه مينمايد. رفتارهايي كه اعم از زن و شوهر و فرزندان در منزل دارند بايد به صورت خردمندانه و با عقل و منطق عجين باشد نه اينكه رفتارشان زودگذر باشد. در اين بين فرزنداني كه در محيط خانه، آغوش گرم والدين و محبت را تجربه ميكنند و نصيحت و مقايسه فرزندان توسط والدين حالت سرزنش نداشته باشد از جمله عواملي هستند كه باعث ميشود مشورت و حس تبادل افكار و نظرات و ايدههاي نو و خلاق در خانواده به وجود بيايد.
براي بهتر شدن روابط اجتماعي افراد در اعمال روزانه و زندگي حتيالمقدور ميتوانند به مشاورهاي خانوادگي و روانشناسان در حوزههاي مشخص مراجعه كنند و نسبت به ارتقاي شخصيت اجتماعي خود گام بردارند.
در راستاي اين موارد به رفتارهاي نابهنجاري در جامعه برخورد ميكنيم كه يكي از دلايل آن عدم مشورت فرد در مشكلات است و به ناچار خود را در آستانه تحمل ميبيند و راهي غلط انتخاب ميكند. در واقع غرور و اعتماد به نفس كاذب بر مشورت وي غلبه كرده است و بهاي سنگيني بابت طفره رفتن از مشورت با بزرگترها و افراد مجرب ميدهد.
فرهنگ غرب زمينهساز بياصالتي و بزهكاريعامل آشكار ديگري كه تنزل شخصيت و نابهنجاري فرد و بيگانه شدن با مشورت و تبادل افكار را موجب ميشود، روند فرهنگ غرب و تغيير در سبك زندگي خانوادههاي امروزي است. فرهنگ غربي اين پيام را به خانوادهها تحميل كرده كه تكتك اعضاي خانواده به صورت خودمختار و انزواطلب بار بيايند، افراد خانواده را از كانون گرم خانواده دور كرده و احترام و حرفشنوي از بزرگترها از خانوادهها رخت بر بسته است. به تجربه هم در طول زندگي برايمان ثابت شده يا از ديگران شنيدهايم كه بزرگترهاي خانواده يا افراد مجرب بهخصوص پدربزرگها و مادربزرگها با تجربيات خود به ما عنايت داشتهاند و ما در عوض به سهولت از كنار آن عبور كردهايم و بيتوجهي نشان دادهايم، بعد از مدتي ميبينيم كه تمام نصايح و تجارب آنان صحت و سقم داشته و به وضوح اتفاق افتاده است. هويتي كه فرهنگ غرب به افراد جامعه ميدهد، زمينه تغيير در نوع رفتار اشخاص و خرده فرهنگهاي اجتماعي ميشود و به تدريج افرادي در درون جامعه با خصوصياتي تكرو و خودمحور تربيت ميشوند. در هر صورت مشورت كردن در امورات زندگي جزء لاينفك تعاملات اجتماعي در سبك زندگي سالم به حساب ميآيد. شور كردن، تبادل افكار و نظرات و مراودات موجب زندگي اجتماعي منسجم و باصلابت ميشود.
روحيه دادن و خودداري از سرزنش كردن و مقصر جلوه دادن يكديگر در زمان گرفتاريها و مشكلات زندگي و گفتوگوي نيكو از جمله پايههاي مهم خانواده سالم است و در اين ميان وجود فرهنگ مشورت موجب صيانت خانواده از بسياري از آسيبها ميشود.