پس از عملیات خیبر، دشمن علاوه بر سازماندهی سپاههای اول، دوم، سوم و چهارم، اقدام به تشکیل فرماندهی شرق دجله و ردههای مواضع پدافندی در سراسر منطقه جنوب کرد و در مسیر آبراهها و در داخل نیزارها کمینهایی قرار داد تا در صورت هجوم نیروهای ایرانی، نقش هشداردهنده و تأخیری داشته باشند. اما رزمندگان با وجود همه اين موانع به قلب دشمن زدند و بدر را آفريدند.
شهيد قلی اکبری به عنوان جانشين فرماندهی گردان انصار از لشكر حضرت رسول(ص) يكي از نيروهاي شركتكننده در عمليات بدر بود. اكبري همانند بسياري از شهيدان دفاع مقدس، سرگذشتي شنيدني دارد كه براي بسياري از خوانندگان جالب توجه خواهد بود.
اين شهيد كه در دوران كودكي به دليل فقر و وضعيت بد اقتصادي خانواده مجبور به ترك تحصيل ميشود، از زادگاهش شهر قائمشهر به تهران كوچ ميكند تا شايد اوضاع معيشتي خانواده تغيير كند. او در تهران به كار گلگیرسازی اتومبیل مشغول ميشود و تا فرارسیدن زمان خدمت سربازیاش از این راه تأمین معاش میكرد. پس از آن برای خدمت سربازی به ارتش ميپیوندد و دوران خدمتش را ميگذراند.
قلي پس از پايان دوران سربازی مجدداً شغل گلگیرسازی را ادامه ميدهد و در همين اثنا و در سال۱۳۵۰ با خانم رقیه بخشنده ازدواج ميكند. اكبری هر وقت از تهران به زادگاهش میرفت مردم را در حسینیه روستای پاشاکلا جمع و برای آنها سخنرانی انقلابي میكرد كه در پی یكی از این سخنرانیها تحت تعقیب مأموران رژیم شاه قرار گرفت.
با پيروزي انقلاب اسلامي شهيد قلي اكبري در سال ۱۳۵۹ به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درميآيد و با آغاز جنگ تحمیلی در سن ۲۹ سالگی برای نخستین بار عازم جبهه ميشود. او در طول مدت حضورش در دفاع مقدس سه بار مجروح ميشود. برادرش درباره مجروحیتهای قلي میگوید: یك بار كه مجروح شده بود از جبهه بازگشت. گفتم تو كه مجروح شدهای و عصا به دست گرفتهای به جبهه نرو. كاری از تو برنمیآید. اما او كه هرگز خودستایی نمیكرد، گفت: «من با همین عصا كارهایی میتوانم بكنم كه تو نمیتوانی.»
حسین صمدپور از همرزمان شهيد، خاطره حضور قلي اكبري در عمليات بدر را اينگونه روايت ميكند:«صبح عملیات پیروزمند بدر بود و ما در منطقة غرب جزیرة مجنون و شرق رودخانة دجله مستقر بودیم. با روشن شدن هوا، همانطور که پیشبینی میشد، تحرکات دشمن برای انجام پاتک بر روی مواضع تسخیرشده شروع شد. تانکهای دشمن آرام آرام خودشان را به خاکریز جلویی ما رسانده بودند و مرتباً آتش میکردند. به سمت محل استقرار گردان رفتم. جعفر محتشم ـ فرمانده گردان انصار ـ ایستاده بود. درگیری شدید شده و ما با اندک گلولههایمان به جنگ نابرابر با تانکهای دشمن رفته بودیم. در همان حال که با محتشم صحبت میکردم، دیدم قلی اکبری با یک موتور تریل به سمت ما میآید. او که مجروح بود، نتوانسته بود در عقبه طاقت بیاورد و آمده بود تا از وضعیت منطقه و موقعیت گردان مطلع شود. لبخند ملیحی بر چهره داشت و هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشد. همینطور که ما را نگاه میکرد و لبخند بر لبش جاری بود، باران گلوله دوشکای دشمن بر سرش باریدن گرفت. ناگاه نقش بر زمین شد. تانکها مرتباً با تیربارهای خود به طرفش شلیک میکردند. چند نفر به سمت او رفتند تا بدن مجروحش را به پناهگاهی برسانند ولی نشد. قلی هنوز زنده و من نگاهم به او بود که ناگهان گلولة سرخی به سرش اصابت کرد، زمین خورد و کمانه کرد. او دیگر حرکتی نکرد. صحنة بسیار تکاندهندهای بود. همه متأثر شده بودند. فشار دشمن بسیار شکننده بود. مجروحین و شهدای زیادی داده بودیم ولی بچههای باقیمانده هنوز مقاومت میکردند. بايد یک گام به عقب میرفتیم تا یگان ضد زره لشکر از راه برسد و راه را بر تانکهای دشمن سدّ کند. مسیر حرکت به سمت عقب، از کنار خاکریزهایی مقطعی بود که دشمن فاصلة خالی بین آنها را به شدت زیر آتش داشت. هیچکس نمیتوانست در آن موقعیت خطرناک و با آن همه خستگی دیشب و امروز، جنازة شهید یا بدن مجروحی را با خود حمل کند. با شهید قلی اکبری و دیگر شهدا خداحافظی کردیم، هر چند امید داشتیم در روزهای آینده دوباره به همان منطقه دست یابیم و دِین خود به شهدای عزیزی که در آن جا آرمیده بودند، ادا کنیم.»
شهید قلــی اكبری سرانجام پس از ۴۸ ماه حضور مداوم در جبهه در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ در جریان عملیات بدر در حالی كه معاونت فرماندهی گردان انصار از لشكر حضرت رسول(ص) را بر عهده داشت در منطقه عملیاتی شرق دجله جزیره مجنون به شهادت رسید. پیكر پاك او مدتی در منطقه عملیاتی باقی ماند و سرانجام پس از كشف و تشییع در گلزار شهدای پاشاکلا به خاک سپرده شد.