
شصت و پنجمين جشنواره بينالمللي فيلم برلين در يكي از سياسيترين دورههاي خود، خرس طلايي خود را در آغوش فيلم «تاكسي» جعفر پناهي قرار داد و با بيانيه فرانك والتر اشتاين ماير، وزير امور خارجه آلمان در مدح «تاكسي»، نمايش بدهبستان سياسي خود را تكميل كرد.
تكميل بازي سياسي برلين با بيانيه وزير امور خارجه آلمان «صداي مهيب پاي سياست را در جشنواره برلين ميشنوم» اين جمله قلب پيام نامهاي بود كه حجتالله ايوبي آن را براي ديتر كاسليك نوشت؛ در آن زمان هنوز «تاكسي» در جشنواره فيلم برلين رونمايي نشده بود اما گوشهاي ايوبي درست شنيده بود. به فاصله يك هفته بعد از ارسال نامه ايوبي به دبير جشنواره فيلم برلين كه در اقدامي عجيب «تاكسي» پناهي را پذيرفته بود و فيلم «محمد(ص)» مجيد مجيدي را رد كرده بود «تاكسي» تبديل به نورچشمي برليناله شد. اين اتفاق به اندازه كافي غيرمنتظره و تعجبآور بود كه بسياري از رسانههاي غربي در واكنش و بازتاب آن دل خود را به پيام سياسي آخرين فيلم پناهي خوش كنند كه «تاكسي» به خاطر دفاع از آزادي هنر عنوان بهترين فيلم برلين را كسب كرده است؛ اين نمايش تمامعيار برلينيها وقتي كامل شد كه در اقدامي نادر «فرانك والتر اشتاين ماير» وزير امور خارجه آلمان در بيانيهاي به ستايش «تاكسي» پرداخت و نوشت: «اين فيلم نشانهاي مهم براي آزادي هنر است.»
در پاسخ به اين اقدام سياسي اما در داخل كشورمان هنوز از همان تكنيك مبارزه كلامي استفاده ميشود. حسين نوشآبادي، سخنگوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در واكنش به اين انتخاب سياسي گفته است: «جشنواره فيلم برلين اعتبار فرهنگي و هنري خود را به دليل نوع موضعگيري نسبت به سوژههاي سياسي از دست داده است.»
به گفته نوشآبادي، انتخاب و برنده شدن چنين فيلمهايي در جشنواره برلين نشان ميدهد رويكردها و جهتگيريهاي اين جشنواره برخلاف منشور اينگونه جشنوارهها بيشتر سياسي شده است.
تاكسي به كجا ميرود؟فيلم تاكسي بيشتر به يك سلفي از نوع سينمايي شباهت دارد؛ پناهي دوربينش را روي داشبورد تاكسي زردرنگي كه آن را در خيابانهاي تهران ميراند جاسازي كرده است؛ خودش با هويت واقعي راننده تاكسي است و در راه مسافران مختلفي سوار تاكسي او ميشوند؛ پناهي با آنها گرم صحبت ميشود. هر يك از مسافران داستانهاي عجيب و غريب مختص خود را دارند و البته ديدگاههاي سياسي پناهي در اين ديالوگها گنجانده شده و نگاه استعاري او به مسائل سياسي و اجتماعي از زبان بازيگرانش بيان ميشود. مثل خانم وكيلي كه سوار تاكسي ميشود و از وضعيت دموكراسي در ايران شكوه ميكند يا مشكلاتي كه يا از زبان شخصيت دزد فيلم او و مرد سيديفروش بيان شده يا به شكلي غيرمستقيم در ديالوگهايي كه ميان پناهي و خواهرزاده او در قسمتهاي پاياني فيلم رد و بدل شده شرح داده ميشوند. پناهي خشم خود به روند قوانين و مقررات رسمي ايران را در اين سكانسهاي پاياني بروز ميدهد؛ آنجا كه دختربچه درباره توصيه معلم فيلمسازي مدرسهشان درباره خودسانسوري با پناهي صحبت ميكند و از او درباره مفهوم سياهنمايي ميپرسد و در نهايت هم نسرين ستوده فعال محكوم فتنه به نحوي در فيلم پناهي گنجانده ميشود.
كدام محدوديت؟!سينماي ايران با سنت تصويربرداري سكانسهاي بسته در داخل ماشين در حال حركت انس زيادي دارد. عباس كيارستمي كه سينماي ايران را به شهرت جهاني رساند معمولاً قهرمانهاي قصهاش را سوار ماشين ميكند و از آنها فيلمبرداري ميكند. پناهي هم از تكنيك مشابه در «تاكسي» بهره گرفته است اما تمام آنچه پناهي سعي داشته با تماشاگر فيلمش در طول مسير تهران به اشتراك بگذارد اعتراض سياسي به آزادي بياني است كه وي عقيده دارد در ايران نقض ميشود. او به سانسور اعتراض ميكند؛ فيلمش در برلين به نمايش در ميآيد و همه او را به خاطر به پاخاستن عليه اين محدوديتها تشويق ميكنند. برخي رسانههاي خارجي مدام بر اين موضوع تأكيد ميكنند كه پناهي براي در امان ماندن از كنجكاويهاي نيروهاي امنيتي ايران دوربين كوچك را روي داشبورد جاسازي كرده است و همين موضوع شده است ملكه ذهن داوران اين جشنواره تا «تاكسي» را خيزش سينما و هنر عليه محدوديت آزادي بيان تلقي كنند اما كدام محدوديت؟ در اين فضاي احساساتي سياستزده كسي به اين فكر نميكند كه چگونه در فضايي مملو از محدوديت آزادي بيان پناهي فيلم ساخته است؛ اگر سانسور و محدوديت فضاي آزادي بيان تا اين حدي است كه آنها ميگويند چگونه است كه او در دو سال گذشته به هر نحوي فيلم ساخته و آن را روانه كن و برلين كرده است و حالا سومين فيلمش را هم به اين جشنواره فرستاده است؟ «اين يك فيلم نيست» در كن 2011 شركت كرد. «پرده بسته» در برلين 2013 شركت كرد و «تاكسي» نيز دوباره در آغوش برلين آرميد.
پيوند سياست با برلين و كناولين سؤالي كه بعد از خواندن خبر موفقيت جعفر پناهي در فستيوال فيلم برلين به ذهن ميآيد، اين است كه آيا هيئت داوران به سرپرستي دارن آرنوفسكي، كارگردان امريكايي با ملاحظات سياسي بنا را بر اهداي جايزه خرس طلايي به اين كارگردان ايراني گذاشته يا خير. كسي كه فيلم را نديده باشد بيشك نميتواند درباره معايب و محاسن هنري آن نظر بدهد اما آنچه غيرقابل كتمان است اين است كه بيشك پناهي در كنار جايزه برليناله، همدردي و حمايت و اخوت هدفدار سينماي غرب را نيز در سالهاي اخير كسب كرده است.
جشنوارههايي مثل كن يا برلين در سالهاي گذشته هميشه يك صندلي خالي را روي سكوي محل جلوس شخصيتهاي برجسته براي پناهي در نظر گرفتهاند تا به دنيا بگويند كه قرار بوده روي اين صندلي فلان شخصيت بنشيند اما او را به دليل محدوديتهاي آزادي فلان كشور در كنار خود نداريم! اين همدردي هدفمند هميشه تأثير خود را روي روح و روان هيئت داوران گذاشته است و حالا تقريباً همه ميدانند كه انتخابهاي اين قبيل جشنوارهها عمدتاً سياسي است تا هنري! در سال 2004 رئيس هيئت داوران جشنواره فيلم كن كوئنتين تارانتينو بود. او در آن سال جايزه نخل طلاي كن را به مستند مايكل مور بهخاطر مستند «11/9 فارنهايت» داد. جايزهاي كه بيشتر به عنوان يك اقدام سياسي و تخليه خشم ديده شد تا اقدامي هنري ! تارانتينو مثل ساير همكيشانش و حتي بسياري از مردم كشورش از رژيم بوش ناراضي و از بازگشت اجساد سربازان امريكايي از ميادين نبرد در خاك عراق به امريكا پر از خشم بود. براي تارانتينو، مستند 11/9 فارنهايت كيفرخواستي سخت عليه سياستهاي بوش محسوب ميشد و چه سكويي بهتر از سكوي كن براي توسعه نگاههاي سياسي مايكل مور، او و مردم امريكا به جهان. سكوهاي جشنوارههايي مثل كن و برلين هميشه سكوي پرش نگاهها و برداشتهاي سياسي بوده است. حالا با اين اوصاف ميتوان حدس زد كه گزينش «تاكسي» به عنوان بهترين فيلم برليناله انتخابي سياسي بوده يا غيرسياسي.
منتقد هاليوود ريپورتر: متعجب نشدم !جدا از همه آسمان ريسمان بافتنهاي منتقدان غربي، لبكلام را اسكات روكسبارو، منتقد فيلم هاليوود ريپورتر نوشته است؛ آنجايي كه او ميگويد انتخاب فيلم پناهي به عنوان بهترين فيلم جشنواره برلين برايش اصلاً تعجبآور نبوده است. روكسبارو مينويسد: «به دليل سوابق پناهي قبل از اينكه جشنواره شروع شود، آن را در صدر ميديدم و البته بهخاطر جوانب سياسي فيلم؛ بهخاطر اينكه فيلم را در خفا دارد ميسازد و بهخاطر اينكه دولت ايران او را از فيلمسازي منع كرده است و برلين هميشه دوست دارد از فيلمهاي سياسي تجليل كند.»
ظاهراً دو فيلم ديگري كه خرس سياسي برلين را دريافت كردند هم حاوي پيامهاي سياسي بودند. «ال كلاب» يا «باشگاه» فيلم شيليايي پابلو لارين درباره جرائم گروهي از كشيشان كاتوليك رومي و بيحرمتيشان به كليسا و فيلم گوآتمالايي «ايكسكانول» يا «آتشفشان» اثر جيرو بوستامانته درباره دشواريهاي زندگي براي پرورشدهندگان مايايي قهوه هم پيامهاي سياسي خوشايند غرب را در بر دارند. اعطاي جايزه سياسي فيلم برلين به «تاكسي» در عين حال تعجبها را از آن لحاظ برانگيخت كه بسياري انتظار داشتند فيلم «باشگاه» پابلو لارين خرس طلايي را دريافت كند اما در مقابل چشمانشان سياسيترين جايزه جشنواره فيلم برلين به «تاكسي» جعفر پناهي رسيد.
خبرگزاري رويترز از «تاكسي» به عنوان فيلمي در محكوميت سانسور در ايران ياد كرده و نوشته است كه «ديتر كاسليك» دبير جشنواره برلين پيشتر گفته بود: «به نظرم خيلي مهم است كه اين فيلمها را (در جشنواره) داشته باشيم، اين فيلمهاي سياسي را؛ چراكه آنها در حقيقت بازتاب اتفاقاتي هستند كه آنجا (در ايران) دارد رخ ميدهد.» روزنامه گاردين هم درباره اين انتخاب نوشته است: «تصميم اهداي جايزه خرس طلايي به فيلم پناهي كه از او به عنوان وودي آلن ايراني ياد ميشود، بيش از پيش ماهيت مجسمه برليناله را به سياسيمحورترين جايزه و جشنواره فيلم دنيا تبديل كرد.»
از سال 2010 ميلادي و 88 هجري شمسي تا به اين سو جشنواره برلين ديگر از قالب جشنوارهاي هنري خارج شده و به جشنوارهاي سياسي تبديل شده است. اين انتخابهاي سياسي تا آنجا بر همه مبرهن شده است كه حتي رسانههاي غربي هم در انعكاس خبر موفقيت «تاكسي» ملاحظات را كنار گذاشته و علناً از سياسي بودن نوع انتخابهاي اين جشنواره مينويسند. ارزش هنري اين جشنوارههاي سياسي تا حدي تنزل پيدا كرده كه حتي رسانههاي داخلي از طيفهاي مختلف سياسي هم ذوق و شوق و تمايل چنداني براي بازتاب موفقيت «تاكسي» در برلين ندارند.