
جشنواره فيلم فجر در حالي به چهارمين روز خود رسيد كه اكثر فيلمهاي اكران شده در جشنواره در بازنمايي زندگي ايراني ناموفق بوده و از آن ناگوارتر اين است كه كارگردانها نشان دادهاند كه هنوز در شناخت ارزشها ناتوان هستند.
به گزارش «جوان» جشنواره فيلم فجر را نميتوان ديگر به عنوان آيينه تمامقد سينماي ايران تصور كرد زيرا جشنواره تازهنفس ديگري از راه رسيده و هژموني جشنواره 33 ساله را به چالش كشيده است. ولي با تمام اوصاف هنوز فجر ظاهر خود را به عنوان مهمترين رخداد ملي سينما ايران حفظ كرده است. فجر33 به روزهاي مياني خود نزديك شده است، تقريباً اكثر فيلمها در برج ميلاد و سينماهاي مردمي اكران شدهاند و ميتوان تصوير اجمالي از فجر به دست آورد.
الوند هنوز فيلمفارسي ميسازددر روز اول جشنواره در برج ميلاد فيلم «اين سيب براي تو» به كارگرداني سيروس الوند به نمايش در آمد. سيروس الوند از نسل كارگردانان دهه 50 و فيلمفارسيسازي است كه هنوز بعد از حدود چهار دهه بر اسلوبهاي فيلمفارسي تكيه دارد. مخلوطي از عشقهاي سطحي به همراه چاشني خيانت كه سعي ميشود در نهايت به محصولي عامهپسند و زودگذر تبديل شود. بهرغم اينكه حضور كارگردانهاي قديمي نويد توالي نسلهاي فيلمسازان ايراني است اما آنچه تماشاگر را سرافكنده ميكند اين است كه نامهايي كه در سينماي ايران بزرگ شدهاند، حتي به حداقل انتظار هايي كه از آنها ميرود، پاسخگو نيستند.
خانه دختر يا خانه پدريدر روز دوم جشنواره شاهد اكران فيلم «خانه دختر» بوديم؛ فيلمي كه اگرچه نام شهرام شاهحسيني را به عنوان كارگردان يدك ميكشد اما بايد آن را فيلم نويسنده آن يعني پرويز شهبازي دانست. شهبازي نام آشنايي براي اهالي سينماست و «نفس عميق» او را اكثر اهالي سينما ديدهاند. حالا شهبازي با تجربياتي كه در ژانر فيلمهاي شبهاجتماعي و با محوريت دانشجويان و به ويژه دختران به دست آورده، دست به خلق اثري زده كه علاوه بر دستاوردهاي فني و فرمي، يك ويژگي خاص نيز دارد: ارائه كثيفترين شخصيت قابل تصور از پدر خانواده البته به شكلي كاملاً پنهان و در نگاه اول غير قابل ظن.
حذف خانواده از معادله زندگيآنچه در فيلمهاي امسال باب شده ازدواج بدون حضور خانواده است. به عبارت بهتر، اغلب كساني كه ازدواج ميكنند، خانواده ندارند. چرا فيلمنامهنويسان به اين انتخاب دست زدهاند؟ آيا براي آنكه به شخصيتهاي كمتري بپردازند؟ ظاهراً براي جوانها نداشتن خانواده باعث ميشود تا بدون تشكيلات بتوانند سريعتر به وصال معشوق برسند! در سه مورد از پنج فيلم روز دوم، اين موضوع ديده ميشود: در «خداحافظي طولاني» سعيد آقاخاني و ميترا حجار هيچكدام خانواده ندارند. در «چهارشنبه 19 ارديبهشت» سحر احمدپور و ميلاد يزداني، هر دو يتيم هستند. دختر، بازمانده زلزله بم است و مادرِ پسر بعد از فوت شوهرش، ازدواج كرده و حاضر نيست براي خواستگاري فرزندش بيايد.
در «حكايت عاشقي» پدر و برادر بهرام رادان در جنگ شهيد شدهاند و مادرش نيز با هماهنگي با فيلمنامهنويس، پيش از موعد مرده است. او برادر يا خواهري نيز ندارد. در عوض، شيلان رحماني كه يك كرد بازمانده از حلبچه است، يك پدر بزرگ دارد.
عدم شناخت جنوبشهريهافيلمسازي اجتماعي مستلزم شناخت كامل از جامعه است؛ شناختي كه با درك فيلمساز از موقعيتهاي طبقات مختلف جامعه همراه است. فرزاد مؤتمن در «خداحافظي طولاني» سعي كرده است به سراغ طبقهاي برود كه زندگياش از ونك به پايين در جريان است. اما از آنجايي كه خود كارگردان جايي نهچندان دور از ونك زندگي ميكند، نتوانسته حتي در شكل ظاهري هم به مردم جنوبشهري نزديك شود. تصويرهاي باسمهاي و تكراري كه فيلمسازان فكر ميكنند هنوز در جنوبشهر ديده ميشود، باعث ميشود تا بيننده كه بيشتر از فيلمساز درگير جامعه است با محصول كاملاً انتزاعي فيلمساز ارتباط برقرار نكند. اما فيلم براي كساني كه قرار است در خارج از اين مرزها آن را به تماشا بنشينند، قطعاً تصويري آشناست چون در همه فيلمهايي كه با موضوع جنوبشهر و طبقه محروم ساخته ميشود چهرهها همينگونه است. نشان دادن فقر يكي از عادتهاي جشنواره است.
مرگ ماهيمادر براي همه مفهومي خاص دارد، مادر جوهر خانواده است و اساس زندگي را تشكيل ميدهد. روحالله حجازي با دستمايه قرار دادن مرگ يك مادر به لايههاي زيرين ارتباطات خانوادگي پرداخته است، خانوادهاي كه در آن دروغ گفتن عادي است و همه اعضا ميترسند رازشان توسط مادر لو داده شده باشد. در اين فيلم نيز شاهد ارتباط پنهاني بين يك مرد متأهل و زني هستيم كه گويا در خفا با او ازدواج كرده است! اين تصوير چقدر در ميان جامعه ما مسئلهاي عادي است كه همسر مرد متأهل به راحتي با آن كنار آمده است؟!
متأسفانه شناختهاي سطحي و غيرواقعي از شرايط اجتماعي و ارزشهايي كه در ميان مردم در جريان است، باعث شده نهتنها فيلمهاي اين دوره از جشنواره بلكه حجم بالايي از آثار دورههاي قبلي نيز فارغ از واقعيتها ساخته شود و اگرچه برخي از آنها پربيننده و پرفروش نيز شدهاند، اما غيرواقعي بودن فيلمها و عدم شناخت كارگردانان آنها از واقعيتها به خوبي به چشم بيايد.