کد خبر: 701608
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۷
برگ‌هايي از خاطرات انقلاب در گفت‌وگوي «جوان» با مسئول حوزه نمايندگي ولي‌فقيه در سپاه تهران بزرگ
حجت‌‌الاسلام عبدالعلي گواهي متولد 1345 در روستاي كوا از منطقه هزار جريب بهشهر است. به اين ترتيب او در دوران مبارزات انقلابي يازده سال بيشتر نداشت.
عليرضا محمدي

اما با اين وجود خاطرات خوبي از آن دوران دارد كه نشان مي‌دهد براي پيروزي بر رژيم طاغوت و حاميان ابرقدرتش، همتي به اندازه تك‌تك مردم كشورمان از كوچك‌ترين تا بزرگترين‌شان لازم بود تا همگي زير لواي رهبري امام خميني(ره) اين مهم را به انجام برسانند. در ايام دهه فجر انقلاب اسلامي دقايقي پاي صحبت‌هاي مسئول حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه تهران بزرگ نشستيم تا با مروري بر خاطرات آن روزها، از ايستادگي بر سر آرمان‌هاي نظام اسلامي پس از گذشت 36 سال از عمر پربركتش گفت‌وگو كنيم.

شما در دوران مبارزات انقلابي يازده يا دوازده ساله بوديد، آيا اين نوجوان نيز سهمي در مبارزات داشت؟

در بهشهر راهپيمايي‌هاي پرشكوهي عليه رژيم طاغوت انجام مي‌شد. يادم است يك‌بار مردم 10 – 12 روز به شكل مستمر در خيابان‌ها حضور يافتند. روزها روزه مي‌گرفتند و شب‌ها را هم به دعا و مراسم مختلف سپري مي‌كردند. من و برادر بزرگ‌ترم آقا اسماعيل به اتفاق پدرمان توفيق حضور در اين راهپيمايي‌ها را داشتيم. يك‌بار كه حكومت نظامي شده بود، در چهارراه امام (چهار‌راه پهلوي سابق) به اتفاق پدر بوديم كه مأمور شهرباني به ما ايست داد و گفت اگر حركت كنيد شليك مي‌كنم. گويا پدر را مي‌شناختند و اجازه دادند ايشان برود، اما من و اخوي مجبور شديم در شهر بمانيم و چون حكومت نظامي بود، دو نفري از طرق مختلف از حاشيه شهر و عبور از نهر‌ها و... خودمان را به منزل يكي از اقوام‌مان به نام آقاي قدوسي رسانديم. از طرف ديگر پدرمان از شب تا صبح دنبال ما گشته و فكر كرده بود شايد توسط مأموران كشته شده‌ايم.

پايه‌هاي حضور شما به عنوان يك نوجوان در مبارزات انقلابي از كجا نشئت مي‌گرفت؟

خانواده ما روحاني بودند. پدربزرگ مادري‌مان مرحوم آيت‌الله آقا شيخ‌احمد اسدي‌كوايي از مؤسسان حوزه علميه روستاي كوا بودند. ايشان وقتي خبر دستگيري امام را مي‌شنوند از فرط محبتي كه داشتند، به حالت سكته مي‌افتند. بنابراين زمينه‌هاي پيروي از حضرت امام و مخالفت با رژيم طاغوت در خانواده ما وجود داشت. پدرم مرحوم آقا شيخ محمد گواهي هم از مريدان حضرت امام(ره) به شمار مي‌رفتند و رساله ايشان را در منزل نگهداري مي‌كردند. يادم است بر اساس گزارش‌هايي كه شده بود، مأموران به منزل ما آمدند تا رساله و تصوير امام را به عنوان مدرك جرم پيدا كنند. هرچه گشتند چيزي پيدا نكردند و بر اساس همان گزارش به منزل عمه‌مان رفتند تا مگر رساله و كتابي از شهيد هاشمي‌نژاد را آنجا پيدا كنند. اما باز هم دست خالي برگشتند و بعدها پدرم به من آدرس دقيق اختفاي رساله را دادند. با چنين پيش‌زمينه‌هايي بود كه از همان دوران نوجواني با بحث انقلاب و مبارزات انقلابي آشنا شده بوديم.

به نظر شما بعد از پيروزي انقلاب مهم‌ترين وظيفه انقلابيون چه بود؟

در روايات داريم كه نگهداري يك كار خوب بهتر از خود آن عمل است. يعني انقلابي ماندن مهم است نه انقلابي بودن. برخي خيلي انقلابي بودند اما بعدها ريزش‌هايي داشتند كه به نظر من مهم‌ترين علت باقي ماندن در اين مسير، ماندن در خط ولايت است. هر زماني انسان به اين نتيجه برسد كه عاقبت به‌خيري در واقعه‌اي وجود دارد يا ندارد، بايد از خط رهبري عدول نكند.

اين روزها شاهد هستيم كه برخي از جريان‌ها سعي مي‌كنند با ايجاد تشكيك‌ در دستاوردهاي انقلاب، بزرگداشت دهه فجر را در كام مردم تلخ كنند. تحليل شما در اين رابطه چيست؟

دشمن چهار كار را در اين خصوص مي‌خواهد انجام بدهد. اول تبرئه دولت پهلوي و به‌خصوص پهلوي كوچك. دوم القاي اين مسئله كه رژيم پهلوي دچار فساد مالي نبوده است. سوم اينكه بحث امام و اهداف انقلاب چيز ديگري بوده و الان آن اهداف تغيير يافته است. نكته چهارم اينكه انقلاب از مسير خود خارج شده است و چيزي كه الان هست جزو شعارهاي انقلاب نبود. در پاسخ به اين شبهات بايد گفت پهلوي را با چه چيزي مي‌خواهيد تطهير كنيد. تطهير او به اين راحتي نيست. چون عمق فاجعه به قدري زياد بود و پول‌هايي كه از اين كشور به غرب رفت و حقارتي كه به مردم در آن دوران رفته بود به اندازه‌اي بود كه به اين راحتي‌ها قابل برطرف شدن نيست. اما در خصوص اهداف امام، ايشان انقلاب را از بچه‌هاي خودش بيشتر دوست داشت. ايشان مي‌گويند خدايا مرگ مرا برسان تا شاهد خيانت دوستانم به انقلاب نباشم. امام فرمود جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم، نه زياد. يا به همه سفارش مي‌كنند نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتند. يا در جاي ديگر مي‌فرمايند اگر بعضي قلم‌ها را مي‌شكستيم امروز شاهد برخي از حوادث نبوديم. پس مي‌بينيم كه ايشان تأكيد بسياري روي اهداف والاي انقلاب داشتند كه خودشان تا زمان حيات به شدت روي آنها پايبند بودند و اين ارزش‌ها چيزي نيست كه بعدها به انقلاب اضافه شده باشد.

دفاع مقدس و بحث فتنه دو واقعه‌اي هستند كه خطرات جدي را متوجه نظام اسلامي كردند، شرايط كدام يك سخت‌تر بود؟

قوت تشابه هر دوي اين وقايع دفاع مردم از انقلاب در هر دو بود. اما به نظر من هشت ماه فتنه در تهران سخت‌تر بود. زيرا ما آدم‌هايي را در جنگ ديديم كه با عمق جان از انقلاب دفاع مي‌كردند اما همان‌ها در فتنه يا بي‌تفاوت بودند يا اينكه خودشان آتش بيار معركه شدند. اين ريزش نگران‌كننده بود. زمان جنگ همه يك جهت داشتيم اما در فتنه سخت بود كساني را ببينيم كه دوستان و ياوران ديروز بودند و حالا خودشان آتش بيار معركه شده بودند.

دلايل اين ريزش چه بود؟

در حوادث مشابهي كه براي اهل بيت(ع) رخ مي‌داد، آن بزرگواران دو چيز يكي حب دنيا و ديگري فراموش كردن گذشته و مرگ را دليل ريزش‌ها عنوان مي‌كردند. به نظرم همين‌ها باعث شد برخي از خواص در قضيه فتنه آن‌طور ريزش داشته باشند.

به نظر شما در شرايط كنوني بزرگ‌ترين دفاعي كه مي‌توان از كيان نظام اسلامي داشته باشيم چيست؟

اكنون كه در سال فرهنگ و اقتصاد قرار داريم و دشمن سعي مي‌كند با تحريم‌ها به انقلاب لطمه بزند. به نظر مي‌رسد كه ملت ايران و مخصوصاً بسيجي‌ها بايد در خصوص اقتصاد مقاومتي كه اذن جهاد رهبري است به شكل جدي وارد شوند تا به خودكفايي برسيم. من يادم است پيشتر مردم روستاي ما تنها سه كالاي نفت، قند و چاي و كبريت را از شهر تهيه مي‌كردند و در همه اقلام ديگر خودكفا بودند، حالا كه اين همه وفور نعمت است ما بايد خودمان را به خودكفايي برسانيم تا در بحث اقتصاد مقاومتي يا به تعبير ديگر نبرد اقتصادي نيز پشتيبان انقلاب و ولايت‌فقيه باشيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار