کد خبر: 698201
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۳
گذري و نظري بر نقش اشرف پهلوي در پايه‌گذاري باندهاي تبهكار در ايران
نيما احمدپور

بسياري از تحليلگران تاريخ معاصر ايران، به ويژه تاريخ پهلوي، بر اين باورند كه وجود پديده «اشرف پهلوي» در بدنامي رژيم شاه و برانگيختن حس نفرت عمومي نسبت بدان، بسيار مؤثر بوده است. در واقع خواهر دو قلوي محمد‌رضا پهلوي با ماجراجويي ذاتي خود، در بسياري از وقايع سياسي، اقتصادي و اجتماعي دوران حكومت شاه، نقش آفرين بود و به همين دليل مفاسد و ماجراهايي شنيدني و شگفت‌انگيز آفريد. بسياري از بقاياي حكومت شاه كه هنوز در قيد حياتند و گوياي خاطرات خويش، بر اين باورند كه آنچه تاكنون از مفاسد اشرف پهلوي بيان شده، در برابر واقعيت ماجرا، بسان قطره‌اي از درياست و سيستم امنيتي خود بنياد اشرف، مانع از آن مي‌شد كه بسياري از اين ماجراها به افواه و رسانه‌ها راه يابد. در نوشتار پيش درباب مشرب وسيع اشرف درپايه‌گذاري بسياري از باندهاي مافيايي در كشور و نيز پاره‌اي خصال اخلاقي وي، اشاراتي صورت گرفته است. اميد آنكه مقبول افتد.

والاحضرت و علاقه شديد به «قمار»

تعلق خاطر اشرف پهلوي به پديده «قمار» از جمله خصالي است كه خود وي و پاره‌اي از نزديكانش به وي اذعان دارند. او در ايران نيز پايه‌گذار بسياري از پديده‌هاي «لاتاري» بود و از اين راه پول‌هاي بادآورده و فراواني را به جيب مي‌زد. او خود درباره علاقه‌اش به اين پديده مي‌گويد: «در همين اوقات ـ تبعيد در پاريس ـ بسياري از شب‌هاي خود را در كازينوها مي‌گذراندم... پولي كه داشتم سريعاً از دست رفت و ضربه وارده از اين راه كافي بود كه مرا مدت نسبتاً درازي از ميزهاي قمارخانه‌ها دور نگهدارد.» (1)

پرويز راجي نيز درباره عادت اشرف به قمار، در مقطعي كه موضوع تدوين كتابي درباره شخصيت اشرف مطرح مي‌شود، اينگونه نظر خود را بيان مي‌دارد: «عقيده دارم موقعيت كنوني ايران براي انتشار چنين كتابي اصلاً مناسب نيست، به‌خصوص اينكه براي هر چه دقيق‌تر بودن محتواي كتاب بايستي به مسائلي از قبيل عشق فراوان والاحضرت به قمار و روش زندگي بي‌قيد او حتماً اشاره شود. »(2)

امير‌اسدالله علم يكي ديگر از دوستان اشرف پهلوي نيز در خاطراتش به اين موضوع صريحاً اشاره كرده است: «شرفيابي... گزارش دادم كه تيمسار. م... خواستار ديدار من شده است... شاه گفت اشكالي ندارد، او را بپذير. آنگاه علت اخراج او را پرسيدم. شاه توضيح داد: مردكه احمق در جلسه‌اي با وزير دارايي پيشنهاد كرد سهميه پزشكي افسران ارتش را كه به خارج مي‌فرستيم براي مداواهاي خاص افزايش دهيم. به قول او مخارج اين كار اگر با هزينه‌هاي فسق و فجور والاحضرت اشرف مقايسه شود مثل قطره‌اي در اقيانوس است. مجبور شدم به او يادآوري كنم شخصاً 30 هزار دلار بابت قروض قماربازي او پرداخته‌ام. »(3)

والاحضرت و علاقه شديد به «قاچاق عتيقه»

بي‌ترديد در دوران حاكميت شاه، اشرف پهلوي يكي از شاخص‌ترين باندهاي قاچاق عتيقه را مديريت ميكرده است. جالب اينجاست كه او از رصد شدن فعاليت‌هاي خود توسط سرويس‌هاي جاسوسي جهان نيز ابايي نداشت و با وقاحت تمام، به فعاليت‌هاي خويش ادامه مي‌داد. براي پي بردن به گستره اين فعاليت گسترده، كافي است به گزارش سازمان جاسوسي امريكا نگاهي بيفكنيم: «به محض اينكه در تپه مارليك اشياي طلايي بسيار گرانقيمت كشف شد، ملكه اشرف آن محل را خريداري كرد و محتويات آن تپه از آن به بعد به دست معامله‌گران هنري تمام دنيا رسيد.‌» (4)

جالب اينجاست كه اشرف نه تنها خود ازسود سرشار قاچاق عتيقه بهره مي‌برد، بلكه فرزندان ونزديكان خويش را هم در اين عرصه وارد كرده بود. شهرام پهلوي‌نيا پسر او، گذشته از آنكه باشراكت دكتر مهدي مشايخ‌ انحصار انبارهاي ترخيص شده گمركي را در تيول خود داشت، در عرصه قاچاق عتيقه نيز فعال بود و در برخي مقاطع، حتي مادر خويش را هم پشت سر مي‌گذاشت: «شهرام فرزند ارشد اشرف، در بعضي موارد جاي پاي مادرش را دنبال كرده است. وي به‌طور سريع و نامطلوبي در تهران به عنوان يك معامله‌گر زرنگ شهرت دارد و حدود 20 شركت ترابري، كلاب‌هاي شبانه و تبليغات هنري كشور، از جمله ساخته‌هاي دستي مارليك كه يك موضوع باستان‌شناسي ماقبل تاريخ و حائز اهميت بسيار است، بدنام‌ترين عمل حاكي از بي‌مسئوليتي وي است. »(5)

والاحضرت و علاقه شديد به «قاچاق موادمخدر»

درباب قاچاق مواد مخدرتوسط خواهر دوقلوي شاه، مستندات فراواني وجود دارد. جالب اينجاست كه وي اين كار را به بدوي‌ترين شكل ممكن انجام ودر بسياري از مواردوبه ويژه در مسافرت‌ها، خود درچمدان‌هايش مواد مخدر حمل مي‌كرد. حسين فردوست يكي از محارم خانواده پهلوي دراين‌باره اذعان دارد: «اشرف قاچاقچي بين‌المللي بود و به‌طور مسجل عضو مافياي امريكاست. او به هر جا كه مي‌رفت در يكي از چمدان‌هايش هروئين حمل مي‌كرد و كسي هم جرئت نداشت آن را بازرسي كند. اين مسئله توسط بعضي مأمورين به من گزارش شد و من نيز به محمدرضا اطلاع دادم اشرف چنين كاري مي‌كند. محمدرضا دستور داد به او بگوييد اين كار را نكند. همين! چه كسي بگويد، من؟ موقعي كه خود محمدرضا نمي‌توانست يا نمي‌خواست جلوي اشرف را بگيرد، من كه بودم و چگونه مي‌توانستم اين كار را بكنم؟!»(6)

اميراسدالله علم نيز ضمن اشاره به موضوع ارتباط مواد مخدر و اشرف پهلوي، تا حدي از چيستي «كي كلاب»(7) نيز پرده برمي‌دارد. در اين فراز از گفته‌هاي علم، آنچه قبل از هرچيز جالب مي‌نمايد، اظهار خشنودي محمدرضا پهلوي از برخورد با همكاران و مصاحبان اشرف پهلوي و مجازات آنهاست. اين مسئله نشان مي‌دهد كه اشرف به دليل افراط فراوان در اين گونه فعاليت‌هاي مخرب و بدنام‌كننده، حتي نارضايتي و ملالت محمدرضا پهلوي را نيز موجب مي‌شده است: «دوشنبه 6 مهر ماه 1970 شرفيابي. شهبانو وسط گفت‌وگوي ما زنگ زد و شاه به من گفت با تلفن ديگر صحبت‌هايشان را گوش دهم. در‌باره حمله ديشب پليس به... «كي كلاب» توضيح مي‌داد. اين مكان به عنوان مركز معاملات مواد‌مخدر مورد سوء‌ظن پليس قرار گرفته بود و آنها حق داشته‌اند درش را ببندند، خصوص كه صاحب آن از نزديكان والاحضرت اشرف است و بازار شايعات داغ بود. شاه از عمل پليس اظهار خوشوقتي كرد و شخصاً رئيس شهرباني را به دليل موضع گرفتن صحيح در قبال پاتوق يك مشت هيپي فاسد تشويق كرد.‌» (8)

برحسب مفاد پاره‌اي از اسناد لانه جاسوسي، اخبار مربوط به قاچاق مواد مخدر توسط اشرف پهلوي، در سطح گسترده در جامعه ايران منتشر و بسياري از مردم را تحت تأثير خود قرارداده است: «يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي فعاليت‌هاي اشرف شايعات مربوط به قاچاق مواد مخدر توسط اوست. البته شواهد موجود پراكنده است، ليكن مخالفين بسياري اين اتهام را وارد و از آن به صورت يك اتهام مهم عليه پهلوي‌ها بهره‌برداري مي‌كنند. »(9)

والاحضرت و علاقه شديد به «مردان جوان»

قبل از نظر افكندن به فرازهايي از پرونده قطور ارتباطات جنسي اشرف پهلوي، در آغاز مناسب است كه به نوع نگرش وي به برخي قواعد عرفي وشرعي مربوط به زنان، نگاهي بيفكنيم. او خود در خاطراتش دراين‌باره، به نكاتي اشاره دارد كه مروري بريك نمونه از آنها خالي از لطف نيست:

«... نظر اين بود كه يكي از مواد قانون را كه مي‌گفت زن نمي‌تواند بدون رضايت شوهر شغلي را قبول كند، تغيير بدهيم. به خاطر دارم در اين زمينه يكي از وزراي حاضر در جلسه گفت: ببخشيد قربان! فرض بفرماييد زن من تصميم بگيرد شغلي را انتخاب كند كه با حيثيتم مغايرت داشته باشد. گفتم: منظورتان را نمي‌فهمم، مثالي برايم ذكر كنيد. گفت: خب! فرض كنيد در كارخانه‌اي كار پيدا كند يا در كاباره‌اي بخواهد آواز بخواند. گفتم: مي‌خواهيد به من بگوييد منزلت و احترام اين مشاغل از كاري كه شما مي‌كنيد كمتر است؟»(10)

اما درباره روحيات و گرايشات جنسي اشرف سخن بسيار گفته شده، اما گزارش سازمان جاسوسي امريكا درباره وي از همه گوياتر مي‌نمايد: «در خاندان شاه بسياري از خويشاوندان فاسد از نظر مالي وجود دارند كه مهم‌ترين آنها خواهر دوقلوي وي اشرف است كه ماهيتاً طماع و داراي تمايلات جنون‌آميز زنانه است.‌» (11)

اشرف خود اما، درباره ذائقه خويش در معاشرت با مردان، بي‌محابا به بيان علايق خود مي‌پردازد و در اين‌باره، هيچگونه پرده پوشي را روا نمي‌دارد! او اذعان دارد كه علاقه به پاره‌اي از ارتباطات جنون آميز با مردان را، از همان آغاز نوجواني خويش تجربه كرده است: «اين احساس غير عادي به من دست داده بود كه در حضور مردان بيشتر احساس راحت و آسايش مي‌كنم. حقيقت آن است كه هنوز هم همين حالت را دارم و معاشرت با مردان را بر زنان ترجيح مي‌دهم.»(12)

حسين فردوست در خاطرات خويش از مردان فراواني به عنوان معشوق‌هاي اشرف نام مي‌برد كه حتي بعضي از آنها مانند پالانچيان به علت عدم تمكين در برابر وي، به قتل رسيده‌اند: «زماني كه قائم مقام ساواك بودم، روزي نصيري مرا خواست. نصيري هيچگاه مرا نمي‌خواست و در كارمان مستقل بوديم. به هر حال برخلاف روال معمول مرا خواست و گفت: فلاني گرفتاري عجيبي پيدا كرده‌ام. جريان را پرسيدم. گفت: اشرف تلفن زده است و مي‌گويد بايد پالانچيان را دستگير كنيد! آخر چرا؟ البته نصيري پروايي نداشت و هر كس را مي‌خواست دستگير مي‌كرد، ولي اين قضيه فرق مي‌كرد و نصيري از اين وحشت داشت مورد اعتراض محمدرضا واقع شود و لذا به من پناهنده شد. به هر روي اجازه محمدرضا كسب و پالانچيان توسط ساواك دستگير و زنداني شد. علت دستگيري وي چه بود؟ بررسي كردم و معلوم شد پالانچيان به عشق اشرف جواب منفي داده بود... »(13)

پرويز راجي يكي ديگر از معشوق‌هاي اشرف بود كه رفتارها و ارتباطات او به خواست اشرف، از سوي ساواك پيگيري و به وي گزارش مي‌شد. وي بدون آنكه بيمي از فاش شدن اين ماجرا به خود راه دهد، از رياست ساواك ميخواهد كه بخش زيادي از نيروهاي خود را به كار مراقبت از مراودات پرويز راجي بگمارد. جالب اينجاست كه در چنان شرايطي، برادرش محمدرضا نيز، در جريان امر قرار داشته است: «اشرف شديداً عاشق پرويز شد و واقعاً او را كلافه كرد. به همين دليل راجي در سن كم (شايد 32 ـ 35 سالگي) مشاغل حساسي داشت و اين اواخر سفير ايران در انگلستان شد و تا زمان دولت بختيار در همين پست بود. در اين دوران قائم مقام ساواك بودم. روزي اشرف تلفن زد و گفت: براي يك ماه پرويز راجي را تعقيب مي‌كني، تلفنش را گوش مي‌كني، از زن‌هايي كه با آنها رابطه دارد، مخصوصاً در حالتي كه در كنارشان است، عكس برمي‌داري و همه را مرتباً به من مي‌دهي. از اين مسئله شديداً جا خوردم. روشن بود اگر دستور اشرف اجرا شود همه ساواك باخبر مي‌شوند. شرحي به محمدرضا نوشتم و توضيح دادم اگر اين درخواست اجرا شود از اين عمليات حدود 200 ـ 300 پرسنل مطلع مي‌شوند يا مستقيماً در جريان قرار مي‌گيرد يا گزارش‌ها را مطالعه مي‌كنند. توضيح كاملي از همه ابعاد مسئله براي محمدرضا نوشتم. گزارش به رؤيت محمدرضا رسيد و به نزدم بازگشت. با كمال حيرت ديدم در زير آن نوشته است: انجام دهيد! محمدرضا نه تنها اهميت نمي‌داد خواهرش چه مي‌كند، بلكه اهميت نمي‌داد تمام كشور نيز از روابط خواهرش مطلع شوند. به هر حال دستور اشرف اجرا شد... عجيب‌تر اينكه اشرف پهلوي با وجودي كه مي‌دانست تلفن‌ها كنترل مي‌شود به مكالمات خود با پرويز راجي ادامه مي‌داد و هيچ اهميتي نمي‌داد پرسنل ساواك مطلع مي‌شوند... اين اواخر كه راجي با فشار اشرف سفير ايران در لندن شد، ايشان هفته‌اي يك بار به لندن مي‌رفت و هدفش هم صرفاً ديدن راجي بود. راجي نيز در خاطراتش گاهي اشاراتي دارد كه به ژوان لُپن ـ محلي كه ويلاي اشرف در جنوب فرانسه در آن واقع است ـ مي‌رفتم و البته به بقيه ماجرا اشاره نمي‌كند يا مي‌نويسد به اتفاق اشرف به رامسر رفتم. كسي كه مطلع نباشد تصور مي‌كند اين ديدارها عادي است، ولي بنده كه مطلعم و مي‌دانم چه خبر است.‌» (14)

از نكات جالب در زندگي جنسي اشرف پهلوي آن است كه وي در دوره‌اي كه رسما همسر فردي معين بود، بي‌محابا با مردان ديگر نيز ارتباط داشت واين درحالي بود كه همسر وي نيز از مراوداتش خبر داشت. مثلاً در دوره همسري وي با مهدي بوشهري، او كه خود بي‌بندوباري را به اشرف آموخته بود(15) حتماً از رابطه همسرش با مردان متعدد اطلاع داشت: «در دوراني كه همسر بوشهري بود مدتي عاشق دكتر غلامحسين جهانشاهي شد كه در كابينه علم وزير بازرگاني بود.» (16)

ماجراي ازدواج رئيس سازمان برنامه با آذر صنيع و نقش اشرف پهلوي در اين وصلت يكي ديگر از مواردي است كه حكايت از چگونگي روحيات و خصوصيات اشرف پهلوي دارد: «اشرف كه مي‌خواست از پول سازمان برنامه حداكثر استفاده را برد، با يك زن زيبا به نام آذر طرح دوستي ريخت كه شوهرش در سازمان برنامه يك كارمند جوان و عادي بود. آذر در عين جواني و زيبايي دكتر دندانپزشك بود. در يك مهماني كه اشرف در هتل دربند تشكيل داده بود، من نيز دعوت شده بودم. زماني كه مهمانان مشغول صرف مشروب بودند، اشرف من و آذر و ابتهاج را به يك اتاق برد و در حضور آذر و ابتهاج به من گفت: زن به اين زيبايي ديده بودي؟ دكترس هم هست! من گفتم: اگر دكترس هم نبود، زني به اين زيبايي نديده بودم! گفت: حالا اين ابتهاج براي اين زن ناز مي‌كند. نظرم اين است كه ترتيب وصلتشان را بدهم! گفتم: ابتهاج زن دارد! گفت: آن كه هيچ! گفتم: آذر هم شوهر دارد! گفت: اين هم كه هيچ! زن ابتهاج و شوهر آذر در سالن جزو مدعوين بودند»(17)

همانگونه كه اشارت رفت، اشرف پهلوي از اطلاع افراد گوناگون وحتي سرويس‌ها‌ي اطلاعاتي بيگانه از رفتارهاي خود، بيمي نداشت و به همين دليل، حتي بسياري از نهادهاي ديپلماتيك كشورهاي خارجي، در جريان كردار وي بوده‌اند. يكي از اسناد محرمانه‌ وزارت امور خارجه امريكا، در اين باره مفاد جالبي دارد. اين سند مورخ 27 فروردين 1358 است، زماني كه خانواده پهلوي در گوشه و كنار دنيا سرگردان بودند و امريكايي‌ها از پذيرش آنها امتناع مي‌كردند: «شنيده‌ايم خانواده شاه پاسپورت مراكشي به دست آورده‌اند. فكر نمي‌كنيم تهيه مداركي كه ورود به ديگر كشورها را تسهيل كند از وظايف ما باشد. در اين ميان مسئله اشرف احتمالاً از خود شاه هم بدتر است. احتمالاً گذشته نفرت‌آور اشرف او را از دريافت ويزاي امريكايي محروم مي‌كند.‌» (18)

در زمينه خصوصيات اخلاقي اشرف پهلوي سخن فراوان است و مجال اندك. با اين همه مناسب است تا نوشتار خويش را با نقل قولي از محمدرضا پهلوي درباره خواهرش به پايان ببريم: «اين خواهر دوقلوي من در تمام عمرم خاري در چشمم بوده است. »(19)

پي‌نوشت‌ها:

(1) اشرف پهلوي، خاطرات، ص 230

(2) پرويز راجي، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ج. ا. مهران، ج 1، تهران، انتشارات اطلاعات، 1364، صص 260 و 279

(3) خاطرات اسدالله علم، ج 1، ص 403

(4) اسناد لانه جاسوسي، شماره 20، ص 45

(5) اسناد لانه جاسوسي، شماره 7، ص 50

(6) خاطرات حسين فردوست، ج 1، ص 237

(7) ظاهراً محفلي خصوصي شبيه به كاباره يا دانسينگ، واقع در خيابان دربند شميران بوده است.

(8) خاطرات اسدالله علم، ج 1، ص 268

(9) از ظهور تا سقوط، ج 1، ص 19

(10) اشرف پهلوي، خاطرات، ص 279

(11) از ظهور تا سقوط، ج 1، ص 19

(12) اشرف پهلوي، خاطرات، ص 53

(13) حسين فردوست، ج 1، صص 234 و 235

(14) همان، صص 233 ـ 234

(15) اشرف پهلوي، خاطرات، ص 273

(16) حسين فردوست، ج 1، ص 232

(17) همان، صص 237 ـ 238

(18) اسناد لانه جاسوسي، شماره 7، ص 149

(19) خاطرات اسدالله علم، ج 2، ص 849

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار