براساس اخبار رسيده از وزارت نيرو، مسئله خشكسالي بسيار جدي است و كمآبي در سال آينده نيز بسياري از شهرهاي كشور را تهديد ميكند. كارشناسان معتقدند بيتوجهي به سند آمايش سرزمين و جانمايي غيرعلمي صنايع و بيتوجهي وزارت جهاد كشاورزي به فرسايش خاك و نابودي سفرههاي زير زميني در سالهاي اخير موجب شده كشورمان بيش از پيش در خطر خشكسالي قرار گيرد. از اين رو ذكر نكاتي ضروري به نظر ميرسد:
برداشت آب به صورت غيراصولي: در اقليم ما آنقدر كه چمن كاري مخرب است، كاشت درخت تأثير مخربي ندارد، امروز ما مشكل آب داريم، حدود 400تا 430 متر مكعب همين الان نزولات جوي داريم و ميزان آب ذخيره موجود كشور حدود 120 ميليارد متر مكعب گزارش شده است. طبق اصول مديريت منابع آب در هر سرزميني سالانه حدود 20 درصد از آبهاي تجديدپذير قابل برداشت است و اگر ميزان برداشت به 40 درصد برسد يعني بحران، ولي در ايران در طول سالهاي گذشته، به علت ضعف مديريت ما تا سالي 85 درصد برداشت آب داشتهايم.
حفر چاه به بهانه حمايت: براساس آمار در شهريار 7هزار حلقه و در ايران بيش از 2 ميليون حلقه چاه غيرقانوني داريم كه دولت به علت گرفتار شدن در برخي شعارهاي حمايت از كشاورزي خودش موجب حفر آنها شده و الان هم نميتواند مقابله كند. بزرگترين چالشي كه امروز بين وزارت نيرو و جهاد كشاورزي وجود دارد، اين است كه وزارت نيرو اعلام ميكند، بيش از 90 درصد آب صرف كشاورزي ميشود، اما وزارت جهاد اين موضوع را تكذيب ميكند و كلاً اصل ماجرا در اين كشمكشها به فراموشي سپرده ميشود و... در چنين شرايطي كه كشور دچار كويرزايي طبيعي شده، مسئولان آبياري تحت فشار و به صورت باراني را تجويز ميكنند و وام و تسهيلات نيز تخصيص ميدهند و چارهاي براي آبياري سنتي نميكنند، در همين تهران در شهريار و ملارد آب از چاه بيش از سه كيلومتر در داخل جويهاي خاكي پر از علف بايد حركت كند تا به زمين برسد و جهاد كشاورزي نيز ميگويد اعتباري براي اصلاح اين انتقال آب ندارد و نتيجه اين سوءمديريتها شده فرسايش خاك حاصلخيز كشاورزي؛ خاكي كه بايد 300 سال صبر داشته باشيم تا طبيعت آن را بسازد، به علت همين فرسايش شديد و گرد و غبار سالانه 240 ميليون مترمكعب در حوزه سدها رسوبگذاري داريم، يعني معادل حجم پنج سد كشور با ذخيره 50 ميليون مترمكعبي.
استفاده از آبياري سنتي: در اثر سوءمديريت در اين سالها، نزديك به 15درصد جنگلها را از دست دادهايم و به سمت بياباني شدن پيش ميرويم. از 165ميليون هكتار مساحت ايران ما فقط 5/18 ميليون هكتار زمين قابل كشت داريم، ولي درست برعكس دنيا كه 70 درصد كشت ديم است و 30 درصد آبي، كشت ما 70 درصد آبي است، آن هم با اين راندمان پايين و ضايعات به شدت بالا، در نتيجه به علت از بين رفتن مديريت در كشور و استفاده از افراد بيتجربه و اداره كشور برمبناي تجربه بسيار پايين، امروز به اين جايگاه وخيم بدون بازگشت رسيدهايم و هيچ مسئولي به دنبال مراجعه و اجراي صحيح سند آمايش سرزمين و بهبود وضعيت فعلي نيست؛ سندي كه در سال 1351 تدوين شده و تاكنون نيز چندين بار مورد بازنگري مجدد قرار گرفته است. براساس سند آمايش قرار بود، فولادمباركه مكان اوليهاش جنوب كشور در كنار خليجفارس باشد، اما بنا به دلايلي در اصفهان ساخته و راهاندازي شد و ادامه اين رفتارهاي غيرعلمي اين وضع را بر سر زايندهرود آورد يا ايجاد فولاد يزد، وسط كوير بي آب و علف و...
به راستي اين سند آمايش سرزمين چه شد و كجا رفت، آيا تدوين چند باره آن، جهت بايگاني و خاك خوردن بوده يا اينكه اكنون زمان اجراي اين سند است، حتي اگر فرصتها از دست رفته باشد؟ صاحبنظران معتقدند بيآبي حتي صنايع نفت و گاز ايران را هم تا چند سال آينده تحتتأثير قرار خواهد داد و ممكن است توليد برق نيز به دليل كمآبي در سال آينده با مشكل مواجه شود، از اين رو متخصصان پيشنهاد ميكنند كه شهرداريها درختكاري و چمنكاري را محدود كنند و ساختمانسازي در برخي شهرهاي بزرگ مانند تهران و مشهد نيز متوقف يا محدود شود، همچنين اقتصاد كشور از كشاورزي و صنعت سنگينمحور به اقتصاد شبكه و خدمات فني و مهندسي و حتي مديريتي بايد تغيير يابد و برداشت آب از ذخاير زيرزميني كه طي صدها سال بهوجود آمده بايد حفظ و مديريت مصرف گردد.