حسينعلي عالي كه در ميان لشكريان 41 ثارالله متشكل از بسيجيهاي سيستان و بلوچستان، هرمزگان و كرمان، نامي شناخته شده و فرماندهاي محبوب بود، براي خيلي از جوانان نسلهاي سوم و چهارم بعد از جنگ و شايد براي خيلي از رزمندههاي ساير مناطق كشورمان در گمنامي خاصي به سر ميبرد.
از اين شهيد كه وجهه عرفانياش آن قدر بر روحيات او غلبه يافته بود كه گاه از حسينعلي عالي به عنوان «شهيد عارف» ياد ميشود، سخنان، خاطرات و يادكردهاي ويژهاي نقل ميشود كه هر كدام ميتوانند براي شهرت يك رزمنده كافي باشند. اما حسينعلي مثل خيلي از رزمندههاي مناطق محرومي چون سيستان و بلوچستان، در گمنامي به سر ميبرد و همين شايد مدال افتخار او و امثالش در قيامت باشد كه روسفيد و سربلند از آن همه مجاهدتي كه در خاموشي و گمنامي انجام دادهاند، محشور بشوند.
19 ديماه 65 سالروز شهادت فرمانده 19 ساله محور عملياتي لشكر41 ثارالله است كه براي عبور نيروهايش از مهلكه دشمن، خود را داوطلبانه روي سيمخاردارها انداخت و در همان حين گلولهاي پهلويش را شكافت و مقام عالي حسينعلي عالي را ارتقا داد تا نامش در دفتر اصحاب امام حسين(ع) به عنوان يك شهيد به ثبت برسد.
در سالروز شهادت اين سردار مخلص كه عرفان و ايمانش مورد شهادت رزمندگان بسياري است نگاهي به خاطراتي مياندازيم كه از زبان دوستان و همرزمانش روايت شده است. همانها كه با شهداي بسياري زيستهاند اما وقتي كه به نام حسينعلي عالي ميرسند، ابايي ندارند از غلو و ياد كردن نام اين نوجوان شهيد با صفاتي كه همواره براي عرفا ياد ميشود.
شهيد مرتضي بشارتي، يكي از همرزمان شهيد عالي كه خودش نيز اكنون در جمع شاهدان و قافله سرخ كربلایيان قرار دارد خاطرهاي عجيب از شهيد عالي نقل ميكند كه نشان از قرابت عالي با خداي خود دارد. شهيد بشارتي ميگويد: «با حسين براي شناسايي رفتيم. وقت نماز شد. اوّل برادر عالي نماز را با صوتي حزين و دلي شكسته خواند. بعد ايشان به نگهباني ايستاد و من به نماز. من در قنوت از خدا خواستم يقينم را زياد كند و نمازم را تا به آخر خواندم. پس از نماز ديدم حسين ميخندد. به من گفت: «ميخواي يقينت زياد بشه؟»
با تعجّب گفتم: «بله، اما تو از كجا فهميدي؟» خنديد و گفت: «چقدر؟» گفتم: «زياد.» گفت: «گوشِت رو بذار روي زمين و گوش كن.» من همان كار را كردم. شنيدم كه زمين با من حرف ميزد و من را نصيحت ميكرد و ميگفت: «مرتضي! نترس. عالم عبث نيست و كار شما بيهوده نيست. من و تو هر دو عبد خداييم، اما در دو لباس و دو شكل. سعي كن با رفتار ناپسندت خدا را ناراضي نكني و...» زمين مدام برايم حرف ميزد. سپس حسين گفت: «مرتضي! يقينت زياد شد؟» با خودم گفتم: «من فكر ميكردم انسان ميتواند به خدا خيلي نزديك شود، اما نه تا اين حد.»
همچنين روايت است از پدر شهيد كه: پسرم به ما گفته بود در جبهه كار مهمي برعهده ندارد. به او ميگفتم پس چرا اين همه به جبهه ميروي تو كه كار خاصي انجام نميدهي. ميخنديد و ميگفت: بالاخره بايد كسي باشد كه پوتين رزمندهها را واكس بزند. بعدها كه حسينعلي به شهادت رسيد، تازه فهميدم او از جمله فرماندهان بوده و از فرط تواضعي كه داشت تا لحظه شهادتش متوجه اين موضوع نشده بوديم.
قاسم حسنزاده از ديگر همرزمان شهيد، نقل قولي را از سرلشكر قاسم سليماني در خصوص شهيد عالي نقل ميكند كه سردار سليماني گفته بود: در برخي از مواقع اشراف اطلاعاتي عالي به قدري است كه نميتوانم روي حرفش حرفي بزنم.
حسينعلي عالي از فرط عشق وعلاقهاي كه به امام خميني و حفظ نظام اسلامي داشت، در حالي كه 14 سال بيشتر نداشت و به عنوان دانشآموز تحصيل ميكرد، لباس رزم پوشيد و به جبهههاي نبرد شتافت. اين دانشآموز رزمنده در عملياتهای بسياري شركت كرد و به دليل اشراف اطلاعاتي بسيار بالايي كه داشت، به فرماندهي اطلاعات لشكر 41 ثارالله رسيد و به عنوان يكي از جوانترين فرماندهان ارشد اطلاعاتي نام خود را در ديباچه دفاع مقدس به ثبت رساند.
عاقبت حسينعلي كه مراحل سير و سلوك عرفاني را پيشتر پيموده بود، خود را به قوارههاي لباس شهادت رساند و با شروع عمليات كربلاي5 در حالي كه نيروهاي تحت امرش به موانع دشمن برخوردند و امكان شهادت بسياري از رزمندگان ميرفت، روي سيم خاردارها دراز كشيد تا همرزمانش از روي او عبور كنند، در همين حال تيري به پهلويش اصابت كرد و چون بانوي دوعالم حضرت زهرا(س) با پهلويي شكسته به ديدار معبود شتافت.