کد خبر: 694829
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۳ - ۱۶:۳۵
«واپسين رويارويي درغزه، رويارويي دو رويكرد»درگفت وشنود با دكتر امين حطيط
شاهد توحيدي
جنگ اخير غزه،آئينه تمام نماي ناتواني هاي رژيم اسرائيل بودوبيش از پيش ضعف هاي ماشين جنگي ونيز ديپلماسي اين حكومت را به نمايش گذارد.شايد اين روزها وماهها ،فرصتي مغتنم در شناخت اين ضعف ها باشد كه بخشي از آنها درگفت وگو با دكتر امين حطيط تحليل گر عرب مسائل فلسطين، مورد بررسي قرار گرفته است.

اميد آنكه مقبول افتد

در جنگ اخیر غزه، ما شاهد استراتژی تکراری رژیم صهیونیستی در بمباران افراد غیر نظامی، مدارس، بیمارستانها و مساجد بودیم. این در حالی است که استراتژی طرف مقابل، یعنی مقاومت در مقایسه با جنگ لبنان و جنگهای سابق غزه بسیار متفاوت بود. ارزیابی شما از استراتژی دو طرف چیست؟

از زمان پیدایش نظریه تصاحب و اشغال سرزمین فلسطین، صهیونیسم جهانی در ادبیات استراتژیک خود به ایجاد ترس و وحشت در طرف مقابل تکیه کرده است، اینکه یک نفر را بکش و صد نفر دیگر را وحشتزده و هزار نفر را آواره کن. این استراتژی همیشگی دشمن صهیونیستی در کشتار و تخریب بوده است که به هدف خود نیز میرسید، زیرا رقیب دچار ترس شده است و در دام میافتاد و در نتیجه میدان نبرد را ترک میکرد، ولی مقاومت اسلامی در جنوب لبنان با ویژگی و جوهره منحصر به فرد خود راهبرد متفاوت و متضادی را در تقابل با دشمن صهیونیستی ابداع کرد و آن مبتنی بر ناکام گذاشتن و تعطیلی استراتژی اسرائیل بود.

در همین راستا سید عباس موسوی میگوید: «ما را بکشید! زیرا ملت ما آگاهتر میشود.» این عبارت را میتوان بر مبنای مقاومت، اتحاد و همبستگی تأویل کرد. در نهایت نیز با اهمیت داشتن اراده و تضعیف اراده طرف مقابل مواجه بودیم. پایه و اساس مقاومت غزه این راهبرد ابداعی لبنان بود که تأثیر معجزهگونه آن منجر به تضعیف اراده دشمن شد. در نتیجه می گوییم استراتژی مبتنی بر ایجاد ترس و وحشت رژیم صهیونیستی در تقابل با استراتژی ثبات و پایداری مقاومت اسلامی شکست خورد.

چرا تونلهای مقاومت در غزه دشمن صهیونیستی را تا به این حد سردرگم و آشفته کرده است؟ چرا رژیم صهیونیستی مجبور شد از موضوع تخریب تونلها به عنوان یکی از پیششرطهای پایان جنگ عقبنشینی کند؟

طبیعت و ماهیت سرباز اسرائیلی ترس و عدم تقابل است. نظامی صهیونیست با تکیه بر سلاح مرگبار و ویرانگر که همه موانع را از پیش رویش بردارد، به میدان جنگ میرود، ولی در این جنگ تونلها کارآمدی این سلاحها را از بین برد و دشمن صهیونیستی را مجبور به نبرد زمینی و مستقیم کرد. نبرد تن به تن، یورشها و تکهای مقاومت که از تونلها شروع شد، دشمن را وحشتزده کرد و باعث شد دشمن از نبرد زمینی وحشت کند. به همین دلیل تونلها عقده اسرائیل در جنگ زمینی بود، زیرا نظامیان صهیونیست جرئت ورود به جنگ تونلها را نداشتند.

در جنگ سوم غزه، مقاومت از حالت تدافعی به حالت تهاجمی تبدیل شد، چه آن زمان که حمله دریایی به پایگاه زیکیم صورت گرفت و چه زمانی که به پادگان اشکول حمله شد. این تحول در استراتژیک در عملکرد مقاومت را چگونه ارزیابی میکنید؟

مقاومت فلسطین با بهرهگیری از تجارب گذشته شکافهای موجود در زیرساختهای نبرد خود را پر کرد که این امر به نوبه خود در ایجاد سامانه دفاعی مطمئن و کارآمد و عملیات هجومی سهیم بود. در اینجا باید این نکته را متذکر شوم که در مورد انتقال مقاومت به عملیات هجومی، نباید دچار افراط و تفریط شویم، زیرا استراتژی تهاجمی دارای ملزوماتی است که مقاومت فلسطین تا کنون فاقد آن بوده است، ولی نباید از نظر دور داشت که مقاومت توانایی انجام برخی عملیات هجومی را دارد، شبیه آنچه در صحنه دفاع شاهد بودیم که در اکثر این عملیات نیز موفق عمل کرد.

جنگ سوم غزه تا چه میزان در توازن قوا با رژیم صهیونیستی تأثیرگذار بود؟

به اعتقاد من مهمترین دستاورد جنگ اخیر غزه ایجاد معادله بازدارندگی گسترده میان اسرائیل و مقاومت در غزه بود. اگر این مسئله را به معادلهای که حزبالله در سال 2006 بر رژیم صهیونیستی تحمل کرد معطوف کنیم، در مییابیم اسرائیل آزادی تصمیمگیری در جنگ و اختیار عمل در جنگ زمینی را از دست داده است. این نوعی توازن استراتژیک است که مقاومت میتواند در صورت پرداختن به آن به پختگی و بلوغ برسد.

تردیدی نیست مصر در تکمیل و تشدید محاصره نوار غزه و حتی استمرار جنگ نقش منفی داشته است و این نقش با اعمال فشار در مذاکرات غیرمستقیم آتشبس مضاعف شد. ارزیابی شما از نقش مصر در این جنگ چیست؟

به باور من با توجه به محدودیتهایی که توافقنامه کمپ دیوید ایجاد کرده است، مصر در مسائل مربوط به اسرائیل دارای آزادی عمل و تصمیمگیری نیست. همانطور که خود مصر میگوید، قاهره در صورت خروج از این توافقنامه جایگزین جدی برای آن ندارد. به نظر میرسد در تمام مسائلی که اسرائیل در آن دخیل است، مصر در جایگاه یک میانجی نزدیک به موضع اسرائیل قرار دارد تا تلآویو را خشمگین نکند. قاهره در حال حاضر جرئت اتخاذ موضع حمایتی از مسئل فلسطین را ندارد. در همین راستا مصر با خواستهها و آرزوهای عربها، مسلمانان و فلسطینیان فاصله دارد. گاهی اوقات میبینیم مصر تلاش میکند خود را از محدودیتها رها کند، ولی هیچ وقت در حد تصمیمگیری مستقل در این مسئله ظاهر نشده است و همین امر اکثر اوقات باعث سرزنش این کشور میشود.

ائتلاف و همدستی یک ذخیره استراتژیک برای اسرائیل است. پیامدهای این نوع رفتارها و ائتلاف علنی با دشمن در منطقه در میان ملتهای این کشورها در آینده چه خواهد بود؟

با کمال تأسف باید گفت امروز عربها به سه دسته تقسیم شدهاند، دسته اول به دنبال نابودی و ریشهکن کردن مقاومت، دسته دوم به دنبال مهار مقاومت و دسته سوم حامی مقاومت هستند که تعداد آنها کم است. ما دسته اول و دوم را در یک پیمان استراتژیک غیرعلنی با امریکا و اسرائیل میبینیم و به اعتقاد من این مسئله مانع از ایجاد یک موضع منسجم و یکپارچه عربی در مورد مسئله فلسطین میشود. این موضوع مشکلات و مصائب زیادی را به وجود خواهد آورد و باعث بیتوجهی به حقوق ملی فلسطین خواهد شد. از سوی دیگر ما شاهد نوعی درگیری و سرمستی بیشتر ملتهای عربی با احساسات فرقهای هستیم. آنها توجه چندانی به مسئله فلسطین ندارند!

چرا نتانیاهو تلاش کرد در این مقطع زمانی از ائتلافهای منطقهای خود با برخی کشورهای عربی پرده بردارد؟ آیا این اقدام برای ممانعت از بازگشت این کشورها از این همپیمانی و استمرار هماهنگی با آنها صورت گرفت؟

به اعتقاد من نتانیاهو از ائتلاف خود با این کشورها پرده برداشت تا انزوای بینالمللی را که به خاطر کشتار مردم در فلسطین بدان دچار شده بود، از بین ببرد و این پیام را به عربها برساند که رژیمها و ملتهایشان با اقدام وی موافق هستند، پس چرا ممانعت میکنید؟ علنی کردن این ائتلافها در راستای از بین بردن انزوای رژیم صهیونیستی و یافتن راهی برای تثبیت عربها در موضع اتحاد با این رژیم بود.

حماسهای که در این جنگ از طریق مقاومت و به درد آوردن دشمن رقم خورد، نتیجه حمایت از جریان مقاومت بود. به نظر شما این جنگ تا چه حد بر رفتار حماس و اخوانالمسلمین تأثیر گذاشت و در اتحاد، ائتلافها و همپیمانیهایشان تغییر به وجود آورد؟

ما امروز نمیتوانیم از تصمیم یکپارچه حماس و اخوانالمسلمین سخن بگوییم، بلکه دو جبهه و دو تصمیم وجود دارد، جبهه نخست داخلی است که در دست نیروهای مقاومت در تونلها و میدانهای نبرد قرار دارد، دیگری جبهه خارجی است که در دست عافیتطلبان و ساکنان هتلها و گردشگران قرار دارد. در مورد جبهه داخلی یا نیروهای میدانی مقاومت باید گفت این جبهه به محور مقاومت نزدیکتر است و همین جبهه توانست با مقاومت خود به پیروزی برسد، اما جهت جبهه خارجی در دست قطر و امثال آن قرار دارد. این جنگ تغییر زیادی در مواضع سابق جبهه خارجی ایجاد نکرده است. شاید در حال حاضر تنها شاهد تغییر در لفظ و لحن کلام جبهه خارجی باشیم.

تردیدی نیست این جنگ و نفوذ مقاومت به عمق استراتژیک رژیم صهیونیستی در جامعه صهیونیستی تأثیر گذاشته است. این پدیده تا چه میزان بر زیرساختهای اجتماعی این رژیم تأثیرگذار است؟ پیامدهای این تأثیر در آینده چه خواهد بود؟

اسرائیل بعد از جنگ 2006 لبنان نظریه سرمایه اجتماعی در جامعه در شرایط جنگ را مطرح کرد، ولی باید گفت جنگ غزه این نظریه را ناکام گذاشت و این پیام را به رژیم صهیونیستی داد که تمام تلاشها و دستاوردهایش در این راستا برای جامعه صهیونیستی امنیت به ارمغان نمیآورد. از اینرو معتقدم اطمینان و اعتماد به وعدههای دولت صهیونیستی در زمینه تحقق امنیت بسیار پایین خواهد بود. در نتیجه میزان مهاجرت معکوس افزایش خواهد یافت و این چالش بزرگی برای آینده اسرائیل ایجاد خواهد کرد، زیرا اگر صهیونیستها به امنیت امید نداشته باشند، در فلسطین باقی نخواهند ماند.

رژیم صهیونیستی همواره در جنگهای خود با پدیده فرار به پناهگاهها در تمام اراضی اشغالی مواجه بود، ولی این بار با رخنه و هدف قرار دادن برخی شهرکنشینها دولت صهیونیستی مجبور شد تا عمق ده کیلومتری از برخی مناطق مجاور نوار غزه را به تخلیه کند. پیامدهای سیاسی و اجتماعی این پدیده چه میتواند باشد؟

همانطور که پیش از این اشاره کردم، این مسئله منجر به کاهش اعتماد جامعه صهیونیستی به دولت و ارتش رژیم صهیونیستی میشود. این مسئله بر مهاجرت و توسعه اجتماعی و اقتصادی این رژیم تأثیر خواهد گذاشت که این امر به نوبه خود سرنوشت اسرائیل را با علامت سئوال بزرگی مواجه خواهد کرد.

تشکیل رژیم صهیونیستی بر پایه استعمار اسکانی و شهرکنشینی است. اینگونه از استعمار بهطور مستقیم بر مهاجرت برای یکسره کردن وضعیت جمعیتی تکیه دارد، در حالی که یکی از نتایج جنگ فعلی و گسترش حملات مقاومت مهاجرت معکوس خواهد بود. پیامدهای این پدیده در ابعاد دیگر چیست؟

در مدل استعمار اسکانی مهاجرت و برتری قدرت پایههای اصلی نظام سیاسی است و بحرانی شدن این پایهها این نظام را دچار بحران ساختاری خواهد کرد. البته این بحران در عرصه سیاسی در پراکندگی بیشتر احزاب و تشدید اختلاف نظرها نمود پیدا خواهد کرد.

اظهارات هنری کیسینجر، سیاستمدار باتجربه و صهیونیستالاصل را که گفته بود رژیم صهیونیستی در سال 2025 نابود خواهد شد، چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر شما کیسینجر این نتایج را بر اساس چه مستنداتی ارائه کرده است؟

در سال 2008 مطلبی را به کنفرانسی که در بروکسل پیرامون فلسطین برگزار شده بود، ارائه کردم و در آن گفته بودم اسرائیل وارد نسل چهارم خود شده و این آخرین نسل اسرائیل است که عمر این نسل 20 تا 25 سال خواهد بود. در این مطلب به نتایج جنگ 33 روزه لبنان و پیامدهای آن بر رژیم صهیونیستی استناد کردم، رژیمی که جنبه ابزاری دارد و نه وجودی. بهطور کلی کاربرد رژیم صهیونیستی در گرو قدرتی است که بتواند خواستههای غرب را محقق سازد، ولی زمانی که قدرت این رژیم رو به افول باشد و نتواند نقش وظیفهای خود را ایفا کند، تبدیل به باری به دوش غرب میشود که هیچ منفعتی برای آنها ندارد. با توجه به اینکه کیسینجر از این موضوع و سرنوشت اسرائیل اطلاع داشت، سال 2025 را سال زوال و نابودی این رژیم تعیین کرد. امکان دارد موعد زوال قبل یا بعد از این سال باشد، ولی اسرائیل از زمان جنگ اول با حزبالله لبنان وارد مسیری شده که سرانجام آن اضمحلال و نابودی است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار