تيم اميد سرانجام سرمربي جديد خود را شناخت. فدراسيون فوتبال با انتخاب محمد خاكپور به عنوان سرمربي نشان داد كه اهميتي به صعود يا عدم صعود به المپيك ريو نميدهد.
هفتههاست كه از رفتن نلو وينگادا ميگذرد. بعد از افتضاح اميدها در بازيهاي آسيايي بود كه با سرمربي پرتغالي قطع همكاري شد. از صحبتهاي متناقض اهالي فدراسيون ميشد حدس زد كه انتخاب جانشين وينگادا چند ماهي به طول ميانجامد. همين اتفاق هم افتاد و حالا با گذشت سه ماه بالاخره حكم سرمربي جديد زده شد. كاپيتان اسبق تيم ملي فوتبال در حالي عهدهدار اين مسئوليت سنگين شده است كه پيش از اين افراد زيادي تلاش كردند گزينههاي مدنظر خود را به تيم المپيك تحميل كنند. در اين بين حبيب كاشاني هر كاري از دستش برمي آمد انجام داد تا شايد زلاتكو كرانچار را بتواند به نيمكت اميدها نزديك كند. منتها انگهاي اخلاقي كه به او زدند تومار مربي كروات را هم پيچيد تا حاج حبيب هم كمكي از دستش برنيايد.
خاكپور انتخاب نهايي همه آنهايي بود كه هميشه خود را دلسوز اميدها نشان دادهاند، انتخابي كه از نظر فني هيچ توجيهي نميتوان براي آن يافت. بازيهاي خوب و غيرتمندانه او در تيم ملي هنوز در خاطر فوتبالدوستان است؛ مدافعي كه با حضورش خيال ساير بازيكنان راحت بود و مهاجمان حريف به سختي به دروازه ايران ميرسيدند. سالها گذشت و خاكپور به خارج از كشور رفت و در فوتبال امريكا به مربيگري پرداخت. در فوتبال ايران همواره او به عنوان فوتباليستي بيحاشيه و متين معروف بوده. اگرچه اين مسئله فاكتور مثبتي براي سرمربي اميدها محسوب ميشود، اما براي موفقيت و صعود به المپيك فاكتورهاي ديگري هم بايد مد نظر قرار ميگرفت.
كارنامه مربيگري خاكپور آنقدر ضعيف است كه بررسي آن زمان زيادي احتياج ندارد. از سال 2000 كه او به امريكا رفت تاكنون تنها دو بار در يك تيم حرفهاي مربيگري كرده، آن هم به عنوان دستيار. مدت كوتاهي دستيار مايلي كهن در فولاد خوزستان بود و در استيل آذين نيز كه به طرز عجيبي به دسته پايينتر سقوط كرد هم چند ماهي سمت كمك مربي را برعهده داشت. با اين تفاسير بايد از مسئولان فدراسيون پرسيد چطور بعد از جلسات متعدد رأي به سرمربيگري مربي با اين رزومه ضعيف دادهاند!
نزديك به چهار دهه است كه حسرت ديدن تيم اميد در المپيك به دل فوتباليها مانده. هر بار كه اميدها ناكام به خانه باز ميگردند وعده تقويت كادر فني و توجه بيشتر به اين تيم از سوي مسئولان مطرح ميشود، اما به مرحله عمل كه ميرسد خلاف آنها ثابت ميشود. كفاشيان و همكارانش در اين مدت همواره حرف از آمدن مربي كاربلد زدند، مربي كه در چنين شرايط حساسي دواي درد ناكاميهاي تيم المپيك باشد. بااين وجود بازهم شاهد روي كار آمدن مربي هستيم كه پيشينه قوي در اين عرصه ندارد. تأكيد بر بيحاشيه بودن خاكپور بدون شك نميتواند دليل قانع كنندهاي براي انتخاب جانشين وينگادا باشد. در اين سالها مربيان زيادي شانس خود را روي نيمكت اميد امتحان كردهاند كه متأسفانه همگي پس از كسب نتايج ضعيف يا بركنار شدهاند يا خودشان نامه استعفايشان را امضا كردند. به عنوان نمونه ميتوان به غلام پيرواني اشاره كرد؛ مربي بيحاشيه و با اخلاق. اما بااين وجود شاغلام هم نتوانست دردي از دردهاي اميد درمان كند. حال چه اتفاقي افتاده كه آقايان ميخواهند اشتباهات گذشته را دوباره تكرار كنند؟!
به نظر ميرسد فدراسيون فوتبال براي آنكه جاي هيچ انتقادي براي منتقدان باقي نماند سرمربي را برگزيد كه هيچ مخالفي نداشته و پرونده مربيگرياش هم خالي از هرگونه ناكامي بزرگ باشد. وگرنه بر كسي پوشيده نيست كه رسيدن به المپيك نيازمند تجربه بالاست، به ويژه براي تيمي كه در چند وقت اخير با حواشي زيادي دست و پنجه نرم كرده و دل كسي هم به حالش نميسوزد. سؤال روز اين است: خاكپوري كه مدتها در فوتبال ايران فعال نبوده چگونه ميخواهد با حاشيهها بجنگد و از پس مشكلاتي برآيد كه مختص فوتبال ما است و بس؟ به نظر ميرسد خاكپور قرباني تازه فوتبال ماست و اميدها نيز در پي او يعني حسرت ديدن المپيك 40 ساله ميشود.