راستي، چرا ما زنان همه دغدغهمان در خانواده، دوستان و اطرافيان خلاصه ميشود؟ چرا براي ما هميشه ديگران حتي بر خود ما ارجحيت و در اولويت قرار دارند؟ انگار كلاً فراموش كردهايم كه براي رسيدگي به اوضاع و احوال اطرافيانمان بايد روحيه و انرژي لازم داشته باشيم.
در واقع زنان ما براي همه وقت ميگذارند به غير از خودشان! نميدانم چه شده كه اين روزها زن ايراني فكر ميكند اگر وقتي را براي خودش در نظر بگيرد به خانوادهاش ظلم كرده يا از طرف ديگران به كمكاري و خودخواهي متهم ميشود و مورد سرزنش قرار ميگيرد؟ حقيقت اين است كه زنان تمام برنامههاي زندگيشان را روي زندگي اطرافيانشان تنظيم ميكنند و دقيقاً به همين دليل است كه هر وقت ميپرسيم «براي ساعات فراغتت برنامهاي داري؟ كلاس ورزش و هنري ميروي؟»، يك جواب يكسان ميشنويم: «دوست دارم اما حتي وقت سر خاراندن هم ندارم».
اول ديگران بعد خودم
اگر بخواهيم صادقانه در مورد اوقات فراغت زنان خانهدار صحبت كنيم بايد اعتراف كنيم كه بيشتر وقت را به همسر و بچهها اختصاص ميدهند، بيشتر سعي ميكنند كه به فراغت اعضاي ديگر خانواده رسيدگي كنند و براي آنها برنامه كاملي داشته باشند. در واقع، نحوه گذران اوقات فراغت زنان، كاملاً بستگي به كار و فراغت ديگر اعضاي خانواده دارد. زنان خانهدار بيشتر از زنان شاغل اوقات فراغت خود را با زمان كار و فراغت اعضاي خانوادهشان تنظيم ميكنند. زنان خانهدار حتي اگر بخواهند براي اوقات فراغتشان برنامهريزي كنند اولويت انتخابشان كارهايي است كه باز هم براي رفاه و آسايش خانواده مهم است.
انگار يك زن خانهدار ايراني كاملاً برنامهنويسي شده عمل ميكند طوري كه وقتي صبح بيدار ميشود همه وقتش را به انجام كارهاي منزل اختصاص ميدهد، در مرحله بعد به اين فكر ميكند كه ظهر چه غذايي درست كند كه بچهها دوست داشته باشند؛ بعد از شست و شو و جمع و جور كردن خانه به فكر خريد منزل، تهيه غذاي شب و رسيدگي به بچهها و همسر است. در واقع اولويت برنامه فكري زنان ايراني اين است كه وقتي همسرشان وارد خانه ميشود هيچ چيزي كم نباشد، رضايت همسر و فرزندان برايشان بسيار مهم است تا جايي كه حتي خودشان را وقف خوشحالي خانواده ميكنند. بدون شك اينها از ويژگيهاي تحسينبرانگيز زن خانهدار ايراني است، اما به شرط آنكه خودش را فراموش نكند.
تكرار اين نوع رفتار به مرور زمان باعث خستگي و كسالت ميشود، اگر جزو زنان شاغل هم باشيد اين مشكلات مضاعف ميشود و رفته رفته ايجاد بيحوصلگي ميكند. بالاخره روزي ميرسد كه مخزن انرژي تمام ميشود و تواني براي جلب رضايت خانواده وجود ندارد، يك زماني به آخر خط ميرسي، ته ميكشي و دچار روزمرگي و افسردگي ميشوي. فراموش نكنيد كه يك مخزن انرژي تا يك زمان خاص ميتواند به اطرافيان انرژي رساني كند و اگر راهي براي تجديد قوا و به روز رساني اين انرژي نباشد بايد هر لحظه انتظار تمام شدنش را بكشيد.
پر از وقتهاي اضافه
بسياري از زنان براي گذراندن اوقات فراغتشان جايي بهتر از خانه ندارند، اگر هم بخواهند برنامهاي براي خودشان ترتيب بدهند نهايت به همان فضاي منزل اكتفا ميكنند. برخي زنان خانهدار ترجيح ميدهند اگر حتي به كارهاي هنري علاقه دارند در همان خانه فعاليت كنند. زنان ايراني ترجيح ميدهند بيشتر وقت بيكاريشان را به ديدن فيلم، تماشاي تلويزيون، كتاب خواندن، برپايي جلسات زنانه و گفتوگوهاي تلفني سپري كنند. مكالمات تلفني طولانيمدت برخي خانمها، اين روزها بلاي جان زمانهاي بيكاري آنها شده است.
اين روزها به رفتارهاي زنان دور و برتان دقت كردهايد؟ زنان خانهدار از صبح كه بلند ميشوند همان كارهاي تكراري هميشگي را انجام ميدهند و تا شب زمانشان را محدود به چند مورد كار خانه تكراري ميكنند؛ آنها ناخواسته به نوعي دچار روزمرگي شدهاند.
فراغت در شهرهاي بزرگ
بهره زنان از برنامههاي ويژه اوقات فراغت بستگي به وضعيت اقتصادي و پايگاه اجتماعي آنها دارد، شاغل بودن يا نبودن زنان و ميزان درآمدشان بر نحوه گذران اوقات فراغت و رضايت آنها تأثير ميگذارد. زنان بيشتر به دلايل فرهنگي براي اوقات فراغتشان برنامه ندارند؛ فقر فرهنگي در اين زمينه تا آنجا پيش ميرود كه برخي زنان حتي اگر از نظر اقتصادي مشكلي نداشته باشند باز هم اولويتي براي اوقات فراغتشان قائل نيستند.
طبق بررسيها و تحقيقات انجام شده بخش بسيار كمي از زنان به سپري كردن اوقت فراغتشان بها ميدهند و عمدتاً زمانشان را صرف فعاليتهايي مانند ورزش، مسائل مذهبي مثل مجالس مولودي، سفره و روضهخواني ميكنند. برگزاري و شركت در ميهماني، دورهميهاي زنانه، سير و سفر، انجام فعاليتهاي هنري مانند نقاشي، موسيقي، قاليبافي، صنايع دستي، كلاسهاي آموزشي مثل زبان، مجمسهسازي، معرق كاري، مطالعه در زمينههاي مختلف مانند روزنامه، كتاب، مجله، سرگرميهايي در منزل از جمله تلويزيون وكامپيوتر و سرگرميهاي بيرون ازمنزل شامل سينما، تئاتر و موزه جزو برنامههاي بعدي اين زنان است. البته در اين بين هم بخشي از زنان ترجيح ميدهند اين زمان را به خريد كردن، رفتن به باشگاههاي ورزشي و كارهاي مربوط به زيبايي اختصاص دهند.
روبهرو شدن با افسرگي
بررسيها نشان ميدهد غرق شدن و پرداختن به فعاليتهاي روزانه در زنان باعث ميشود كه از اوقات فراغت خود احساس رضايت نكنند. اين زنان در مقايسه با ساير زنان به سرعت افسرده ميشوند و احساس ميكنند كه عمرشان به بطالت گذشته است. زناني كه نميتوانند از اوقات بيكاري خود استفاده كنند هم از نظر روحي آسيب ميبينند و هم از نظر رواني دچار مشكل ميشوند. افسردگي در اين گروه از زنان باعث ميشود كه روح و جسمشان توأم با هم آسيب ببيند و در كيفيت زندگي و روابط آنها با خانواده هم اثرگذار باشد. نكته مهم اينكه سختيها و مشكلات زندگي به تنهايي نميتواند زنان خانهدار را افسرده كند بلكه نداشتن برنامه براي ساعات فراغت و تنوع در روند زندگيشان است كه باعث ميشود استرس و نگراني در وجودشان ريشه كند. براي خانوادهها اين اتفاق خطرناكي است و بايد همه گوش به زنگ ايجاد چنين خطري باشند، همه اعضاي خانواده بايد تلاش كنند تا براي داشتن جمعي گرم و پرانرژي، مادر خانواده را به برنامهريزي و اهميت دادن به اوقات فراغتش تشويق كنند. اگر زنان خانهدار احساس كنند در سرنوشت خانواده تأثيرگذار هستند و سلامت روحي و جسميشان براي سايرين مهم است قطعاً خودشان هم در طي اين مسير تلاش ميكنند. در واقع وقتي زندگي زنان پر از انگيزه، شادي و نشاط شود اين حس ناخواسته به سايرين نيز انتقال پيدا ميكند و به همه نگرانيها پايان داده ميشود.