کد خبر: 685641
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۳ - ۱۹:۲۲
زندگي دانشجويي
مجيد عادت به تلاوت قرآن داشت. انصافاً صداي قشنگي هم داشت. يكي از دوستان صدايش را ضبط كرد. در موبايل دخترم است كه به سبك استاد پرهيزگار مي‌خواند. با حافظ هم عجين بود. وقتي حافظ مي‌خواند اشك روي گونه‌هايش روان مي‌شد.
مجيد عادت به تلاوت قرآن داشت. انصافاً صداي قشنگي هم داشت. يكي از دوستان صدايش را ضبط كرد. در موبايل دخترم است كه به سبك استاد پرهيزگار مي‌خواند. با حافظ هم عجين بود. وقتي حافظ مي‌خواند اشك روي گونه‌هايش روان مي‌شد. بعضي وقت‌ها دلش مي‌خواست من را هم شريك لذتش كند. مي‌آمد آشپزخانه و مي‌گفت عزيز، ببين چه گفته و شروع مي‌كرد به خواندن. من هم ظرف‌ها را كنار مي‌گذاشتم و مي‌گفتم بخوان. گاهي مي‌گفتم كه اين بيت را دوباره بخوان. مي‌خواستم به او نشان بدهم كه من هم لذت مي‌برم. خيلي با توجه به خواندنش گوش مي‌دادم. دكتر هم وقتي احساس مي‌كرد من از آن شعر چيزي مي‌فهمم، خوشحال مي‌شد. هميشه به خدا مي‌گفتم چه شد كه مجيد را سر راه من قرار دادي!
همسر شهيد دكتر شهرياري

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار