به دليل پيچيدگي سبك زندگي و همچنين كلاف در هم تنيده قوانين و مقررات و نبود مسيرهاي مناسب براي شفافسازي، همواره مسائل و مشكلات بسياري براي شهروندان در حوزههاي مختلف زندگي به وجود ميآيد كه نبود روشهاي مناسب براي دسترسي به پاسخ، همواره انتقادات و ابهامات بسياري بر جا ميگذارد؛ به گونهاي كه با ادامه اين روند رفتهرفته مسائل و مشكلات روي هم انباشته شده و كوهي از مشكلات پيش روي مردم باقي ميماند. انتظارات و خواستهاي بحق مردم نيز در ميان اين ابهامات و مسائل و مشكلات مضاعف شده و همچنان بيپاسخ ميماند.
به واقع به دليل پاسخگو نبودن برخي از مسئولان يا دستگاههاي مربوط موجي از نارضايتي و بياعتمادي شكل گرفته و ريشه بدبيني نسبت به برخي از مسئولان يا دستگاهها گسترش مييابد تا آنجايي كه بناي اعتماد فرو ميريزد و به جاي تكريم ارباب رجوع، بحث تحريم ارباب رجوع جايگزين ميشود و سرگرداني مخاطبان نيز در پيچ و خم اين مسير افزايش مييابد. از سوي ديگر، ادامه اين روند خواسته يا ناخواسته سبب ميشود تا تلاشهاي مسئولان و دستگاهها نيز به درستي به اهداف موردنظر و مطلوب منتج نشود.
بر اين اساس، پاسخگويي مديران موجب اطلاعرساني صحيح و جلوگيري از كجرويها ميشود كه در اين ميان رسانهها به خصوص مطبوعات با توجه به وظايف ذاتي خود و نقشآفريني در آگاهسازي ميتوانند گره مسائل و مشكلات را با پاسخگويي و شفافسازي و بيان حقيقتها باز كنند كه اين فرصت بايد غنيمت شمرده شود. از آنجايي كه حدود يك قرن و نيم از انتشار اولين روزنامه در ايران ميگذرد و در اثناي اين زمان مطبوعات در كنار ساير رسانهها علاوه بر اطلاع رساني و شفافسازي به فضايي براي طرح و بيان درخواستها، مسائل و مشكلاتي كه مردم با آن مواجه هستند نيز تبديل شده است كه با توجه به جايگاه رسانهها و مطبوعات در آگاهسازي و اطلاعرساني همواره از رسانه به عنوان پلي براي برقراري ارتباط با مسئولان نامبرده ميشود و اين ارتباط دوسويه هم از جانب دستگاهها و هم از سوي مردم فرصت مغتنمي است تا اسباب توسعه و پيشرفت كشور شده و رضايت مردم به دست آيد.
در اين ارتباط به دليل نبود مسيرهاي مشخص براي پاسخگويي، رسانهها به نقد منصفانه و تحليل موضوع ميپردازند تا بتوانند مسئول يا دستگاه متبوع را به پاسخگويي وادار سازند تا از بهوجود آمدن چالشها و مسائل بعدي جلوگيري به عمل آورند. به واقع فاصله گرفتن و طفره رفتن از انعكاس و پاسخگويي توسط مسئولان و دستگاهها حس مسئوليتپذيري را زير سؤال ميبرد و بر بار مشكلات مردم و جامعه ميافزايد و اين موضوع سبب بياحترامي به افكار عمومي و زاويه گرفتن از اعتماد عمومي ميشود.
از سوي ديگر پاسخگويي و پيگيري سبب جلوگيري از هرگونه كوتاهي و اهمال در روند اجرايي برنامهها و تصميمات در يك فضاي مسئولانه، متعهدانه و هوشمندانه ميشود. با ايجاد بسترهاي مناسب به منظور اطلاعرساني و نيل به اهداف تبيين شده، حقوق شهروندان نيز حفظ ميشود و جامعه با فراغ بال گامهاي محكمي به سوي آينده بر ميدارد.