کد خبر: 683580
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۵
مردم‌سالاري ديني در سنت شيعه(2)
‌در روزگاري هستيم كه از يك‌سو برخي كوته‌نظران، اسلام را دين ارتجاع و تحجر مي‌نامند و سكولاريسم را ترويج مي‌كنند....
احسان كياني *

‌در روزگاري هستيم كه از يك‌سو برخي كوته‌نظران، اسلام را دين ارتجاع و تحجر مي‌نامند و سكولاريسم را ترويج مي‌كنند و از سوي ديگر بخشي از انديشمندان مسلمان براي دوري از اين اتهام تلاش مي‌كنند تا به هر نحوي كه مي‌توانند وجهي از اسلام به نمايش گذارند كه به مذاق مخالفان خوش آيد و اسلام را دين دموكراسي و حقوق بشر معرفي كنند. از اين رو وظيفه شناساندن چهره حقيقي اسلامِ سياسي مبتني بر آيات الهي و سيره اسلام ناب محمدي(ص) كه در سنت شيعه علوي(ع) تداوم يافت، بيش از پيش بروز مي‌نمايد. بر همين منظور، بايد مباني نظري مردم‌سالاري ديني را از اين سنت استخراج و تدوين و آن را بر مبناي زندگي جوامع مسلمان تبيين كرد. در اين شماره به وجوهي از تجلي مردم‌سالاري ديني در سيره امير مؤمنان امام علي(ع) مي‌پردازيم.

پس از رحلت پيامبر اسلام(ص)، علي‌رغم نص صريح قرآن كه: «سرپرست شما تنها خدا و رسول او و كساني هستند كه ايمان آورده‌اند؛ نماز مي‌گذارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند» (سوره مائده، آيه 55) و سخن شفاف پيامبر در روز غديرخم: «هر كس من سرپرست او هستم، پس از من علي سرپرست اوست» (تفسير طبري، جلد ۳، صفحه ۴۲۸) جمعي از انصار در سقيفه بني‌ساعده كه محل جلسات برخي از اصحاب بود، جمع شدند تا درباره انتخاب حاكم به گفت‌وگو بپردازند. در حالي كه جمعي از مهاجرين و به خصوص بني‌هاشم در منزل پيامبر مشغول برگزاري مراسم تشييع رسول خدا بودند. در اين ميان يكي از مهاجرين به نام ابوعبيده جراح خبر تجمع سقيفه را به ابابكر و عُمَر كه در منزل رسول خدا بودند، رسانده و آنها را قانع مي‌كند كه به همراه تعداد ديگري از مهاجرين به سقيفه بروند. آنها با آگاهي از اختلاف ميان دو قبيله بزرگ انصار (اوس و خزرج) ابتدا بيان مي‌كنند كه مهاجرين به سبب نسبت خويشاوندي كه با پيامبر دارند به جانشيني او سزاوارترند. سپس ابوعبيده و عُمَر از فضايل ابابكر و نزديكي او به پيامبر(ص) سخن مي‌گويند و سرانجام بيشتر اصحاب حاضر در سقيفه با وي به عنوان خليفه (جانشين پيامبر) بيعت مي‌كنند. بدين‌سان اولين خليفه توسط شورايي از بزرگان كه بعدها به شوراي «حل و عقد» مشهور گشت، انتخاب شد و مردم قبايل عرب نيز به تبعيت از بزرگان و رؤساي قبايل حجاز، بر آن گردن نهادند. در اين ميان تعداد اندكي از قبايلي كه حاضر نشدند، حكومت ابابكر را بپذيرند، توسط خالدبن‌وليد، سردار قريشي حكومت، به شدت سركوب شدند. امام علي(ع) هم پس از بيعت با ابابكر دليل آن را اين‌چنين بازگو مي‌كند: «در كار خود انديشيدم، ديدم پيش از بيعت، پيمان اطاعت و پيروى از سفارش رسول خدا(ص) را برعهده دارم، كه از من براى ديگرى پيمان گرفت» (نهج‌البلاغه، خطبه 37) و به من فرمود: «اي فرزند ابوطالب؛ ولايت بر امت من از آن توست. پس اگر از روي رضايت و رغبت حكومت تو را پذيرفتند، حكومت را به دست بگير. ولي اگر در پذيرش حكومت تو اختلاف كردند، آنها را به خودشان واگذار» (بحارالانوار، جلد 30، صفحه 14). دوران كوتاه خليفه اول به مبارزه با پيامبران دروغيني كه سر به شورش در برابر حكومت مركزي برداشته بودند، سپري شد. او در سال سيزدهم هجري در آستانه مرگ، يار ديرينش عُمَر را به جانشيني خود منصوب كرد. اين انتصاب نيز مانند انتخاب اول، مورد پذيرش بزرگان قريش قرار گرفت و كسي را ياراي مخالفت با آن نبود. در دوران او با مشورت امام علي(ع)، ديواني براي حل امور حكومتي شكل گرفت و هجرت پيامبر نيز مبدأ تاريخ مسلمانان شد. خليفه دوم تنها به لقب خليفه پيامبر، بسنده نكرد و خود را اميرالمؤمنين ناميد. همچنين در دوران خلافت او فتوحات بسياري در ايران و روم براي مسلمانان به وجود آمد اما گسترش روزافزون قلمرو اسلامي مشكلاتي مانند ثروت‌اندوزي‌هاي برخي از اصحاب، قدرت‌طلبي‌هاي قريش و ايجاد تنش و تفرقه در ميان اقوام مختلف مسلمان را افزايش داد كه نتايج آن بعدها در دوران خليفه سوم به بار آمد. خليفه دوم در سال بيست‌وسوم هجري توسط يك ايراني ناراضي به نام ابولؤلؤ فيروز مجروح شد و چون در بستر مرگ افتاد، شورايي شش‌نفره شامل علي‌‌بن‌‌ابي‌طالب(ع)، عثمان‌ بن‌ عفان، طلحه ‌بن ‌عبيدالله، زبير بن ‌عوام، سعد بن ‌ابي ‌وقاص و عبدالرحمن ‌بن ‌عوف تشكيل داد و گفت كه اگر بيشتر اعضا روي يك نفر توافق نكردند، كسي كه ابن‌عوف بگويد خليفه است. زبير به نفع علي(ع)، طلحه به نفع عثمان و سعد به نفع عبدالرحمن كنار رفتند و ابن‌عوف نيز با بيان اينكه ميلي به خلافت ندارد! شرط خود براي پذيرش خلافت علي(ع) را عمل به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش دو خليفه اول، قرار داد. امام علي(ع) دو شرط اول را پذيرفت اما شرط عمل به سيره ابابكر و عُمَر را رد كرد. سپس ابن‌عوف اين شرايط را براي عثمان بازگو كرد و او با پذيرفتن اين شرايط، به خلافت رسيد. بدين ترتيب، خليفه سوم نيز با رأي شورايي كوچك از بزرگان قريش به حكومت رسيد كه ديگر اصحاب و همچنين قبايل نيز همچون موارد پيشين آن را پذيرفتند. ظلم برخي از فرمانداران، خويشاوندسالاري عثمان و بخشش‌هاي بي‌حساب دستگاه خلافت به برخي از سران قريش، به خصوص بني‌اميه، موجب فوران خشم جمع زيادي از مسلمانان حجاز و مصر و عراق شد كه براي شكايت به مدينه آمدند. در اين ميان امام علي(ع) به درخواست عثمان آنها را آرام كرده و از سوي او قول داد كه به اصلاح امور بپردازد. اما خودسري مشاور و داماد خليفه، مروان‌بن‌حَكم (كه در زمان پيامبر از مدينه طرد شده بود) موجب شعله‌ور شدن دوباره اين خشم فروخفته شد به گونه‌اي كه به‌‌رغم دفاع بني‌هاشم و فرزندان امام علي(ع) از منزل عثمان، جمعي از ناراضيان با راهنمايي طلحه از راهي به خانه نفوذ كرده و به زندگاني خليفه سوم پايان دادند و مسير ديگري براي تاريخ اسلام رقم زدند.

پس از قتل خليفه سوم، جمع بسياري از معترضان در مسجد مدينه جمع شده و به بحث و تبادل نظر درباره چگونگي انتخاب خليفه چهارم پرداختند. برخي از صحابه پيامبر خواهان تشكيل شورايي مانند شوراي خليفه دوم شدند تا از بين آنان خليفه بعدي انتخاب شود. در اين ميان طلحه، زبير و سعد ابن ‌ابي‌وقاص نيز خود را آماده پذيرش مسند خلافت نموده بودند. اما بزرگان و قبايل انصار و عده شاخصي مانند عمار ياسر (صحابي برجسته رسول خدا) و مالك‌اشتر (رهبر معترضان كوفي) با بيان فضايل علي(ع) و شايستگي‌هاي غيرقابل انكار او، مردم را به انتخاب مستقيم امام علي(ع) سوق دادند. پس از آن جمعيت بسياري به سمت خانه امام علي هجوم بردند. ازدحام جمعيت چنان بود كه امام علي(ع) آن را چنين توصيف مي‌كند: «فراوانى مردم چون يال‌هاى پُرپشت كفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آنكه نزديك بود حسن و حسين لگدمال گردند، و رداى من از دو طرف پاره شد» (نهج‌البلاغه، خطبه 3) اما علي(ع) كه مي‌دانست اوضاع جامعه اسلامي در اين 25 سال دگرگون شده و آنان كه در تب و تاب دنيا گرفتار آمده‌اند طاقت عدالت او را ندارند، اين پيشنهاد را رد كرده و فرمود: «مرا بگذاريد و ديگرى را به دست آريد، زيرا ما به استقبال حوادثي مى‌رويم كه رنگارنگ و فتنه‌آميز است و چهره‌هاى گوناگون دارد. دل‌ها بر اين بيعت ثابت و عقل‌ها بر اين پيمان استوار نخواهد ماند. اگر مرا رها كنيد چون يكى از شماها هستم، كه شايد شنواتر و مطيع‌تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم. من وزيرتان باشم بهتر از اين است كه اميرتان باشم» (نهج‌البلاغه، خطبه 91). روز بعد، بسياري از اصحاب رسول خدا و بزرگان قريش بار ديگر در منزل امام علي(ع) جمع شده و سرانجام علي(ع) براثر اصرار بيش از پيش بسياري از مهاجرين و انصار كه جز او فرد ديگري را نمي‌پذيرفتند و به امام(ع) هشدار مي‌دادند كه اگر زودتر خلافت را نپذيرد، شورش‌هاي زيادي در مناطق مختلف اسلامي رخ خواهد داد، پذيرفت كه امر خلافت را بر عهده بگيرد اما فرمود: «مراسم بيعت بايد در مسجد باشد زيرا بيعت من مخفي نيست و جز با رضايت عموم مسلمانان عملي نمي‌باشد» (تاريخ طبري، جلد 3، صفحه 450). بدين ترتيب علي(ع)، انتخاب مخفيانه و محدود را هرچند كه انتخاب‌كنندگان از نخبگان و رهبران سياسي جامعه باشند رد مي‌كند و بر انتخاباتي علني كه همه مردم در آن مشاركت داشته باشند، تأكيد دارد. علي(ع) پس از حضور در مسجد مدينه بار ديگر حكومت را امري عمومي قلمداد مي‌كند كه اكثريت آنان بايد حاكم خويش را انتخاب كنند: «اي مردم! اين حكومت امر شما است. هيچ كس به جز كسي كه شما او را امير خود گردانيد حق امارت بر شما را ندارد. ما ديروز هنگامي از هم جدا شديم كه من قبول خلافت را ناخوشايند داشتم ولي شما جز به حكومت من رضايت نداديد» (تاريخ ابن‌اثير، جلد 3، صفحه 193). آن‌گاه دلايل پذيرش خلافت را برمي‌شمارد: «به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت‌كنندگان نبود، و ياران حجت را بر من تمام نمى‌كردند، و اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم‌بارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رها مى‌نمودم. آنگاه مى‌ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى گوسفندى بى‌ارزش‌تر است» (نهج‌البلاغه، خطبه 3). سپس برخلاف بيعت‌هاي پيشين كه تنها اهالي مدينه خليفه را انتخاب مي‌كردند، علاوه بر مهاجرين و انصار مدينه، مردمان بسياري از عراق، مصر و حجاز نيز با او بيعت مي‌كنند. امام كه تأكيد بسياري بر آزاد بودن مردم در امر بيعت داشت، با وجود آنكه تني چند از خواص و نخبگان سياسي قريش مانند سعد بن ‌ابي‌وقاص(فرمانده سابق لشكر مسلمانان) و عبدالله ‌بن‌عُمَر (فرزند خليفه دوم) از بيعت با او سرباز مي‌زنند، پيشنهاد برخي از يارانش مانند مالك‌اشتر براي ستاندن بيعت اجباري از آنان را رد كرده و آنها را به حال خود وامي‌گذارد. امام ضمن تأكيد بر دو صفت «اختيار» و «آگاهي» مردم در انتخاب حاكمان به صفت «مسئوليت» اشاره مي‌كند: «آن كس كه حاضر بوده اجازه نقض بيعت ندارد و آن كه غايب بوده نمي‌تواند ديگري را انتخاب كند» (نهج‌البلاغه، خطبه 172). بنابراين، علي(ع) در عين حال كه انتخابات را حق مردم براي تعيين حاكمان خويش مي‌داند، بر دو مسئله تأكيد دارد، اول مسئوليت انتخاب‌كنندگان كه بايد تبعات انتخاب خويش را تا پايان كار بپذيرند و دوم اينكه كساني كه از اين حق خود، به هر دليلي استفاده نكردند، نمي‌توانند پس از آن از پذيرش نتيجه انتخابات سر باز بزنند و به دنبال اعاده حق خويش و برگزيدن ديگري باشند.

*

كارشناس ارشد علوم سياسي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها