ابوي ميگويد: بيا حوزهات را مشخص كن و كارت را درست انجام بده! يعني چه كه هي از اين شاخه به آن شاخه ميپري؟ تو هم مثل ديگر ابناي بشري، تافته جدا بافته نيستي كه از شير مرغ تا جان آدميزاد، اطلاعات از خودت صادر ميكني و اظهار نظر ميكني! اصلاً از امروز به سمت مدير روابط عمومي اين ستون ابلاغيدمت! باشد كه رستگار شوي! تصويب شد! ميگويم: اولندش وقتي هر كي هركي است، فقط من بايد تخصصي كار كنم؟ دومندش اين كاري كه ميگوييد شرح وظايفش چيست؟ ميگويد: وزير راه و شهرسازي گفته روابط عموميها فهم جديدي از سبك زندگي ارائه كنند. برو و همين كار را بكن. هم سوادش را داري! هم تخصصش را! بودجه هم به تو ميدهيم. خودت يكجوري از اين راه نان دربياور و بودجه را بريز توي فهم جديد. درصدش هم هر چه به تو دادند، نصف نصف! ميگويم: من فقط به حرفهاي ربيعي گوش ميكردم كه در همه موارد مثل من صاحب ذوق و سبك بود اما حالا ميبينم آخوندي هم بد حرف نميزند. روش كار ارائه نداده كه بيراه نروم. خداي نكرده وزارت راه است... ميگويد: وزير گفته فرمان را تو بايد بچسبي. خودش انگار گواهينامه ندارد. اصولاً وزرا همه راننده دارند. وكلا هم. براي همين مملكت به عوض اداره تخصصي دارد اداره... اصلاً هيچي! آخوندي گفته كسي كه فرمان را در دست دارد بايد فهم درستي از خطر داشته باشد و از مخاطرات بيجا پرهيز كند و اين نياز به آگاهي و علم و فهم جديد از سبك زندگي دارد كه انتظار ميرود روابط عمومي همايش در اين جهت عمل كنند. ميگويم: پس فرمون فرمون كه ميگن، اينه! يعني بعد كه اين كارها را گفته بكنيم، آن وزارتخانه به ما خانه ميدهد؟ راه ميسازد؟ اتوبوس دوديها را جمع ميكند؟ قايقها را به آب مياندازد؟ چراغ تونلها را روشن ميكند؟ جادهها را ترميم ميكند؟ و...
ميگويد: گفته بايد رانندهها را مهندسي بكنيم. از انجام امور مهندسي در آن وزارتخانه حرفي نزده! گفته در كنار تمام كارهاي مهندسي نكته مهمتر اين است كه ما چگونه بر رفتار رانندگان اثر بگذاريم و رفتارهاي پرخطر را به رفتارهاي آرام و كمخطر تبديل كنيم.
ميگويم: خب راست گفته! الان ديگر مهندسي راه و شهرسازي خيلي مهم نيست. مخصوصاً كه خيليها امضافروش هم شدهاند. نظارت هم كه نيست. طرحها هم كه نيمهكاره رها شده. امثال آزادراه را هم كه چيني فنلاندي، شتر گاو پلنگ كردهاند.
ميگويد: باز داري در مورد مسائلي كه به تو مربوط نيست، حرف ميزني؟ در روابط عمومي ستون عقبگرد، بايد فرمان را دستت كه گرفتي بوق بزني. بوق بزن بازرس!
ميگويم: مردي كه بوق زياد ميزد را لولو برد. من فقط ميخواستم بگويم اگر آخوندي برود و مهندسياش را بكند، وزارتخانهاش مثل ساير وزارتخانهها ميشود گرمابه و گلستان. آن وقت ميبرديم طبقي از گلستانش ورقي!
ميگويد: عوام جان! ما ديگر در اين مملكت رشته مهندسي راه و ساختمان احتياج نداريم. تو كي ميخواهي آدم شوي اولاد آدم؟ ما الان بايد رشتههاي علوم انساني را گسترش دهيم. اصلاً درِ رشته فني را تخته ميكنيم! گفتمان تخصصي بايد برود، گفتمان مدني بايد جايگزين آن شود. بيا در مورد طعم و رنگش حرف بزنيم. بيا به اعتدال برسيم...
ميگويم: شما خودتان انگار داريد در مورد همه چيز اظهار نظر ميكنيد. رطب خوردهايد و منع رطب ميكنيد؟ همينطوري ميخواهيد تورم را بخوابانيد و رشد اقتصادي را تحريك كنيد و به ماتحت ركود تيپا بزنيد؟ نكند ميخواهيد با دور دو فرمانه، باز تحريمها را دور بزنيد و ما خبر نداريم؟ ميگويد: من تا حالا كي از خودم حرف صادر كردهام كه اينبار دفعه دومم باشد. آخوندي گفته ما به مباحث ارتباطي، فرهنگي و روانشناسي فردي و اجتماعي نياز داريم و بايد از منظرهاي ديگر به موضوع نگاه كنيم. در حقيقت ما با مباحث اجتماعي مواجه هستيم و اصليترين بخش در كار مهندسي امور اجتماعي است. تاكنون از شما خواسته شده است كه به امور مهندسي توجه داشته باشيد اما الان خواسته سختتري داريم كه بايد با آحاد مردم گفتوگو كنيم و تغيير در رفتارها را شاهد باشيم. ميگويم: خواستههاي آخوندي، بشارت زندگي بهتري را ميدهد. لابد وزير ارشاد هم به عوض مهندسي فرهنگي دارد، بنا و عمله افغاني استخدام ميكند براي ساخت خانهها و جادهها! لابد وزير كشور هم دارد كلاس كاردستي برگزار ميكند براي احزاب و...
ميگويد: حالا كه روشن شدي بيا و فرمان روزنامه را بگير دستت. فقط مواظب آمار تصادفات جادهاي باش. فعلاً براي كاهش آمار، ليست متوفيان جادهاي افغاني را از آن كم كردهايم. اگر با دست فرمان تو باز هم تلفات داشتيم، ميدهيم مركز آمار يك آمار بدهد، بانك مركزي يك آمار، وزارت بهداشت يك آمار و آخوندي يك آمار. آن وقت، آمار تو را از توي لپلپ درميآوريم و باز هم رستگار ميشوي... .