ابوي ميگويد: نيم ميليارد بده آش به همين خيال باش!
ميگويم: باز ضربالمثل اختراع كرديد! نكند شما هم پيش از رياست اين ستون عضو 20 تا هيئت مديره بودهايد و استعفا دادهايد و استعفايتان جايي ثبت نشده است و حالا داريد از فرط خوداشتغالي، ضربالمثل جعل ميكنيد! راستش را بگوييد نكند سهام روزنامه هم مال شما باشد يا پشت قباله مادر مرحوممان بوده و من خبر ندارم!
ميگويد: باز اين دعواي حيدري – نعمتي، ببخشيد! اشتباه گفتم! دوباره ميگويم: باز اين دعواي توكلي ـ نعمتزاده راه افتاده تو دور برداشتهاي كه خودت را بيندازي وسط دايره؟ نخير! من يكي اينبار گول بحرانآفرينيهاي خبري براي نان به هم قرض دادن را نميخورم. اين همه مشكل، اين همه خوشگل، اين همه...
ميگويم: بسيار خب. نكند نيم ميليارد دادهاند به آن كسي كه ميگويند كي روش صنعت خودرو ميخواهد بشود و آوردهاندش در لابيهاي خط توليد كارخانه يواشكي ميگردانندش تا لب باز كند و بخواند آن ورد جادويي را كه همه را پولدار ميكند. بگويد: سسمي باز شو!
ميگويد: مگر غار قصه سندباد و ماجراي چهل دزد بغداد را دارم برايت تعريف ميكنم كه ميگويي سسمي باز شو! اين صنعت خودرو با اين ريخت و پاشهايش خود خيامي را هم بياورد، قوام نميگيرد. تازه در غار براي مافيايشان باز است و پولها را دارند پارو ميكنند كه برف نيايد و خيس نشود و...
ميگويم: خب پس تصريح بفرماييد اين نيم ميليارد ضربالمثلتان اگر ربطي به وزير و وكيل و خيامي و نميدانم تمام مخلوقات كره زمين ندارد به چه كسي مربوط است؟ تا من هم توشيح بفرمايم عرايضتان را و به رضايت نسبي در يك بازي برد ـ برد، برسيم! فرصتسوزي نكنيد لطفاً.
ميگويد: مگر اسيد است كه بسوزاند؟ بنابر آنچه منتشر شده هزينه اينترنت مصرفي دو مدير ارشد سابق خودروسازي در دوران مسئوليتشان حدود نيمميليارد تومان شده است. اينترنت اين مديران از نوع ماهوارهاي بوده كه هزينه آن برحسب دلار محاسبه شده و اكانت اين نوع اينترنت قابل رديابي نيز نبوده است.
ميگويم: خب اين هم موضوعي است كه نميشود پيگيري كرد. حالا چه فيلمي را دانلود ميكردهاند! نكند خط توليد آنوريها را كپي ميكردهاند اينور و براي خروج پول از جيب مصرفكنندهها از روي ريل توليد تقلب ميكردهاند! مثل باليوود از روي هاليوود! يادتان است روي شيشه حركات موزون داشت و سكهاي بود كه دو رويش يكي بود؟
ميگويد: شوخي نكن. مجلس گفته مخالف هزينههاي ميلياردي و همچنين دريافت حقوقهاي ميليوني خودروسازان است!
ميگويم: خدا را شكر. بعد از بانك مركزي چشممان به جمال قاطعيت مجلس روشن شد!
ميگويد: درود بر سيف. چه كرده است؟ نكند باز ميخواهد به بهانه مذاكرات و قيمت نفت، دلار را بكشد بالا! مگر او هم دم دستش امثال بابك زنجاني را دارد كه به بازار حال اساسي بدهد؟
ميگويم:كار از حال گذشته! الان نوبت ضد حال است! معاون نظارتي بانك مركزي گفته بالاخره 6 بانك متخلف در اين زمينه شناسايي شدهاند و بانك مركزي پرونده بانكهايي كه به هر دليلي مصوبه شوراي پول و اعتبار و تفاهم بانكداران را اجرا نكردهاند و نميكنند به هيئت انتظامي بانكها ارائه داده است و هماكنون منتظر رسيدگي به اين پروندهها و حكم هيئت هستند.
ميگويد: خب. خدا رو شكر كه لا اقل اينجا نميگويند پيدا كنيد پرتقالفروش را. پرتقالفروشها پيدا شدهاند. لابد ميروند دادگاه و مثل شهرامجان سربلند ميآيند بيرون.
ميگويم: يكوقت پرتقال نخوريد هان!
ميگويد: پرتقالفروشها را ميگيرند نه پرتقالخورها را... فرمايش ميفرمايي! ميگويم: نه. موضوع واقعي است. ربطي به عالم تخيل و اين اخباري كه هيچ وقت تحقق پيدا نميكند، ندارد. رئيس اتحاديه باغداران با بيان اينكه با كاهش ضايعات بخش زيادي از افت توليد مركبات در كشور جبران ميشود، گفته پرتقالهاي زرد موجود در بازار با دستگاه رنگآوري شدهاند و به دليل اسيد بالا از مصرف اين محصول بايد خودداري كرد.
ميگويد: عجيب ضايعهاي! پس بخوريم و خلاص! چه خوب و آرام! ممنون خدايا. مرگ با عزتي است...
پيش خودم قدري تأسف خورده و ميگويم ذهن ابوي هنوز بسته است و بايد كاري بكنم... ناخودآگاه ميگويم: سسمي باز شو!