کد خبر: 681659
تاریخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۲
خاطرات ناب
ما دو اسير عراقي گرفتيم، وضع ظاهرشان بسيار مرتب بود، اول باورمان نشد كه براي جنگ آمده باشند، چهره مرتبي داشتند. بچه‌ها به شوخي مي‌گفتند اينها از كاخ صدام آمدند. تا آن روز عراقي به اين آراستگي نديده بوديم.
 
عراقي‌ها بين بچه‌ها دنبال فرمانده مي‌گشتند، نگاهشان كنجكاوانه اطراف را جست‌وجو مي‌كرد. همه لباس خاكي داشتيم و كلاه آهني و چفيه. دستم را بلند كردم، يكي از آنها به سمتم آمد، قرآني از جيبش بيرون آورد و به من داد. قرآن را بوسيدم و باز كردم. يك عكس در صفحه اول قرآن بود، عكس يك پسر بچه پنج ساله و در صفحه آخر قرآن هم عكس پسر بچه‌‌اي هشت ساله. عكس بچه‌ها را بوسيدم.

اسير عراقي بسيار منقلب شد، گريه مي‌كرد. همراهش اسير ديگر هم بسيار گريه كرد. از داخل جيبش درجه‌هايش را درآورد و روي شانه‌هايش گذاشت. گويي احساس امنيت كرده باشد. بعد هم از داخل لباسش يك نقشه عملياتي بيرون آورد و اطلاعات خيلي خوبي از عمليات و مقرشان و ... به ما دادند‌ كه بسيار به كار ما آمد و بعدها اين دو اسير عراقي از فرماندهان سپاه بدر عراق در ايران شدند. در طول دفاع مقدس 5 هزار مجاهد اسير عراقي در هورالهويزه عليه بعثي‌ها مي‌جنگيدند.

تيپ بدر عراق امروز بغداد را از داعش حفظ و بيرون كرد.


در اوايل جنگ، 15 مهرماه 1359، يادم است سر پل ذهاب كه بوديم، 2 تا ژ 3 را به هم بسته و برانكارد درست كرديم. مي‌رفتيم و مجروحان را مي‌آورديم. خوب به خاطر دارم اولين شهيد جنگ حميد فاطمي برادر سه شهيد را با عباي يك طلبه به دوش گرفتيم و در دل شب راهي شديم. 3 صبح بود كه ديگر خسته شديم و ميان راه توقف كرديم. از طلبه همراهمان خواستيم روضه بخواند و ما هم براي دو شهيد همراهمان گريه كرديم. روضه حضرت زهرا (س) را خواند.

اولين شهيد جنگ را كه به سر پل ذهاب رسانديم، برديم كرمانشاه. كسي ميان راه ما را سوار نمي‌كرد. عراق كرمانشاه را بمباران كرده بود. شهيد را به سردخانه‌اي در كرمانشاه برديم و روي پيكر ديگر شهدا گذاشتيم. دو روزي معطل بوديم، پول نداشتيم تا شهيد را به مازندران برسانيم.

شهيد را آورديم در حياط سپاه. كردها كه شهيد را ديدند براي شهيد مراسم عزاداري گرفتند. برايمان تابوت پارچه، نخ و ... آوردند، شهيد را بالاي اتوبوس بستيم همانطور تا بهشهر برديم. اينها ايثار و فداكاري رزمندگان و مظلوميت شهداي هشت سال دفاع مقدس است، همان ايثاري كه امام خميني فرمودند؛ «اگر جنگ 20 سال هم طول بكشد ما ايستاده‌‌ايم.»

راوي: سردار عبدالعلي عمراني

از رزمندگان لشكر 25 كربلا

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار