قريب به بيش از دو دهه از دفاع مقدس ميگذرد. اما كماكان در باغ شهادت در كشور اسلاميمان باز است و هر چند وقت يك بار يك گلي از باغ انقلاب اسلامي براي حفظ و حراست از اين انقلاب چيده ميشود و همانند شهداي دوران دفاع مقدس نسلهاي بعدي انقلاب امام روحالله براي پاسداري از اين مكتب و تفكر از همه چيز خودشان ميگذرند و به يك شاهد دائمي تبديل ميشوند و در نهايت به مقام شهادت ميرسند.
حدوداً 10 روز پيش مطلع شديم كه مراسم سالگرد شهيدي از گردان تكاور تيپ امامت سپاه مازندران كه متعلق به شهر چالوس است در اين شهر برگزار ميشود؛ پاسدار شهيد رضا قرباني رزمندهاي از خطه قهرمانپرور شمال كشور؛ اما مسئلهاي كه ما را به فكر فرو برد و باعث شد كيلومترها راه بپيماييم و راهي اين مراسم شويم ماجراي شهادت اين شهيد و شخصيت او و اتفاقات و تبعات شهادت اين پاسدار اسلام بود.
سرهنگ مرادخاني فرمانده تيپ القارعه چالوس واسطه تهيه گزارش ما از مراسم شهيد قرباني ميشود. او در خصوص نحوه شهادت اين رزمنده جوان مطالب جالبي را عنوان ميكند كه در ادامه ميخوانيم.
راهي به سوي بهشت
ساعت حدود10 صبح آخرين جمعه از آخرين ماه تابستان است و براي شركت در مراسم شهيد رضا قرباني در جاده چالوس در حال حركت هستيم. رضا قرباني از اهالي روستاي ميانرود، از روستاهاي منطقه اشكورات رودسر است كه چند سالي در تنكابن و اواخر عمر آسمانياش را در چالوس گذرانده است. در ميان صحبتهايي كه با فرمانده سابق اين شهيد يعني سرهنگ مرادخاني ميكنيم چند موضوع مطرح ميشود. شهيد رضا قرباني، شهيدي از نسل بعد از جنگ و نسلي در سالهاي ابتدايي رهبري مقام معظم رهبري است و در اوايل دهه 70 چشم به جهان گشود. شهيدي كه شايد حتي يك صداي آژير در زمان جنگ را هم نشنيده باشد، چه برسد به صداي گلوله و بمباران. رضا قرباني متولد سال 70 بود و نفر دوم دانشگاه لاهيجان در رشته مهندسي الكترونيك كه همزمان حافظ قرآن مجيد نيز بود. شنيدن همه اين خصوصيات باعث شد تا ما بيشتر تشنه آشنايي با اين شهيد و خانواده بزرگوارش شويم. اما مسئلهاي كه بيش از پيش روي ما اثر گذاشت اطلاع از نحوه شهادتش بود و اينكه شهيد رضا قرباني قبل از اينكه به شهادت برسد، خودش اعلام ميكند كه به شهادت خواهد رسيد و در همين راستا كليپي براي خود تهيه ميكند و به خانواده ميدهد تا بعد از شهادتش در مراسمش پخش شود! نكته بعدي نحوه شهادت اين شهيد و دستگيري كسي كه وي را به شهادت رسانده توسط نيروهاي امنيتي – اطلاعاتي در خاك عراق است و برخورد پرملاطفت اين خانواده با قاتل فرزند شهيدشان.
رضا قرباني به روايت خانواده
پس از گلزار، مهمان خانه و خانواده گرم و پرمحبت قرباني ميشويم. هنگامي كه با خانواده قرباني همصحبت ميشويم هر كسي به گونهاي و از نگاه خود رضا قرباني را برايمان به تصوير ميكشد. به همين دليل وقتي ميخواهم از شهيد رضا قرباني بنويسم واقعاً نميدانم چگونه و از كجا شروع كنم. اما اين جملات مجموع معرفي شهيد رضا قرباني از زبان خانواده بزرگوارش است. پدر رضا از سبزپوشان بعد از انقلاب و از پاسداران امام روحالله بوده كه امروز در كسوت پاسدار بازنشسته به سربازي ولايت مشغول است و در اين ادعا همين بس كه پاسداري و سربازي تمام عيار براي ولايت تربيت كرده است. برادر شهيد قرباني كه تنها برادر او است، دوست و رفيق صميمي رضا بوده و به خاطر فاصله سني كمي كه با هم دارند مانند دو دوست در زندگي همواره براي رشد و تعالي در راه خدا به يكديگر كمك ميكردهاند.
مادر رضا خانهدار و خواهر كوچك او دانشجوي پزشكي است.
خانواده شهيد قرباني به خصوص مادرش در وصف فرزندش ميگويد: رضا به كانون خانواده خيلي اهميت ميداد و در واقع خانه بهشت رضا بود. آقا رضا وقتي در خانه و در ميان خانواده بود خوشحال بود،چون خودش اين بهشت را درست كرده بود. با احترامي كه به ما ميگذاشت و محبتي كه به برادر و خواهرش داشت و با كمكي كه در كارهاي منزل به ما ميكرد، محيطي بسيار گرم و بانشاط درست كرده بود. برادر رضا در ميان صحبت به حرف ميآيد و ميگويد: رضا اگر درآمد كافي داشت هواي آدمهاي كم درآمد را بيشتر داشت. براي رضا خيلي مهم بود كه اگر رفيق كسي هستم در همه شرايط بايد رفيقش باشم و درد دوستم درد من هم هست. اگر مسئوليتي به رضا داده ميشد خيلي جدي تا آخر پاي آن مسئوليت ميايستاد و به تحصيل و درس خواندن خيلي اهميت ميداد. هميشه يا شاگرد اول بود يا دوم. در دانشگاه كارشناسي تكنولوژي كنترل ميخواند و هيچ وقت از جامعه و از اخبار جامعه عقب نميماند و فكر باز و كاملي داشت. خواهر رضا قرباني در وصف برادر شهيدش ميگويد: رضا طوري مسائل را تحليل ميكرد كه انگار يك مرد 70 ساله است. هميشه حرفي براي گفتن داشت. هميشه حرفي جديد، داستاني تازه و روايتي نشنيده براي گفتن داشت. هر چه روايت در خصوص امام زمان (ع) و آخر زمان بود يا خوانده بود يا ميدانست. در برخورد با آدمها از كوچكترين تا بزرگترين فقط يك مسئله را ميديديدم. فقط احترام ميگذاشت. با هركس با زبان خودش حرف ميزد. دو سال قبل به عنوان بسيجي فعال عرصه مجازي و وبلاگنويس برتر انتخاب شد. رضا اعتقاد داشت هر كس امام خامنهاي را ياري نكند، فردا روز امام زمان(عج) را ياري نخواهد كرد. به قول بابا رضا در ولايت ذوب شده بود. وي ادامه داد: رضا به نماز اول وقت خيلي اهميت ميداد و هميشه دعاي عهد و زيارت عاشورا را ميخواند.
پدرش ميگويد: رضا هديهاي بود از طرف خداوند كه در 21 سالگي بايد پس گرفته ميشد. شهدا خيلي كرامت دارند و رضا يكي از باكرامتترين شهدا است. پدر رضا به حال رضا غبطه ميخورد و ميگويد: يكي از مسائلي كه ذهن من را به شدت درگير كرده است، مسئله سبقت گرفتن اين بچه از من است. من در دفاع مقدس حضور داشتم، امام را ديدهام و حدود 30 سال پاسدار اين انقلاب بودم. اما اين بچه به محض ورود به سپاه توانست شهادت را در آغوش بگيرد و شهادت رضاي من را قبول كند. رضا در شب 19 ماه رمضان به دنيا آمد و در شب تولد حضرت معصومه (س) به شهادت رسيد.
هفتمين روز شهادت آقا رضا شد دهه كرامت و چهلم اين بچه عيد قربان شد.
حتي يك سال بعد از شهادت آقا رضا ميبينيم، سالگرد شهادت اين بچه ميلاد امام رئوف، امام رضا (ع) است. همان زمان كه رضا به دنيا آمد او را بيمه امام هشتم كردم و راضي شدهام به رضاي خدا. پدر بزرگوار اين شهيد در آخر صحبت ميگويد: رضا شهيدي از غرب استان مازندران است. چرا ميگويم غرب استان؟ چون خيلي از مسئولان اعتقاد دارند غرب استان مازندران بسيار در معرض تهاجم فرهنگي است و رفتار به آموزههاي اعتقادي و يك كلام بچه انقلابي و مسلمان بودن در اين منطقه سخت است و دشوار. اما رضا ثابت كرد غرب و شرق ندارد. اين منطقه كساني داشته و دارد كه رهبري فرمود اينجا قدمگاه 21 هزار شهيد گلگون كفن است.
سرهنگ مرادخاني فرمانده شهيد رضا قرباني در كنار صحبت ما با خانواده اين شهيد ميگويد: روزي كه پدر رضا كه از همكاران و دوستان قديمي بنده است، رضا را براي جذب در سپاه پيش من آورد به من گفت آقاي مرادخاني اين امانت دست شما باشد. روزي كه خبر شهادت رضا را دادم فقط يك جمله به من گفت و آن جمله اين بود كه خوب امانتداري كردي. اگر ميخواهيد اين پسر را بررسي و شناسايي كنيد، بايد پدر و خانواده او را بررسي كنيد كه چگونه اين چنين فرزندي تربيت ميكنند. فرزندي كه به معرفتي اينگونه ميرسد و قبل از شهادت خبر شهادت خود را اعلام ميدارد.
ما فرزندان امام روحالله، نسل كربلاي 5 هستيم
در آخر صحبتهايمان مطلع ميشويم كه رضا و تيپ امامت در منطقه سر پل ذهاب محوري از مرز را در اختيار داشته و براي امنيت در مرز در آنجا مستقر بودند. قاچاقچيان اسلحه و مواد مخدر و سوخت و ... از محور اين بچهها تردد ميكردند كه در يكي از ترددها كه به صورت غيرقانوني انجام ميشده است رضا مورد اصابت وسيله نقليه اشرار و قاچاقچيان قرار گرفته و به شهادت ميرسد. قاتل وي توسط نيروهاي امنيتي – اطلاعاتي در خاك عراق دستگير و به ايران منتقل ميشود. مطمئناً حكم او اعدام است. هنگامي كه از حاج آقاي قرباني در خصوص قصاص قاتل فرزندش سؤال كردم و پرسيدم كه آيا شما خواستار قصاص وي هستيد يا نه. در جواب سؤالمان ميشنويم كه ميگويد: ما فرزندان امام خميني و نسل كربلاي 5 هستيم،ما شيعيان اميرالمؤمنين (ع) هستيم. كساني هستيم كه هنگامي كه در شلمچه اسير ميگرفتيم، اسرايي كه تا دقايقي پيش به رويمان اسلحه گرفته و ما را ميزدند،بعد از اسارت اگر زخمي بودند، بهتر از خودمان به آنها ميرسيديم و اگر تشنه بودند، آبهايجيره خودمان را به آنها ميداديم. ما همان نسليم. در خصوص ايشان هم مراحل قانوني انجام شود، در نهايت به مردم و دوستان اهل سنت آن منطقه و همه دنيا نشان ميدهيم و ميفهمانيم نسل امام خميني و كربلاي 5 چگونه نسلي است. اما در كل ما هم منتظريم تا قانون و مراحل قانوني صورت گيرد و احكام قانون اسلامي و مجازات اسلامي صادر گردد و در آن زمان نهايتاً فكر ميكنيم تا چه كنيم. اما ما همان نسل عاشورايي امام خميني هستيم .