دكتر محي الدين محمدخاني ميگويد: از آنجا كه قدم اول در بحث ازدواج، تصميمگيري براي اين امر حياتي است و اين تصميم هم ريشه در اعتماد به نفس و خودآگاهي دارد پس براي داشتن تصميمي درست بايد آگاهيهاي خود را افزايش داده و با اعتماد به نفسي كافي در مسير تحقق اين هدف تصميم بگيريم. براي داشتن اعتماد به نفس در اين تصميم لازم است فرد پيش از ازدواج به داناييها، تواناييها و سيستمهاي حمايتي لازم دست يافته باشد تا استوار و اميدوار اقدام كند.
اعتماد به نفس، باور داشتن فرد به تواناييهاي خود براي رويارويي با مسائل پيش رو و توانايي حفظ و كنترل بر زندگي شخصي است. اعتماد به نفس تصوير مثبت و واقعي است كه ريشه در تواناييها، داراييها و حمايتهايي دارد كه در دسترس شخص است. اعتماد به نفس صرفاً به معناي توانايي دستيابي به هدفهاي آرماني نيست بلكه ميتواند به معناي توانايي برنامهريزي، نظارت و كنترل در مسير دستيابي به اهداف باشد. اعتماد به نفس را گاهي ميتوان توانايي تحمل استرس و شكست دانست، البته بدون آنكه فرد بهداشت روان خود را از دست بدهد و از اهداف و تصميماتي كه براي آينده خود دارد روي برگرداند.
ازدواج يكي از مهمترين و بنياديترين تصميماتي است كه هر شخصي روزي با آن روبهرو خواهد شد. تصميمي كه در باقيمانده عمر فرد همواره همراه او بوده و با خود شيرين كاميها و تلخكاميهاي زيادي را به همراه دارد كه فرد بايد براي هركدام از آنها براساس دانش، تواناييها و نگرشهايش اتخاذ تصميم كند و آمادگي داشته باشد.
پاكدامني مهمترين ملاك و معيار ازدواج استدكتر محمدخاني روانشناس تربيتي در ادامه به بررسي امور مربوط به اين داناييها، تواناييها و سيستمهاي حمايتي و اينكه دير ازدواج كردن جوانان چه تبعاتي به همراه دارد و والدين چه نقشي در به تأخير انداختن ازدواج از سوي جوانان دارند پرداخته و ميگويد: در بحث داناييها فرد بايد قبل از هر چيزي به خودآگاهي و شناخت متعادلي از خودش رسيده باشد، يعني اينكه او بايد به اهداف، آرزوها، هيجانات، محدوديتها و موانع مختلف روانشناختي در درون خود پي برده و آنچه قابل تغيير و اصلاح بوده است را براي بهبود كار خودش انجام داده باشد. او بايد بداند كه مهمترين سرمايه و ملاك براي ازدواج كردن عفت و پاكدامني است.
وقوع معضلاتي حاد در پيتأخير در ازدواجدكتر محمدخاني در پاسخ به اين سؤال كه دير ازدواج كردن جوانان چه آثار و تبعات سويي به همراه دارد و نقش والدين در دير ازدواج كردن فرزندان شان چيست، اظهار ميدارد: وقتي به قوانين ازدواج و طلاق در كشور نگاهي بيندازيم به اين مطلب پي ميبريم كه سن قانوني ازدواج براي دختران بالاي 13 سال و براي پسران بالاي 15 سال تعيين شده است. اما امروزه اقدام به ازدواج در ابتداي اين دامنه يعني سن 13 سالگي دختران و 15 سالگي پسران با توجه به مختصات جهان جديد بسيار زود هنگام است. وي با بيان اينكه اين روزها ميانگين سني ازدواج در كشور براي دختران 23 و براي پسران 26 سال است، افزود: اين دامنه سني را اگر با توجه به معيارها و شرايط فرهنگي، اجتماعي، تحصيلي و اقتصادي بدانيم، اقدام به ازدواج چند سال بعد از اين سن يعني 26 براي دختران و 30 براي پسران اتفاق ميافتد.
اين روانشناس تربيتي معتقد است: از آنجا كه غريزه و بلوغ فيزيكي تابع فرهنگ نيست، بلكه از يك ساحت بيولوژيكي تبعيت ميكند ميتوان گفت تأخير در ازدواج يك معضل است. ولي با توجه به نظر كارشناسان و صاحبنظران حقوقي و روانشناسي آمادگي براي ازدواج نيازمند بلوغ چند جانبه است كه علاوه بر بلوغ فيزيكي شامل بلوغ اجتماعي، فرهنگي، سياسي، قانوني و... ميشود. با در نظر گرفتن اين بلوغها تأخير در ازدواج تا رسيدن به پختگي قابل قبول در دامنههاي سني 20براي دختران و 24 براي پسران منطقي به نظر ميرسد. اگر اين مبنا را بتوانيم بپذيريم ميتوانيم دير ازدواج كردن را اهمال، غير موجه و اتلاف بيهوده عمر جواناني بدانيم كه فرصتهاي همسر گزيني و زندگي مشترك را از خود ميگيرند و ازدواج به موقع را به تأخير انداخته و به پير پسر و پير دختر شدن خود كمك ميكنند و بدون شك نشاط و طراوت زندگي زناشويي را بعدها به طور واقعي احساس نخواهند كرد.
والدين چه نقشي دارند؟دكتر محمدخاني تصريح ميكند: والدين هنگامي كه به نياز دختران و پسران بيتوجهي نشان ميدهند و در خواستگاريها باورهاي غلط را در رأس امور قرار داده و خواستههاي نامعقول در زمينه جهيزيه، مهريه و ديگر تجملات زندگي را اساس و شالوده ازدواج ميدانند امر ازدواج به موقع و آسان جوانان را به طور ظالمانهاي به تأخير مياندازند. پدر و مادرها با اين كار ناپسند خود نيازهاي جوانان را بيپاسخ گذاشته و آنان را ناآگاهانه به دالانهاي فساد اجتماعي هدايت ميكنند.
عجيب نيست اگر بعد از چند جلسه خواستگاري و به نتيجه نرسيدن اين كار خير كه در آن حاجت هيچ استخاره نيست دختران و پسران جوان ما سرخورده شده و تصميمي قاطع و راسخ براي فراموشي ازدواج بگيرند و پير پسر و پير دختر شدن خود را هم به فراموشي سپرده و با درماندگي به ازدواج ديگران چشم بدوزند. والدين بايد به آسيبهاي عاطفي، روحي و رواني كه در پس اين كار نهفته است توجه و دقت بسيار زيادي داشته و متوجه باشند كه پيشرفت اجتماعي، اقتصادي و خانوادگي و ساير زمينههاي رشد و بالندگي فرزندان با ازدواج به تكامل رسيده و تنها ازدواج كردن و شروع زندگي زناشويي است كه سبب تحقق اين امر ميشود. به گفته اين دكتراي روانشناسي، والدين نبايد با دخالتهاي بيجا و تصميمهاي نادرست خود اين بالندگي را متوقف سازند. آنها بايد خويشتن داري را در راس امور قرار داده و منصفانه به آسيبهاي دخالت بيش از حد و غير منطقي در ازدواج بينديشند.
والدين به عنوان بهترين راهكار جهت دوري از اين مسائل و شكلگيري آسان و سريع يك زندگي مشترك بهتر است عروس يا داماد را فرزند جديد خود بدانند و همه كارهايي را كه قرار است براي ساير فرزندان خود انجام دهند براي او نيز انجام دهند؛ چراكه اين رفتار مطابق با معيارها و اصول سبك زندگي ايراني ـ اسلامي ماست.
تجملگرايي را كنار بگذاريموي در پايان تأكيد ميكند: براي داشتن اعتماد در ازدواج لازم است افراد خودآگاهي، دانش و مهارتهاي زندگي اجتماعي، مهارتهاي شغلي و اصول همسرداري را كسب كنند. دختر و پسري كه در سن متعارف حدود 20 تا 22 سالگي ازدواج ميكنند ميتوانند چند سال در منزل والدين زندگي كنند تا روي پاي خود بايستند. پيش شرط ضروري اين امر نيز نگاه منطقي والدين و دوريگزيني جوانان از تجملات است.